اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

«هنر و تجربه» دکان شده است

«هنر و تجربه» دکان شده است

      دربرنامه رادیویی «سینمامعیار» از سوی صاحب امتیاز سینما مثبت مطرح شد:   «هنر و تجربه» دکان شده است     سینما مثبت: محمد حسین فرح بخش، رضا استادی و جبار آذین با حضور در برنامه رادیویی «سینما معیار» به بررسی جنبه‌های مختلف طرح دولتی «سینما معیار» پرداختند. نکته جالب توجه این برنامه که با ...

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

        رضا استادی در گفت و گو با خراسان: رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود   رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون معتقد است نفسِ جذب اسپانسر برای ساخت برنامه در صدا و سیما، مشکلی ندارد و این موضوع در دیگر کشورها هم مرسوم است اما نبود الگویی مدون برای بهره‌گیری از این امکان در صدا و ...

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

گفت‌وگو با نويسنده كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم»لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است روزنامه جوان ـ سحر داوودی: رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رس...

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

میزگرد خبرگزاری مهر با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادیروابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند نشست روابط عمومی در سینما به منظور آسیب شناسی وظایف و ارائه راهکار روابط عمومی های سینما با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادی در خبرگزاری مهر برگزار شد.به گزارش خبرنگار مهر، فر...

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست علي نيک‌فرجام ـ شايد «رضا استادي» را بيشتر به خاطر حضورش در پشت صحنه پروژه‌هاي بزرگي چون مختارنامه بشناسيد؛ استادي همان کسي است که در برنامه «صبح به خير ايران» بحث داغ دستمزدهاي ميليوني عوامل سينما را افشا کرد که تا مدت‌ها ادامه داشت. بررسي فيلم «قلاده‌هاي...

روابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود

گفت‌و گوی فارغ‌التحصیلان با رضا استادی روزنامه نگار وروابط عمومی مختارنامهروابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود زینب السادات افتخاری ـ خیلی از زمانی که با عنوان روابط عمومي در تیتراژ سریال‌ها روبه رو شده‌ایم نمی‌گذرد شاید چیزی حدود دو دهه باشد که این شغل نیز به سینما و تلویزیون راه یافته است. تصو...

خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

جوان پرتلاش محله ماخوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم اشاره:همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذ...

نوشتن، از همه چيز بهتر است

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جواننوشتن، از همه چيز بهتر است امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و ...

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

رضا استادی روزنامه‌نگار سینمایی در یک برنامه رادیویی مطرح کرد:
رفتار تأسف‌برانگیز روابط عمومی جشنواره فجر درباره فیلم محمد (ص)

«رضا استادی» روزنامه‌نگار و منتقد حوزه سینما، یکشنبه‌شب با حضور در برنامه «دیالوگ» رادیو نمایش، از نحوه برخورد مسئولان جشنواره فیلم فجر با فیلم محمد (ص) به‌شدت انتقاد کرد و گفت: «رفتار روابط عمومی جشنواره فیلم فجر درباره فیلم محمد (ص) ساخته مجید مجیدی تأسف‌برانگیز و مایه خجالت است.
به گزارش خبرنگار ما، استادی که از سال 1375 تاکنون در جشنواره فیلم فجر حضورداشته و این رویداد سینمایی را پوشش داده، گفت: «در سال‌های گذشته معمولاً خستگی ناشی از حضور در جشنواره در روزهای پایانی به سراغمان می‌آمد اما امسال این حس خستگی تقریباً از میانه جشنواره بر ما غالب شده است. در این روزها فیلم‌هایی دیده‌ایم که انگار هدف از تولید آن عرضه یک فیلم نبوده بلکه بودجه کلانی بوده که باید به نحوی تقسیم می‌شده و دراین‌بین هم برای حفظ ظاهر فیلمی ساخته می‌شده است! یعنی اساساً ساخت فیلم در اولویت نبوده است.»
وی با اشاره به نام برخی بانک‌های خصوصی در عنوان‌بندی فیلم‌های جشنواره گفت: «وقتی به این بانک‌ها مراجعه می‌کنیم، اگر چکی که می‌خواهیم نقد کنیم خط‌خوردگی مختصری داشته باشد، به هیچ‌وقت نقد نمی‌شود، برایم عجیب است که چگونه این نهادهای اقتصادی در ساخت فیلم‌هایی سرمایه‌گذاری کرده‌اند که نه مخاطب خاص آن را تا انتها تحمل می‌کند و نه می‌تواند مخاطب عام داشته باشد؟!»

