اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

وقتی جامعه‌ای صرفاً از فرهیخته بودن قشر نویسنده می‌شنود اما در هیچ برنامه‌ای به‌جز عده‌ای معدود از نویسندگان، شخص دیگری حضور ندارد، چطور می‌توان به شأن و جایگاه نویسنده اهمیت داد؟ 

                                                                                                                                                                          

برنامه رییس سازمان صدا و سیما برای حوزه کتاب چیست؟
آقای سرافراز! اهل‌قلم را فراموش نکنید

 

 

رضا استادی ـ  بیست روز از انتصاب رسمی «محمد سرافراز» در مقام ریاست سازمان صداوسیما می‌گذرد. در همین مدت اندک، رئیس تازه این سازمان تغییرات مهم و محسوسی را در سازمان متبوع خود رقم زده است؛ دو معاون مهم خود را منصوب کرده و در حوزه ای که تسلط بیشتری به آن دارد ـ معاونت سیاسی ـ نحوه خبرسازی و حتی سر و شکل گرافیکی عرضه رویدادها تغییری جدی و اساسی کرده است. این روزها شنیده می‌شود در تمامی حوزه‌های مرتبط با این رسانه تغییرات مهم و جدی رخ خواهد داد. بخش‌های مختلف ادغام و کوچک سازی می‌شود و برخی مسئولیت های این رسانه «برون سپاری» خواهد شد.
 
تمرکز صداوسیما بر کتاب‌های «غیرکاربردی»
صداوسیما در سال‌ها اخیر نه در قامت مجموعه‌ای با چند شبکه تلویزیونی و رادیویی بلکه به‌صورت سازمانی ظاهرشده که در تمامی حوزه‌های فرهنگی ورود پیداکرده است. حتی درزمینه فنّاوری‌های جدی همچون تلویزیون اینترنتی، شبکه نمایش خانگی، شبکه‌های اجتماعی و... نیز در سال‌های اخیر شاهد فعالیت‌های این رسانه بوده‌ایم. در میان طیف متنوع فعالیت‌ها «حوزه کتاب» از گذشته‌های بسیار دور عرصه ظهور و بروز فعالیت‌های این رسانه بوده است. با قاطعیت می‌توان گفت که هیچ هنرمند و متصدی این حرفه نیست که در کتابخانه شخصی‌اش کتابی از آثار قدیمی منتشرشده توسط انتشارات سروش نباشد. البته حوزه نشر کتاب در این رسانه صرفاً منحصر به سروش نبوده و در سال‌های اخیر بخش‌های مختلفی از این رسانه وارد کار انتشار و تولید کتاب شده‌اند. در معاونت‌های مختلف همچون صدا، سیما، آموزش و... بخش‌هایی درزمینه انتشار کتاب فعالیت می‌کنند. البته خروجی اکثر آنها آثار مطلوبی نیست و صرفاً برای خوشایند مدیران تولید می‌شوند یا این‌که اغلب محصول جمع‌آوری و مخلوط کردن محتوای چند کتاب است که درنهایت خروجی آن به محتوایی «غیرکاربردی» برای متصدیان این رسانه تبدیل‌شده است. شیوه فروش کتاب‌های مذکور نیز در دوره‌های مختلف این‌گونه بوده که با توزیع کوپن رایگان در میان کارمندان، آنها را تشویق به خرید و خواندن این کتاب‌ها می‌کردند. اگر روزی به بخش‌های مختلف این سازمان مراجعه کنید، این آثار مکتوب را در قفسه اتاق‌های دبیرخانه خواهید دید که دست‌نخورده‌اند و در برخی اتاق‌ها، از مجلات سنگین و وزین آنها به‌عنوان عاملی برای جلوگیری از بسته شدن پنجره و تهویه مطلوب استفاده می‌شود! قطعاً یکی از برنامه‌های آتی رئیس جدید سازمان صداوسیما باید حذف نهادهای موازی درزمینه انتشار کتاب و متمرکز کردن آنها در یک بخش واحد باشد.
 
