اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

«هنر و تجربه» دکان شده است

«هنر و تجربه» دکان شده است

      دربرنامه رادیویی «سینمامعیار» از سوی صاحب امتیاز سینما مثبت مطرح شد:   «هنر و تجربه» دکان شده است     سینما مثبت: محمد حسین فرح بخش، رضا استادی و جبار آذین با حضور در برنامه رادیویی «سینما معیار» به بررسی جنبه‌های مختلف طرح دولتی «سینما معیار» پرداختند. نکته جالب توجه این برنامه که با ...

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

        رضا استادی در گفت و گو با خراسان: رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود   رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون معتقد است نفسِ جذب اسپانسر برای ساخت برنامه در صدا و سیما، مشکلی ندارد و این موضوع در دیگر کشورها هم مرسوم است اما نبود الگویی مدون برای بهره‌گیری از این امکان در صدا و ...

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

گفت‌وگو با نويسنده كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم»لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است روزنامه جوان ـ سحر داوودی: رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رس...

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

میزگرد خبرگزاری مهر با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادیروابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند نشست روابط عمومی در سینما به منظور آسیب شناسی وظایف و ارائه راهکار روابط عمومی های سینما با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادی در خبرگزاری مهر برگزار شد.به گزارش خبرنگار مهر، فر...

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست علي نيک‌فرجام ـ شايد «رضا استادي» را بيشتر به خاطر حضورش در پشت صحنه پروژه‌هاي بزرگي چون مختارنامه بشناسيد؛ استادي همان کسي است که در برنامه «صبح به خير ايران» بحث داغ دستمزدهاي ميليوني عوامل سينما را افشا کرد که تا مدت‌ها ادامه داشت. بررسي فيلم «قلاده‌هاي...

روابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود

گفت‌و گوی فارغ‌التحصیلان با رضا استادی روزنامه نگار وروابط عمومی مختارنامهروابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود زینب السادات افتخاری ـ خیلی از زمانی که با عنوان روابط عمومي در تیتراژ سریال‌ها روبه رو شده‌ایم نمی‌گذرد شاید چیزی حدود دو دهه باشد که این شغل نیز به سینما و تلویزیون راه یافته است. تصو...

خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

جوان پرتلاش محله ماخوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم اشاره:همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذ...

نوشتن، از همه چيز بهتر است

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جواننوشتن، از همه چيز بهتر است امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و ...

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

استادی در «اینجا خانه من است» به خرمشهر پرداخت

 

رضا استادی، رمانی با عنوان «اینجا خانه من است» درباره وضعیت خرمشهر در زمان اشغال نوشت. این کتاب بر شیوه تبلیغات فرهنگی صدام در خرمشهر اشغال شده تمرکز دارد.

 

 

رضا استادی به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: رمانی با عنوان «اینجا خانه من است» را درباره خرمشهر به پایان رسانده‌ام.

وی با بیان این‌که از سال 1388 کار تحقیق و نوشتن این اثر را آغاز کرده‌است، توضیح داد: قرار بود این کار در قالب فیلم‌نامه نوشته و مورد استفاده قرار گیرد اما با توجه به شرایط سخت تولید فیلم ترجیح دادم که آن را در قالب کتاب منتشر کنم.

نویسنده رمان «ما هیچ وقت نامزد نبودیم» درباره اهمیت پرداختن به موضوع خرمشهر، گفت: این شهر، مدت یک سال و هشت ماه در اشغال بود و به نظر من هر سال که می‌گذرد، بر اهمیت نوشتن کتاب‌ها و فیلم‌هایی درباره چگونگی بازپس‌گیری آن بیشتر می‌شود.

وی در پاسخ به این پرسش که کتاب «اینجا خانه من است» چه جنبه‌ای از اشغال خرمشهر را روایت کرده است؟ گفت: داستان این کتاب رمان اتفاق‌هایی را روایت می‌کند که می‌تواند در یک شهر اشغال شده بیفتد. بر اساس اسنادی که مطالعه کرده‌ام، عراقی‌ها در زمان اشغال اموال زیادی از این شهر غارت کردند و چون همیشه در فکر اِلصاق این شهر به کشور خودشان بودند، اقدامات فرهنگی زیادی هم در سطح شهر انجام داده بودند. من در این کتاب، برنامه‌های تبلیغاتی صدام را پررنگ کرده‌ام.