مدیرمسئول وب‌سایت خبری ـ تحلیلی سینما پلاس در ادامه بابیان این مطلب که «در خوش‌بینانه‌ترین حالت کمتر از 10 فیلم جشنواره سی و سوم قابلیت اکران عمومی برای مخاطبان دارد» گفت: «اغلب فیلم‌های امسال در قالب هنر و تجربه دسته‌بندی می‌شود و نمی‌توان انتظار گیشه خوبی در سال آینده برای سینمای ایران را داشت.»

وی در بخش دیگری از این برنامه با ابراز تأسف از نحوه برخورد زشت و به‌دوراز شان اهالی رسانه در این جشنواره گفت: «امسال قرار بود در جشنواره فیلم سی و سوم تماشاگر فیلم محمد (ص) ساخته فیلم‌ساز ارزشمند کشورمان مجید مجیدی باشیم. تاکنون اخبار و اطلاعات متناقضی درباره اکران این فیلم منتشرشده حال‌آنکه این فیلم، مهم‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است و با پول بیت‌المال ساخته‌شده و باید به نمایش درآمده و درباره آن قضاوت شود اما متأسفانه با این اثر ارزشمند، جشنواره به شکلی زشت برخورد می‌کند و مدیر روابط عمومی جشنواره، روزنامه‌نگاران را یک‌به‌یک به گوشه‌ای کشانده و به آن‌ها کارت دعوت نمایش این فیلم را می‌دهد. این شیوه برخورد، نه درشان مجید مجیدی است و نه درشان این فیلم ارزشمند.».

وی سپس با انتقاد از هیئت انتخاب جشنواره به دلیل انتخاب برخی آثار گفت: «در این جشنواره فیلم‌های عجیب‌وغریبی مشاهده می‌کنیم که امیدوارم هیئت انتخاب در نشستی خبری با رسانه‌ها حاضر شوند و دلایل انتخاب این آثار را عنوان کنند اما اتفاق عجیب‌تر این است که دو شب قبل هنگام نمایش فیلم «پدر آن دیگری» که به بخش مسابقه راه نیافته، یکی از اعضای هیئت انتخاب با حضور در سالن، به تمسخر فیلم با برخی روزنامه‌نگاران پرداخت که این رفتار مایه تأسف است.»

وی سپس بانام بردن از جشنواره سی و سوم به‌عنوان یکی از بی‌نظم‌ترین جشنواره‌های سال‌های اخیر گفت: «از حیث بی‌نظمی این جشنواره شباهت عجیبی به جشنواره سال‌های 90 و 91 دارد و البته تصویری که از جشنواره در برخی رسانه‌ها منعکس می‌شود، بسیار خوب و بی‌نقص است که این مسئله نیز جای تعجب دارد!»

جوان آنلاین 

22 بهمن 1393

معرفی رمان «بدون تو غیرممکن بود» در روزنامه مردم سالاری
پاسخي به دوستداران حرفه‌اي رمان

 

رمان‌هاي فارسي يا به صورتي افراطي دچار سطحي‌نگري هستند و يا آنقدر جدي و رسمي ‌نوشته مي‌شوند که تنها تعداد اندکي از مخاطبان با آن ارتباط برقرار مي‌کند. رضا استادي در دومين رمان خود با نام «بدون تو غيرممکن بود» اثري خلق کرده که فضايي بينابين دارد و مي‌تواند براي علاقمندان رمان‌هاي فارسي و داستان‌هاي مهيج، جذاب و خواندني باشد. اين نويسنده سيزده سال پيش با رمان قطور «هيچ وقت نامزد نبوديم» به ادبيات داستاني معرفي شد. کتابي که از سوي انتشارات معتبر البرز منتشر گرديد و تاکنون چندين بار تجديد چاپ شده است. اين نويسنده پس از سيزده سال با رماني دوجلدي بازگشته که در 1020 صفحه قصه‌اي مهيج و جذاب را روايت مي‌کند. مقطع تاريخي وقوع حوادث و ماجراهاي داستان در فاصله سال‌هاي 1382 تا 1390 است.اين کتاب بيش‌از 50 شخصيت اصلي دارد که در مقاطع مختلف در اين داستان نقش آفريني مي‌کنند. بخش عمده‌اي از کتاب بر اساس روابط و مناسبات ميان دو شخصيت محوري داستان و ديگر شخصيت‌ها شکل مي‌گيرد. شخصيت محوري مردِ داستان، فردي 35 ساله به نام «يحيي حاذق» است که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوي کانادا زندگي مي‌کند. او سال‌ها قبل به طور غيرقانوني از ايران خارج شده و حالا چهره‌اي موفق و شناخته شده درحرفه خود است.