غیبت سریال‌های مهم در حوزه کتاب
این رسانه در یک دهه گذشته گذر از آنالوگ به دیجیتال را تجربه کرده است. فرمت‌های تصویر آن از ویدئو به DVD و پس‌ازآن HD و این روزها FULLHD را آرام‌آرام تجربه می‌کند. درباره هیچ‌یک از این تغییر و تحولات کتاب یا منبع مکتوب قابل قبولی در تلویزیون وجود ندارد. این رسانه هیچ‌گاه اقدام به ثبت و ضبط تجارب و مستندسازی پروژه‌های بزرگ سریالی خود در قالب کتاب ـ امری که در سینما بدیهی است ـ نکرده است. فیلم‌نامه بهترین آثار تلویزیون تبدیل به کتاب نشده و نمی‌توانید مجموعه عکس‌های این آثار را در قالب یک کتاب نفیس مشاهده کنید. به‌جز تله‌تئاترهای تلویزیونی، هیچ فرهنگ مدونی از تولیدات این رسانه وجود ندارد و از همه بدتر این‌که هیچ کتابی درباره تاریخچه شکل‌گیری تلویزیون در ایران وجود ندارد و اگر از چندصفحه‌ای که در کتاب «جمال امید» در خصوص تشکیل تلویزیون ملی ایران درج‌شده صرف‌نظر کنیم، منبع مکتوب دیگری در این زمینه وجود ندارد.

«پژوهش و آثار پژوهشی» بخش مهم دیگر فعالیت این رسانه است. اصل و اساس برنامه‌سازی در این رسانه بر «پژوهش» استوار است. پژوهش از یک ایده آغاز به‌مرور تکمیل‌تر می‌شود و درنهایت می‌تواند دستمایه تولید برنامه قرار گیرد. در سازمان صداوسیما بخش‌های مختلفی درگیر کار تولید و پژوهش هستند اما عمده فعالیت آن‌ها چند اشکال مشخص دارد؛ یا پژوهش‌ها کاربردی نیستند یا این‌که دیر عرضه می‌شوند. در چنین وضعیتی اغلب برنامه‌سازان ترجیح می‌دهند خود اقدام به پژوهش برای برنامه خود کنند که این پژوهش‌ها نیز به‌جز چند استثناء در تمامی موارد صرفاً «جست‌وجوی ساده اینترنتی» است که دقیقاً به همان شیوه غالب در کافی‌نت‌ها و برای تحقیقات دانش‌آموزی صورت می‌گیرد.
 
نویسنده‌های تکراری در برنامه‌های تلویزیونی
چند نمونه ذکرشده تنها برخی چالش‌های پیش روی رئیس جدید سازمان صداوسیما در حوزه کتاب است. حضور نامناسب و به‌دور از شأن نویسندگان در برنامه‌های تلویزیونی، درخواست مبالغ قابل‌توجه از ناشران برای تبلیغ کتاب، عدم رعایت حقوق مؤلف در برخی اقتباس‌های تلویزیونی و... برخی دیگر از مشکلات جدی این حوزه است. وقتی جامعه‌ای صرفاً از فرهیخته بودن قشر نویسنده می‌شنود اما در هیچ برنامه‌ای به‌جز عده‌ای معدود از نویسندگان، شخص دیگری حضور ندارد، چطور می‌توان به شأن و جایگاه نویسنده اهمیت داد؟ البته رادیو در این زمینه وضعیت بهتری دارد و طیف متنوع‌تری از نویسندگان امکان حضور در برنامه‌های آن رادارند اما در تلویزیون هر بازیگری به‌صرف ایفای نقش‌های درجه چندم در سریال‌های آبکی، میهمان برنامه‌های زنده پربیننده می‌شود و نویسندگان یا محدود به شبکه‌های خاصی مانند آموزش هستند یا در ساعاتی به شبکه‌های سیما می‌آیند که بیننده در خواب است!

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) 

9 آذر 1393

 کمی سلیقه لطفا!

 در ایام ماه مبارک رمضان دو موضوع در قالب «خط خبری» از سوی گروه هنر و رسانه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پیگیری شد. موضوع اول «طراحی جلد و کتاب آرایی کتاب های مذهبی و دینی» بود و «بکارگیری هنرهای ایرانی همچون: تذهیب و مینیاتور در طراحی کتاب های مذهبی و دینی» هم موضوع دومی بود که در قالب ۱۰ مصاحبه با نگارگران و تذهیب کاران بررسی شد. جرقه اولیه شکل گیری هر دو موضوع حضور در نمایشگاه قرآن بود. گشت و گذاری کوتاه در این نمایشگاه و مشاهده آثار ارائه شده، نگارنده را با چند واقعیت ساده مواجه کرد.