استادی درباره تفاوت این اثر با سایر کتاب‌هایی که درباره خرمشهر نوشته شده، گفت: معمولاً در کتاب‌هایی که به طور کل درباره جنگ ایران و عراق نوشته می‌شود، روایتگر، درصدد است که روایت خود را از موضوعی که در آن حضور داشته است، بیان کند. من در این رمان، ضمن ارتباط گرفتن با خاطره‌های منتشر شده درباره خرمشهر کوشیدم با طرح شخصیت‌های فرعی، رخدادهایی را شرح دهم که ممکن است در هر شهر اشغال شده رخ دهد.

وی ادامه داد: دو شخصیت اصلی رمان در تقابل هم قرار می‌گیرند. یک طرف، شخصیت عراقی است که با اختیار و انتخاب خود وارد میدان جنگ شده است و طرف دیگر، شخصیتی است که می‌پندارد این جنگ، نتیجه اتخاذ سیاست‌های اشتباه است.

استادی یادآور شد: من برای نوشتن این کتاب، آثاری را که درباره دستگاه تبلیغاتی صدام نوشته شده مطالعه کرده‌ام و زمانی که در لوکیشن فیلم‌های متعدد سینمایی حضور داشتم، ایده آن به ذهنم رسید.

 

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ 13 دی 1394

 

 

 

 

 

 

 

داستان زندگی و ازدواج یک دختر مغرور و زیاده خواه

 

روزهای تعطیل ابتدای سال فرصت مناسبی است برای خرید و مطالعه کتاب هایی که شاید در طول سال نتوان به آنها پرداخت، پیشنهادهای نوروزی ما تقدیم به آنها که قدر این ایام و البته نعمت یارمهربان را می‌دانند.

 

 

رمان «بدون تو غیرممکن بود»، عاشقانه ای اجتماعی است که سال 1386 جهت دریافت مجوز به وزارت ارشاد ارائه شد و در نهایت دولت یازدهم اجازه انتشار آن را صادر کرد. «بدون تو غیرممکن بود» دومین رمان «رضا استادی» است که بعد از 13 سال و پس از رمان «هیچ وقت نامزد نبودیم» از سوی نشر البرز در سال 93 منتشر شد و یکی از رمان های پرفروش ناشر نیز شناخته شد.

 

این رمان در 22 فصل داستانی پُر افت و خیز را روایت می کند که در فاصله سال 1382 تا 1390 اتفاق می افتد و به گفته مولف آن، «عاشقانه ای اجتماعی» است که برای ارتباط بهتر مخاطب عام از کتاب، با زبانی ساده و نثری روان و به دور از پیچیدگی های تکنیکی نوشته شده است.

 

به گزارش خبرآنلاین، این رمان دو شخصیت اصلی و محوری دارد. مردِ داستان، فردی 35 ساله به نام یحیی حاذق که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند. او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده در دنیای ویدئو کلیپ است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهور عرب به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد. شخصیت محوری زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که در خانواده ای نابهنجار رشد کرده و در آستانه ازدواج با مردی متاهل و میانسال، ماموریت می یابد تا از طرف یکی از دوستان خودش، از پسری خواستگاری کند. این دختر برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود. مواجهه یحیی با این زن، ماجراهای مختلفی را در داستان رقم می زند. البته کتاب ضمن روایت داستان این شخصیت ها و دیگر آدم های قصه تلاش کرده تا به بازنمایی شرایط اجتماعی این دوره از تاریخ بپردازد.

 

این رمان، داستانی سرشار از جزئیات است که در پنج کشور ایران، امارات متحده عربی، کانادا، کنیا و عربستان سعودی روایت می شود.

 

باهم بخش هایی از این رمان دو جلدی را مرور می کنیم: «زن میانسالی که در تاکسی کنار حریر نشسته بود، از او برای پسرش خواستگاری کرد. زن که به شدت تحت تاثیر وقار و زیبایی حریر قرار گرفته بود، گفت پسرش به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده و در شرکتی دولتی با حقوق ماهیانه 400 هزار تومان استخدام شده است. انگشتری که زن به دست داشت چندان گران قیمت نبود و این مساله شامل لباس های او هم می شد. حریر گفت: «این کفشی که پای منه هشتاد هزار تومن قیمت داره. اگه پسر شما از پس خرج من برمیاد، شماره موبایلم رو بدم!»

 

زن که از شنیدن این حرف ناراحت شده بود گفت: «مردی پیدا می شه که از پس خرج شما بربیاد؟»

حریر لبخندی زد و گفت: «چرا پیدا نشه؟! هفته دیگه دارم می رم دبی. قراره با یه مرد عرب نامزد بشم.»

زن گفت: «پس چرا از اول نگفتی نامزد داری؟»

حریر جواب داد: «هنوز که عقد نکردیم، تازه می خوایم نامزد بشیم. گفتم شاید شرایط پسر شما بهتر باشه، توی انتخابم تجدید نظر کنم.»