 

يحيي به دعوت يک خواننده مشهورِ عرب، به دبي مي‌رود تا کليپ تصويري جديد او را کارگرداني کند. مواجهه يحيي با اين خواننده زن و ديگر شخصيت‌ها بخش مهمي‌از داستان را در برمي‌گيرد. شخصيت زن کتاب نيز دختري زيبا، مغرور و زياده خواه به نام «حرير ساعدي» است. او در خانواده اي نابهنجار رشد کرده و چند سال قبل در دبي در يک دفتر خدماتي صدور ويزا و بليت کار کرده است. حرير براي جبران عٌقده‌هاي فروخورده زندگي اش قصد دارد با مردي ميانسال و متاهل ازدواج و براي اقامت و ادامه زندگي به دبي برگردد. درگيري حرير با اعضاي خانواده‌اش و همچنين مواجهه با يحيي نيز شکل‌دهنده بخش ديگري از ماجراهاي اين کتاب است.

روزنامه مردم سالاری 

24 مهر 1393

نگاهی به رمان اجتماعی «هیچ وقت نامزد نبودیم» با محوریت حوادث دهه 60 و 70
روزنامه نگاری که ارتحال امام خمینی(ره) را روایت کرد

 

بیست و پنج سال قبل ملت ایران خبر رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی را در چند روزنامه، دو شبکه تلویزیونی و یک شبکه رادیویی شنیدند و از طریق تعداد انگشت شماری از رسانه ها این رویداد را دنبال کرند. این رویداد علاوه بر فیلم های مستند و خبری، در قالب یک رمان به صورتی مستند گونه ثبت و ضبط شده است.
مقاطع مختلف زندگی امام خمینی(ره) تاکنون دستمایه ساخت چندین فیلم داستانی، مستند و همچنین نگارش چندین کتاب بوده است اما در کمتر اثر داستانی می توان ردپایی از انعکاس وقایع آن زمان را در قالب داستان یا رمان مشاهده کرد. «هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی کتابی است که در صفحاتی از آن این اتفاق تلخ به تصویر کشیده و ثبت و ضبط شده است. استادی روزنامه نگار است و علاوه بر حضور در آن ایام و مشاهده اتفاق های ایام ارتحال از نزدیک، با پژوهشی دقیق، جزئیات فراوانی را از آن روزها در کتاب خود ثبت کرده است.
ماجراهاي كتاب «هیچ وقت نامزد نبودیم» در فاصله سال هاي پایانی دهه پنجاه تا سال های آغازين دهه 70 هجری رخ مي‌دهد. این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است که در اوایل دهه شصت وارد عرصه فعالیت های مطبوعاتی می شود و به مرور در این حرفه پیشرفت کرده و عضو شورای سردبیری روزنامه می شود. روزنامه ای که در این کتاب با نام «سرزمین» از آن نام برده می شود و هرچند وجود خارجی ندارد اما تمثیلی از یک روزنامه است که در دهه شصت و هفتاد منتشر می شد.
شخصیت حقوقی ستاره میرافشار به عنوان یک روزنامه نگار سبب شده تا در رویدادهای مختلفی حضور داشته و این وقایع را از نزدیک مشاهده و روایت کند. انفجار دفتر ریاست جمهوری در هفتم تیر، انقلاب فرهنگی، روزهای پُرالتهاب سال های 60، آغاز جنگ، تاثیر جنگ بر زندگی مردم ایران در دهه 60، سیل تجریش، کشتار حجاج ایرانی در مکه، قبول قطعنامه و پایان جنگ، سقوط قیمت دلار، تغییرات اجتماعی ـ فرهنگی تهران در سال های پس از جنگ و... رویدادهایی است که در این کتاب به عنوان بستر داستان به آن توجه شده و ستاره آنها را روایت کرده است.
به گفته نویسنده کتاب، ستاره در مقطعی که روزنامه نگاران در دهه شصت به دیدار امام خمینی (ه) می روند نیز در جماران حضور دارد. در زمان فوت امام خمینی (ره) ستاره عضو شورای سردبیری روزنامه است و در شب ارتحال امام، با همکارانش به روزنامه می روند تا زمینه انتشار روزنامه روز بعد را فراهم کنند. در روزهای بعد نیز ستاره در بهشت زهرا حضور دارد و رویدادهای مرتبط با به خاکسپاری امام را روایت می کند.