 

 

 

کتاب های عرضه شده در غرفه های مختلف نمایشگاه از جهات مختلف به یکدیگر شبیه بودند. این شباهت آنقدر بود که در ذهن نگارنده، اختصاص غرفه های مختلف به عرضه این آثار را با شک و تردید مواجه کرد. وقتی قرار است محصولاتی مشابه عرضه شود، چه نیازی به برپایی غرفه های مختلف است؟ هدف از برگزاری یک نمایشگاه قاعدتا ایجاد امکان انتخاب برای مخاطب است و اگر قرار باشد محصولات عرضه شده در نهایت در قالب چند دسته بندی خاص قابل جمع بندی باشد، چرا باید برای عرضه آن نمایشگاهی به آن وسعت برگزار کرد؟

بخش عمده ای از این شباهت به دلیل یکسان بودن طراحی جلد کتاب های دینی و مذهبی ایجاد می شود. در این عرصه سال هاست کتاب هایی با سر و شکل واحد و مشخص منتشر می شود که نهایت هنر جلد آرایی در آن، درج نام کتاب با فونت های طلایی و نقره ای روی جلد سخت آنهاست. کتاب هایی که قاعدتا برای طلاب رشته های علوم دینی منتشر می شود و مخاطب آن هم ترجیح می دهد کتاب را ارزان تر تهیه کند و هم اینکه چنین تزییناتی تاثیری در خرید کتاب توسط وی ندارد اما این آثار مخاطب مهم تری هم دارند و آن «مردم» هستند.

 جدای از خلاقیت تعداد معدودی از ناشران در عرضه آثار دینی با جلد زیبا و حتی صفحه آرایی جذاب، اغلب ناشران تمایلی به بروز خلاقیت در این عرصه ندارند. علت هم بسیار ساده است: بازار این کتاب ها، بازاری رقابتی نیست و تقریبا در اغلب مواقع محصول تولید شده توسط ناشر، به سادگی به فروش می رسد و نیازی به صرف هزینه و زحمت بیشتر برای عرضه بهتر اثر نیست. اما آیا این وضعیت شایسته این بازار مهم است؟ 

 پاسخ قطعا «خیر» است. کتاب هایی از جنس قرآن، نهج البلاغه، مفاتیح و… آثاری پُرمراجعه‌اند و ممکن است در روز بارها و بارها محل رجوع مخاطبان باشد. طبیعی است که اگر این آثار سر و شکل درست و قابل قبولی داشته باشد، به واسطه روح و نفس زیبایی دوست انسان، این مراجعه بسیار جذاب و شیرین خواهد بود. ضمن آنکه وقتی این محصولات معنوی با ظاهری زیبا عرضه شود، قطعا کودکان و نوجوانانی که در یک خانه هنوز به سن تکلیف نرسیده اند، جذب همین زیبایی ها شده و ارتباط معنوی بهتری با این آثار برقرار می کنند.

 البته منظور از زیبایی ظاهری این نیست که مخاطب در کتابی مانند نهج البلاغه با طراحی و تصویر سازی خاصی مواجه شود، بلکه منظور رعایت «سلیقه» در بخش هایی مانند جلد سازی، طراحی داخلی، استفاده از فونت های زیبا و… است. رعایت این ویژگی ها سبب خواهد شد تا این آثار با استقبال فراوانی از سوی همه قشرهای جامعه مواجه شود. دوستان زیادی را می شناسم که به واسطه طراحی زیبای کتاب قرآن منتشر شده در انتشارات سروش، نهج البلاغه انتشارات علمی ـ فرهنگی و مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آملی، این آثار را خریداری کرده و سپس به مطالعه آن اقدام کرده اند

 ذات انسان به سمت زیبایی میل دارد و حال اگر اثری معنوی این ویژگی را رعایت کند، قطعا گسترده وسیع تری از مخاطب را به خود اختصاص خواهد داد. فراموش نکنیم که خود این آثار نیز با زبان و نثری فصیح و زیبا عرضه شده و به همین دلیل، توقع چندانی نیست که عرضه آنها نیز در شکل و شمایلی زیبا صورت بگیرد.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ 10 مرداد 1393 