***

حریر پرسید: به پیشنهاد من برای ازدواج کردن با پارمیدا فکر کردید؟

مرد گفت: همین چند ساعت برای فکر کردن به این پیشنهاد کافیه؟

زن پاسخ داد: باز هم جمله دیشب رو تکرار کنم؟ عشق چیزیه که در یک لحظه اتفاق می افته و یک عمر ادامه پیدا می کنه.

مرد پاسخ داد: ولی من هنوز خودم رو در معرض این اتفاق قرار ندادم.

حریر گفت: من شما رو قرار می دم.

***

پارمیدا پرسید: «زندگی مهم تره یا پول؟»

دختر گفت: «البته که پول مهم تره. من دارم شوهر می کنم تا بتونم پول بیشتری خرج کنم. و الا می موندم خونه بابام.»

پارمیدا خندید و گفت: «برو کمیته امداد. تو همه شرایط دریافت جهیزیه رو داری.»

دختر پرسید: «یخچال AEG هم می دن؟»

 

 

خبرآنلاین ـ 2 فروردین 1394

 

 

 

 

 

 

 

یک یادداشت از رضا استادی، درباره نامه پر از ناسزای بهروز افخمی درباره "کافه سینما"

یافتن«چشم برزخی» در «دوران تازه»  برای شناخت آقایان!

 

پس از انتشار یادداشتی از «بهروز افخمی» در روزنامه هفت صبح درباره سایت کافه سینما، رضا استادی «مدیر مسوول وب سایت سینما مثبت»، این یادداشت را در پاسخ به مطلب بهروز افخمی نوشت. متن یادداشت افخمی را می توانید با کلیک کردن در «اینجا» مطالعه کنید. در ادامه یادداشت رضا استادی پیش روی شما است:

 

 

برای سال هایی طولانی در این مملکت انگار هنرمند بودن رسیدن به مرتبه ای بود که به واسطه آن هنرمند محق بود انواع و اقسام حمایت و امکانات را از دولت دریافت کند. مهم نبود اثر هنری با اقبال مواجه شود یا شکست بخورد بلکه «پول و امکانات» بود که باید به سمت هنرمند عزیز «تزریق» می شد و او هم بی هیچ نظارتی بر این خوان نعمت می نشست و دغدغه های ذهنی خود را در قالبی پُرهزینه ـ یعنی فیلم سینمایی ـ ارائه می داد. چه بسیار هنرمندانی که فیلم هایشان در گیشه شکست خورد و اصلا اکران نشد، با بودجه های دولتی فیلم های پُرهزینه ای ساختند که حتی امکان دوبار نمایش خصوصی نداشت اما همچنان به زندگی خود ادامه دادند و حتی از لحاظ اقتصادی «رشد» هم کردند! در عمر 20 ساله حرفه روزنامه نگاری ام، به خاطر دارم بارها در محضر بزرگان و اساتید هنر و سینما «زانوی ادب» زدم و فرمایش های گهربار آنها در باب «لزوم حمایت دولت از هنرمندان»،«لزوم پرداخت پول بابت خرید آثار هنرمندان»،«لزوم پرداخت پول بابت تبلیغ آثار هنرمندان» و... را به صورت «واو جا ننداز» ثبت و منتشر کردم تا به رسالت مطبوعاتی خود جهت طرح دغدغه های هنرمندان عمل کنم غافل از اینکه پشت پرده خبرهای دیگری است و ما صرفا آلت دست هستیم!!

 

نسل امروز روزنامه نگاری در حوزه فرهنگ با اندکی تاخیر به ابزار «پرسشگری» مجهز شده است. هنرمندان هم دیگر هنگام استفاده از کلمه «باید» کمی احتیاط در پیش می گیرند. آنها می دانند دیگر تاریخ مصرف حرف های خوب و زیبا تمام شده و نمی توان پشت الفاظ پنهان شد و هم پروژه های بزرگ بزرگ گرفت، هم جایزه جشنواره ها را درو کرد، هم تیتر یک روزنامه ها شد و هم اینکه ژست اپوزیسیون و ضددولتی بودن را حفظ کرد. ترکیب رسانه های مستقل و شبکه های مجازی در این زمانه باعث شده تا هرکس فقط بتواند نان بازوی خودش را بخورد. نمی توان دیگر پشت حرف های قشنگ و های و هوی ها پنهان شد و حتی به جرات می توانم بگویم این وضعیت نوعی «چشم برزخی» به همه ما داده که خیلی زود راست و دروغ اهالی هنر را تشخیص می دهیم و به پوچ بودن برخی ادعاها پی می بریم. البته این وضعیت هنوز اول کار است و به زودی وضع از این هم گُل و بلبل تر خواهد شد و کار به جایی خواهد رسید که هنرمند هم مانند دیگر کسبه محترم مجبور باشد برای هر ریال از پولی که از دولت گرفته و با آن فیلمی ضعیف و به درد نخور ساخته پاسخگو باشد. البته به شرطی که پولی در بساط باشد! در این وضعیت نه تنها عیب و ایرادی نیست بلکه حُسن فراوان وجود دارد. هنرمندی که تحت نظارت دائمی رسانه ها باشد، احتمالا برای حفظ آبروی شخصی اش هم که شده فیلم های بهتری می سازد و سعی می کند پول کلانی که از دولت گرفته را صرف فیلم کند نه پس انداز شخصی! زیرا می داند در «دوران تازه»، به همان اندازه که می توان یک شبه به موفقیت و شهرت رسید، ممکن است در همان مدت کوتاه مجبور به سرودن «غزل خداحافظی» و بوسیدن چهار گوشه صحنه و خداحافظی از عرصه حرفه ای شد.