استادی درخصوص نحوه نگارش این بخش از کتاب خود گفت: «در زمان ارتحال امام خمینی (ره) 10 سالم بود و به همراه خانواده ام در بهشت زهرا حضور داشتیم. بسیاری از این وقایع را از نزدیک دیده و در ذهنم ثبت کرده بودم. بعدها که تصمیم به نگارش کتاب «هیچ وقت نامزد نبودیم» گرفتم، از آنجا که کتاب فضایی تاریخی داشت و در فاصله سال های 1356 تا 1372 اتفاق می افتد، فوت امام خمینی (ره) نیز می توانست یکی از وقایع مهم کتاب باشد. به همین دلیل با تحقیقی مفصل که شامل مرور روزنامه های آن دوران می شد و همچنین گفت و گو با افراد حاضر در این رویداد، این فصل از کتاب را به این موضوع اختصاص دادم».
استادی در ادامه افزود: «در این بخش، داستان صرفا به روایت یک واقعه نمی پردازد بلکه این اتفاق جزو حوادث مهم داستان قلمداد می شود که شخصیت های مخلتفی را درگیر می کند.
فصلی از کتاب/ تو آخرین نفری هستی که از فوت امام باخبر می شه!
در این کتاب و در فصل مربوط به روایت فوت بنیانگذار انقلاب اسلامی می خوانیم: «از اخبار تلویزیون شنیدم که حال امام بد شده و در بیمارستان بستری است. روز بعد همه جا مردم مراسم دعا گرفته بودند و برای شفای امام دعا می کردند. دوم خرداد بود که اخبار تلویزیون اعلامیه دفتر امام را پخش کرد... شب های بعد، در اخبار تلویزیون، امام را می دیدم که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود. همیشه عمامه سیاهی روی سر امام بود و جلیقه سیاهی به تن داشت که همیشه دکمه هایش را انداخته و کلاهی به همان رنگ هم به سرش بود. پشت سرش پرده کرکره ای سبز رنگ دیده می شد و سمت چپش میله ای که سرم از آن آویزان بود. امام تلویزیون تماشا می کرد، رادیو گوش می داد یا با نوه اش بازی می کرد. گاهی حس می کردم از روزی که امام به ایران آمد، هزار سال گذشته است که این طور لاغر و پیر شده است. در لباس هایی که تنش بود، کوچک اندام تر به نظر می آمد، اما هنوز از دیدن چهره اش آرامش پیدا می کردم و نگاهش جذبه سال های قبل را داشت...
همسرم همیشه می گفت امام ناخدای کشتی انقلاب است. کافی است ناخدا لحظه ای چشم بر هم بگذارد و استراحت کند، دزدهای دریایی حمله می کنند تا کشتی را بدزدند اما بدتر از دزدهای دریایی، ملوان های شورشی هستند که می خواهند کشتی را تکه تکه تکنند تا هر کدام صاحب تکه ای شوند. از خودم می پرسیدم ملوان های شورشی حالا چه کار می کنند؟ یادم آمد یکی از آنها الان در خانه خودم خوابیده است ...
در ادامه روایت ستاره می خوانیم: «رادیو قرآن پخش می کرد. نصرت آمد طرف رادیو و گفت: رادیو قرآن، برای آدمی که می خواد روزشو با خنده شروع کنه اصلا آهنگ خوبی پخش نمی کنه...
چند بار موج را چرخاند. همه جا قرآن پخش می کرد. گفت: حتما خط روی خط افتاده... و بعد خندید و پرسید: خبری شده؟ جواب دادم: تو آخرین نفری هستی که از فوت امام باخبر می شه...»
رمان هیچ وقت نامزد نبودیم در سال 1380 از سوی «نشر البرز» منتشر و تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) 

14 خرداد 1393

یادداشت یکی از خوانندگان مجله خانواده سبز درباره کتاب

«بدون تو غیرممکن بود»، داستانی که شما را از کار و زندگی می اندازد

مطالعه خبر انتشار کتاب «بدون تو غیرممکن بود» در شماره 410 مجله خانواده سبز  خرداد ماه، مرا مصمم به تهیه این کتاب کرد. کتابی که نسخه مفصل داستان دنباله دار «ویرانی» است. یعنی همان داستانی که در زمان انتشار آن در مجله خانواده سبز در سال های 1385 تا 1386؛ مرا هم مانند بسیاری از مخاطبان مجله شیفته خود کرده بود. داستانی با دیالوگ های خوب و روان، شخصیت پردازی دقیق و فضاسازی ملموس که باعث می شد در هنگام خواندن اثر احساس کنم در دل ماجراها و حوادث داستانی هستم. 