مگر می‌شود به سفر حج رفت و از کنار فروشگاه‌های اغواکننده ای که قدم به قدم با کلمات و جملات فارسی محبت آمیز خریداران را به داخل فروشگاه دعوت می‌کنند، گذشت یا از سوار شدن بر اتومبیل های مدل بالایی که زائران را به رایگان تا مراکز خرید می‌برند چشم پوشی کرد و در این بازار مکاره چرخی نزد؟!                                                                                                                

تأملی بر رفتار ایرانیان در بازارهای مکه و مدینه
حیِ علی باوارث! حیِ علی سنتر پوینت
 

رضا استادی: «خرید» بخش مهمی از زندگی روزمره ایرانیان است. حتی وقتی قرار است به سفر خارج از کشور برویم و به دنبال تور مناسب و ارزان قیمت هستیم، اولین سؤالی که میان ما و مسئول آژانس رد و بدل می‌شود این است: «قصد دارید برای تفریح برید یا خرید»؟
سفرهای خارجی برای اغلب خانواده‌های طبقه متوسط ایرانی مسئله دور از دسترسی نیست اما یک سفر هست که با همه این‌ها فرق دارد: «سفر زیارتی مکه». این سفر چه از نوع واجبش باشد و چه از نوع مستحبی، با انتظار طولانی محقق می‌شود و برای بسیاری از ایرانیان یک‌بار اتفاق می افتد. در گزارشی که می‌خوانید، نحوه رفتار ایرانیان در بازار، طی این سفر تکرار نشدنی بررسی و تحلیل شده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
***خرید، پیش از توصیه به طلب حلالیت

«حاج خانوما حاج آقاها! الکی نرید ارز مملکت رو بدید جنسِ آشغالمید این چاینا بخرید. فروشنده‌های عربستانی بخشی از این پول رو مجبورن به عنوان مالیات به دولت بدن. این مالیات هم می ره تو جیب گروه‌های تُندرو و صرف مبارزه با شیعیان می شه».
 صحبت‌های سرپرست کاروان‌ها همیشه با همین جملات آغاز می‌شود. آن‌ها در سفرهای مختلف دیده‌اند که ایرانی‌ها چه اشتیاقی برای خرید از خود نشان می‌دهند و به همین دلیل پیش از آنکه در جلسه اول به پرداخت ذکات، حلالیت طلبی از دیگران، پرداخت  بدهی و موارد این‌چنینی تاکید کنند، با این جمله‌ها تلاش می‌کنند تا بار حجاج را در این سفر معنوی سبک کنند. اما مگر می‌شود به سفر حج رفت و از کنار فروشگاه‌های اغواکننده ای که قدم به قدم با کلمات و جملات فارسی محبت آمیز خریداران را به داخل فروشگاه دعوت می‌کنند، گذشت یا از سوار شدن بر اتومبیل های مدل بالایی که زائران را به رایگان تا مراکز خرید می‌برند چشم پوشی کرد و در این بازار مکاره چرخی نزد؟!
 «خرید» یک ضرورت است و به جرات می‌توان گفت هیچ زائری نیست که حتی برای سرگرمی و از روی کنجکاوی اقدام به تماشای مراکز خرید نکند و مثلاً به مقایسه قیمت مواد غذایی، لباس، پوشاک و... با آنچه در بازار ایران وجود دارد اقدام ننماید. البته این وضعیت صرفاً محدود به مکه و مدینه نیست. نگارنده در سفرهایی که با کاروان «راهیان نور» به جنوب و غرب کشور داشته هم دیده که وقتی اتوبوس در شهری مانند «شوش دانیال» یا «سر پل ذهاب» توقف می‌کند، مسئولان کاروان‌ها برای جمع کردن دوباره زائران از بازارهای کوچک این شهر دچار مشکل می‌شوند. حالا وقتی این موضوع در کشوری بیگانه که اتفاقاً نگاه خوبی به ملت ما ندارد رخ می‌دهد، تصوری نامناسب را در اذهان عمومی شکل می‌دهد.
اگر در این شهرهای زیارتی ترک‌ها را به نظم، شیک پوشی و نظافت فردی اشان می‌شناسند، متأسفانه ایرانی‌ها را به عنوان «ملتی حریص و بازار ندیده» می‌شناسند که فقط به دنبال خرید هستند و در این راه حتی از ترک نماز نیز ابایی ندارند. در فروشگاه‌های بزرگ این دو شهر زیارتی وقتی خانواده ای از هم جدا می افتد، به راحتی بلند گو را دست مشتری می‌دهند تا همسر یا فرزندان خود را با زبان فارسی و لهجه‌های شیرین و مختلف «پیج» کنند. ایرانی‌ها مشتریان خوبی برای این فروشگاه‌ها هستند. در هر فروشگاهی حضور دارند و هیچ نقطه از این بازار گسترده از نگاه آن‌ها پنهان نمی‌ماند. حتی در فروشگاه‌های «حلویات» که همان قنادی‌های خودمان است یا فروشگاهی مانند «بن داوود» مکه که چیزی شبیه شهروند است و قاعدتاً بیشتر باید محل مراجعه آدم‌های محلی باشد تا مسافران نیز می‌توانید ایرانی‌ها را مشاهده کنید. نکته جالب تر حرکت این حاجیان در دسته‌های چند نفری و گاه بیش از ده نفری است، به شدت جلب توجه می‌کند! علت این جلب توجه نیز این است که مردان ایرانی عمدتاً از دمپایی‌های سفید رنگ استفاده می‌کنند و زنان ایرانی نیز با چادرهای خاص ایرانی به راحتی قابل تفکیک از دیگر ملیت‌ها هستند. به این‌ها اضافه کنید کیسه‌های آبی مخصوص حمل دمپایی را که یک شرکت بیمه گذار در فرودگاه مهرآباد در اختیار حجاج قرار می‌دهد. مجموع همه این‌ها ایرانی‌ها را به شدت تابلو می‌کند!

 ***چگونه دلارهای ایرانی دود می‌شوند؟
حجاج ایرانی از نقاط مختلف کشورمان به مکه و مدینه می‌آیند. «نقاط مختلف» یعنی شهرها و روستاهای مختلف و به همین دلیل برخی از آن‌ها به جز تجربه سفرهای داخلی و عمدتاً زیارتی به مشهد و قم، سفر دیگری در زندگی اشان نرفتند و این سفر زیارتی ـ سیاحی، اولین حضور آن‌ها در خارج از کشور محسوب می‌شود. این گروه از زائران را می‌توان در انواع و اقسام فروشگاه‌ها مشاهده کرد که به زبان محلی و با صدای بلند صحبت می‌کنند و در اولین خرید از فروشگاهی شیک مانند «سنتر پوینت» در مدینه، همه اندوخته اندک 200 دلاری خود را که با نرخ دولتی دریافت کرده‌اند، صرف خرید چند تکه سوغاتی کم ارزش می‌کنند. آن‌ها نمی‌توانند قیمت روی جنس را بخوانند و به تصور اینکه در خارج از کشور همه چیز ارزان است، دست به خرید می‌زنند. قیمت‌ها نیز در این کشور حساب و کتاب درستی ندارد. مثلاً بارها با این مورد مواجه شدم که در خصوص طلا، گاهی قیمت اعلام شده دو برابر قیمت واقعی است و با هر بار چانه زدن، فروشنده تخفیفی در قیمت می‌دهد. البته در این بخش مشکلی وجود ندارد و ماشین حساب، مشکل را حل می‌کند و اعداد و ارقام درج شده بر روی آن، قیمت نهایی را اعلام می‌کند. برخی از ایرانیان در چنین فضایی آن‌قدر اعتماد به نفس دارند که با فروشنده عرب شروع به صحبت به زبان فارسی می‌کنند و فقط زمانی که فروشنده به نشانه عدم اطلاع از زبان فارسی سرش را تکان می‌دهد، زائر ایرانی متوجه می‌شود که در کشور خودش نیست! کاش کاروان‌های ایرانی فروشگاه‌هایی را در این کشور تدارک می‌دیدند که بتوان از آن‌ها جنس مناسب و ارزان مخصوص زائر ایرانی را تهیه کرد تا زائران میان فروشگاه‌های گران قیمت سردرگم نشوند.