در معرفی مجله خانواده سبز نوشته شده بود: «خوانندگان محترمی که عاشق رمان هستید، اگر مطالعه این کتاب را آغاز کنید، به این راحتی ها از آن دل نمی کنید و از خودتان جدا نمی کنید». من هم که عاشق مطالعه و رمان هستم برای خرید این کتاب با شماره های اعلام شده تماس گرفتم اما وقتی شنیدم قیمت این کتاب 47 هزار تومان است، برق از سرم پرید! اما وقتی متوجه شدم این رقم بابت خرید یک کتاب 1020 صفحه ای پرداخت می شود، با چند عمل ساده ریاضی متوجه شدم بابت هر صفحه از این کتاب رقمی حدود 46 تومان پرداخت خواهم کرد! با خودم فکر کردم در این دوره و زمانه که رفتن به یک مغازه خواربار فروشی حداقل 50 هزار تومان خرج روی دست آدم می گذارد، واقعا پرداختن چنین مبلغی برای یک کتاب قطور چندان زیاد نیست و اگر در نظر بگیریم که نویسنده بیش از هفت سال زمان صرف نگارش و آماده سازی این کتاب کرده، حتما رقم اندکی نیز هست.

 

با این مقدمه دل به دریا زدم و کتاب گران قیمت این نویسنده جوان و خوش ذوق را خریدم. «در یک لحظه اتفاق می افته، یک عمر ادامه پیدا می کنه. بهش می گن عشق!» این شعار کتاب بود و جالب اینکه در عمل نیز به عنوان مخاطب، با مطالعه چند صفحه اول کتاب، من هم اسیر کتاب شدم و تا پایان مطالعه آن خواب راحت از چشمانم ربوده شد و عملا برای مدت یک هفته وضعیتی اضطراری در خانه و کاشانه ما حاکم بود و خانواده از نعمت خوردن غذا در سر ساعت و منظم بودن خانه محروم شدند تا اینکه من در حرکتی ضربتی، جلد دوم کتاب را طی دو روز و دو شب به پایان رساندم و آسوده خاطر شدم. حالا هم کتاب دست به دست میان دوست و فامیل می چرخد تا آنها نیز لذت مطالعه یک کتاب خود را بچشند. البته برخی هم بعد از مطالعه چند فصل اول کتاب، شیفته نثر و داستان پردازی نویسنده شده و ترجیح داده اند کتاب را خودشان تهیه کنند تا کتاب خودشان را مطالعه کنند، نه کتاب عاریه ای من را!

برای من که همچنان مطالعه یکی از علاقه های جدی ام در زندگی بوده و هست، کتاب بدون تو... یکی از کامل ترین کتاب های فارسی بود که در مدت زندگی ام خوانده ام. نویسنده در این کتاب تلاش نکرده تا در ابتدا با یک اتفاق عجیب و غیرقابل باور مخاطبش را شوکه کند بلکه با یک اتفاق ساده کار را آغاز کرده و این اتفاق ساده را آنقدر خوب پرداخت کرده که مخاطب خود را در جای شخصیت اصلی داستان قرار داده و سپس ناگهان داستان وارد یک مرحله پیچیده شده است، مرحله ای که دیگر داستان قلابش را به سمت مخاطب پرتاب کرده و دیگر مخاطب نمی تواند به سادگی از داستان دل بکند. 

داستان نسبت به آنچه سال ها قبل در مجله خانواده سبز خواندم بسیار کامل تر و قوام یافته تر بود. حوادث زیادی به داستان اضافه شده که دوست ندارم با بیان آن لذت مطالعه آن را برای مخاطبانش کم کنم. آنچه گفتنی است این است که اگر شما هم جزو آدم هایی هستید که بابت هر چیزی پول نمی دهید و مطابق آن ضرب المثل انگلیسی «هنوز آنقدر ثروتمند نشده اید که بابت خرید محصولات بی کیفیت پول بدهید»، خرید این رمان را در برنامه خودتان قرار دهید چرا که قرار است با پرداخت یک 47 هزار تومانی ناقابل،لذت خواندن کتابی به یادماندنی را تجربه کنید. 

نیکرو ـ شیراز 

 

تلفن های مرکز پخش این کتاب بدین شرح است: 88405182 ـ 26411009. تماس بگیرید تا کتاب برای شما ارسال شود.