 *** مشغول شدن به خرید، زائران را از چه چیزی باز می‌دارد؟
پاسخ به این سؤال مهم ترن موضوع این گزارش است. حجاج اعمال خاصی را برای حج عمره و تمتع انجام می‌دهند که به واسطه آن حاجی می‌شوند. آن‌ها نمازهای مستحبی و قرائت قرآن را نیز به جا می‌آورند اما مشکل جایی است که «خرید» بر «نماز» ترجیح داده می‌شود و از همین جا تصور منفی درباره ایرانی‌ها شکل می‌گیرد. در کشور عربستان روزانه 5 بار اذان گفته و پنج مرتبه نماز خوانده می‌شود. در این کشور قدم به قدم مسجد وجود دارد. حتی در هتل‌ها، طبقه ای به نمازخانه اختصاص یافته و در مراکز خرید بزرگ، با نزدیک شدن به وقت اذان، فردی به عنوان پیش‌نماز در آنجا حاضر می‌شود، فرش کف زمین انداخته می‌شود و نماز جماعت برپا می‌شود. بارها افرادی را دیده‌ام که در دسته‌های سه تا چهار نفره اقدام به برپا داشتن نماز کرده‌اند. در چنین وضعیتی اغلب هم‌وطنان ایرانی به جای همراهی با نمازگزاران ترجیح می‌دهند منتظر پایان نماز و آغاز مسابقه خرید کردن باشند. مثلاً در فروشگاه باوارث پلازا موقع نماز جلوی صندوق فرش انداخته و نماز خوانده می‌شود اما به جز معدودی از ایرانیان، سایرین ترجیح می‌دهند این لحظات معنوی را در انتظار آغاز خرید بمانند.
«نماز در مکه و مدینه» لذت بخش ترین بخش این سفر است. حتی با اینکه نمی‌توان از مُهر استفاده کرد و جمله «علی ولی الله» اقامه را باید در دل گفت و حواسمان جمع باشد که موقع بیان «آمین» با جماعت همراه نشویم و به جای آن زیر رب «الحمدالله رب‌العالمین» بگوییم، باز هم حس و حالی عجیب هنگام نماز به آدمی دست می‌دهد. برخلاف نماز جماعت در ایران که متأسفانه در اغلب ادارات و سازمان‌ها، کاری طولانی وقت گیر و گاه ابزاری برای انجام ندادن کار ارباب رجوع است، نمازها در عربستان در مدت زمانی کوتاه خوانده می‌شود. برخلاف نماز جماعت‌های ادارات هم که صف‌های نماز با حضور اکثریت قریب به اتفاق نیروهای خدماتی کامل می‌شود و گاه حضور در نماز موجب برخی مزیت‌هاست، در نمازهای جماعت این کشور هیچ امتیاز و فضیلتی در انتظار نمازگزار نیست و این عبادت، بده بستانی مستقیم میان فرد و خدای خود است. نماز در این کشور مانند ملاقاتی فوری است که ناگهان پیش می‌آید. با نزدیک شدن به زمان نماز، جنب و جوشی ناگهانی میان مردم پدید می‌آید، گویی فردی مهم آمده و باید در ملاقات او شتاب کرد تا فرصت بزرگ دیدار با او از دست نرود. این نماز جماعت شباهتی به نمازهای مرسوم در مساجد ایران که متأسفانه با حضور اغلب افراد پا به سن گذاشته و غیبت جوان‌ها صورت می‌گیرد هم ندارد. حس و حالی است وصف ناشدنی که تا خود تجربه نکنید، معنای آن را نمی‌فهمید. در چنین دریایی است که هر قطره ای دوست دارد به دریای جمعیت بپیوندد و تصور کنید چگونه زائران ایرانی چنین فرصت مغتنمی را به انتظار برای خرید اختصاص می‌دهند، به جای آنکه به سوی نماز «حی» کنند، به سوی مراکز خرید «حی» می‌نمایند! شاید به دلیل چنین شناختی از روحیه ایرانی‌هاست که پرواز سعودی زمان سفر بازگشت را جوری تنظیم می‌کند که زمان سوار شدن به هواپیما دقیقاً با زمان نماز اول وقت خواندن همزمان باشد. احتمالاً می‌داند برای بسیاری از ایرانی‌ها نماز اول وقت، عبادتی جدی نیست!

***دل‌تنگ سفر می‌شوند
اما این پایان راه نیست. با بازگشت به ایران، هرکس که اندک توشه و معرفتی از این سفر ذخیره کرده باشد دلش برای آن نمازها و جماعت‌ها تنگ می‌شود. حال اگر زائری توانسته خود را به «روضه رضوان»، «منبر پیامبر»، «منبر بلال»، «ستون توبه» و مقابل کعبه برساند، می‌داند نماز در چنین فضایی چه حس و حالی دارد و تجربه جدا شدن روح از جسم را حداقل به اندازه ای در چنین فضایی تجربه کرده است که هر بار با دیدن تصاویر مکه و مدینه از تلویزیون، انگار که عزیز از دست داده باشد، منقلب می‌شود و تازه یادش می افتد از چه سرزمینی آمده و چه فرصت‌های گران بهایی را برای عبادت از دست داده است. «دل‌تنگی برای لحظات معنوی مکه و مدینه» این روزها حس و حال بسیاری از زائرانی است که به جای بهره گیری از این ایام معنوی، وقت خود را در فروشگاه‌های «مید این چاینا» سپری کرده‌اند.

مجله خانه آرمانی 

شماره 175 ـ 176 (نیمه اول و دوم آبان 1393)
 

یادداشت رضا استادی در روزنامه قدس امروز

 

 

چرا سینما در ایران همچنان مهم است؟

 

 

سینما مثبت ـ رضا استادی: بیست و یکم شهریورماه هر سال به نام «روز ملی سینما» نامگذاری شده است. البته چنین مناسبت‌هایی در کشور ما کم نیست و انواع و اقسام روزها از محیط زیست گرفته تا روز معلم و روز کارگر در تقویم وجود دارد.

در چنین مناسبت‌هایی، دوست و آشنا به آدم‌هایی که در آن زمینه خاص فعالیت می‌کنند، هدیه می‌دهند و به قول معروف «یاد و خاطره» آن‌ها را گرامی می‌دارند، اما در ایران اوضاع سینما و کلان فرهنگ، اندکی «کیشمیشی» شده و دعوا بالا گرفته است.

مردم هم طبق آمار و ارقام به جز موارد استثنا، کمتر به سینما می‌روند. سینماگران هم هربار در مصاحبه‌هایشان از نبود امنیت شغلی سخن می‌گویند و خلاصه مجموع شرایط به سمت و سویی رفته که گویی سینمای کلان در ایران نابود شده است و فقط در اخبار و روزنامه‌ها می‌توان ردی از آن را پیدا کرد. حالا ممکن است برای آدمی که از بیرون شاهد این ماجراها باشد، سؤال پیش بیاید که «آیا سینما واقعاً در ایران مهم است؟» پاسخ به این پرسش «بله» است و البته دلایل خاص خودش را به شرح زیر دارد:

 

 

 

۱ ـ سینما و سینماگر در ایران یکی از معدود چیزهایی است که مسؤولان آن را دوست دارند، حتی اگر سال تا سال به تماشای فیلمی از محصولات آن نروند.

۲ ـ سینما، چیزی است که در کشورمان سرانجام روزی گذر آدم به آن می‌افتد. ممکن است شما به سراغ سالن‌های سینما برای تماشای فیلم نروید، اما در قطار و هواپیما و اتوبوس وقتی حوصله‌تان از بازی با گوشی تلفن همراه سر رفت، مجبورید دل به دل قهرمان‌های فیلم بدهید و با آن‌ها همراه شوید.

3 ـ سینما در ایران خیلی مهم است، چون زمانی که برای کاری اداری به شهری بزرگ ـ بخصوص پایتخت ـ می‌آیید و همزمان هم کار ضروری دارید و هم چند ساعتی وقت اضافه و ضمناً پول هم ندارید، بهترین جا سینماست که با خرید بلیتی چند هزار تومانی، به شما این امکان را می‌دهد تا هم از درد و رنج جانکاه کلیه بکاهید، هم ساعتی در سالنی خنک چرت بزنید و هم بعدها در جمع فامیل درباره فیلمی که چند وقت پیش دیده‌اید، اظهار نظر کنید.

4 ـ سینما مهم است چون همه مسؤولانی که در کشورمان به مدارج و درجات بالا فکر می‌کنند، می‌توانند با حضور در کنار بازیگران و چهره‌های مطرح و انداختن چند عکس یادگاری، به سرعت مشهور شده و به چهره مورد احترام مردم تبدیل شوند. در این خصوص چهره‌هایی همچون استاد جمشید مشایخی، عزت‌ا... انتظامی و علی نصیریان اولویت دارند.

5 ـ در ایران در همایش و سمیناری باید چند بازیگر در ردیف اول میهمان‌ها حضور داشته باشند. البته بازیگران سینمای ایران مفتکی این کار را نمی‌کنند و بابت چنین حضورهایی پیش پیش پولشان را می‌گیرند، اما بدون آن‌ها سمینار هیچ لطفی ندارد.

6 ـ برای افتتاح رستوران‌ها و پاساژهای جدید همواره به حضور سینماگران نیاز است. به واسطه حضور آن‌هاست که مردم به سمت این مکان‌ها سرازیر می‌شوند، والا ورزشکاران ـ که معمولاً در چنین مجالسی نیز از آن‌ها دعوت می‌شود ـ به تنهایی قابلیت لازم برای کشاندن مردم به سالن را ندارند.

7 ـ اهمیت دیگر سینما در «تولید اخبار کلیک خور» است. کافی است در یک سایتی، خبری با این عنوان برود: «دستگیری بازیگر مشهور در میهمانی». آن وقت خواهید دید که حتی در فرهیخته‌ترین و نخبه‌ترین سایت‌های کشور هم این خبر به سرعت، خبر اول و پر بیننده می‌شود.

8 ـ به کمک سینما می‌توان مرکز خرید و پاساژ ساخت. یعنی می‌توان مرکز خرید چند طبقه‌ای ساخت و یک طبقه‌اش را هم به سالن‌های سینما اختصاص داد. با این تمهید، در بسیاری از هزینه‌ها 
صرفه جویی قابل ملاحظه‌ای انجام خواهد شد، چون شما به هر میزان که سالن سینما بسازید و به سرانه فرهنگی کشور اضافه کنید، می‌توانید جواز ساخت مرکز تجاری بگیرید.

9 ـ اهمیت دیگر سینما در این است که اگر آدم اهلش باشد، می‌تواند با ارتباط گرفتن با بخشهای مختلف، قصه مورد پسند آن‌ها را در قالبی شیک بسته بندی کرده و به بهانه ساخت فیلم، چندین برابر پول را از آن‌ها دریافت کرده و با هزینه‌ای مختصر، فیلم را ساخته و باقی آن را داخل جیب گذاشت.

10 ـ فیلمسازی یکی از معدود رشته‌هایی است که شما می‌توانید در آن بدون کار کردن پول دربیاورید. کافی است چند فیلم ساخته باشید، برای آن‌ها وام گرفته باشید. شما می‌توانید همیشه پرداخت وام خود را به تأخیر بیندازید و خیالتان راحت باشد کسی کاری به کار شما ندارد.

11 ـ در سینما می‌توانید بابت فروش نقشهای فیلم خود پول در بیاورید. یعنی نقش اول و دوم و سوم فیلمتان را به افراد علاقه‌مند به شهرت بفروشید و با پول آن‌ها تا مدت‌ها زندگی کنید.

12 ـ سینما هزار و یک فایده دیگر هم دارد که امکان نوشتن آن‌ها در اینجا نیست. فعلاً کمی به همین موارد فکر کنید، شاید شما هم بزودی تصمیم بگیرید وارد کار سینما شوید. با این تفاصیل به نظر شما هنوز هم سینما مهم نیست و نباید برایش روز ملی گرفت؟ چه اهمیتی دارد که خیلی از شهرهای کشور سینما ندارد، سینماگران با موضوعهای زندگی مردم ارتباطی برقرار نمی‌کنند، بیشتر فیلم‌های روی پرده نمی‌فروشند و ...!