 

بر همین اساس معتقدم نامه نگاری «بهروز افخمی» درباره «کافه سینما»، هرچند در بخش هایی به واسطه وجود کلمات زشت باعث تاسف است اما از این جهت که باعث شده برخی حرف ها بدون رودربایستی مطرح شود، غنیمت است و باید آن را به فال نیک گرفت. این سطح از شفافیت و بی پروایی هرچند در ورزش و سیاست ما وجود دارد اما در عالم هنر و سرآمد همه هنرها یعنی سینما، همچنان تعارف ها و پرده های فراوانی وجود دارد که سبب می شود آدم ها راحت با هم گفت و گو نکنند و خیلی حرف ها در «دل» بماند! چقدر خوب است که حالا باب این بحث و گفت وگوی شفاف باز شده است.

 

 

روزنامه هفت صبح ـ 11 خرداد 1394 

 

 

 

در میان چهره‌های حاضر در سینما فرهنگ که برای تماشای این اثر آمده بودند، می‌شد کلافگی و خستگی را مشاهده کرد که حتی باعث شده بود برخی در میانه‌های فیلم «چُرت» بزنند. فیلم مجیدی «قهرمان محور» نیست و به همین دلیل تماشای آن برای این مدت طولانی سخت است و جا دارد نسخه‌ای کوتاه‌تر برای بخش بین‌الملل از آن عرضه شود و نسخه مفصل‌تر آن برای تلویزیون و در قالب سریال آماده شود. 

 

نگاهی تحلیلی به فیلم محمد (ص) آخرین ساخته مجید مجیدی

 

تکرار مشکلات «روز رستاخیز» در آخرین ساخته مجیدی
 


سینما پلاس ـ رضا استادی: سال‌ها قبل در میانه‌های دهه 80 که سریال تلویزیونی مختارنامه در حال تولید بود و من هم مسئولیت کوچک «روابط عمومی» آن را به عهده داشتم، شبی از شب‌های فیلم‌برداری صحنه‌های جنگ کوفه، «مجید مجیدی»، «رضا میر کریمی» و یک فیلم ساز دیگر میهمان شهرک سینمایی مختارنامه شدند. سریال تقریباً تا نیمه‌راه تولید رسیده بود. از همان ابتدای کار، به درخواست من و موافقت تهیه‌کننده و کارگردان، در هیچ خبری از عناوین: فاخر، عظیم، بزرگ‌ترین، پرهزینه‌ترین و... استفاده نمی‌کردیم و از همکاران رسانه‌ای محترم هم تقاضا می‌کردیم چنین عبارت‌هایی را درباره سریال به کار نبرند. تصور بیرونی از مختارنامه فقط «سریالی تاریخی» بود و البته پای هر بنی بشری که به پشت‌صحنه سریال می‌رسید، از دیدن این حجم از دکورها تعجب می‌کرد. سه میهمان ذکرشده هم از این قاعده مستثنی نبودند و آن شب دیدم که در مقابل کاخ دارالأماره کوفه، چگونه با تعجب به این بنا نگاه می‌کنند و تلاش می‌کنند در آن ساعت از شب، هیچ بخشی از دکور را از قلم نیندازند. آن شب پس‌ازآن دیدار یکی از این سه عزیز به مرحوم عظیم جوانروح گفته بود: «اگی ما فیلم می‌سازیم، پس شما چیکار می‌کنید؟!» منظورش این بود که اگر ما در فضایی بدون دکور فیلم می‌سازیم، پس‌کاری که شما در این دکورهای بزرگ انجام می‌دهید اسمش چیست و کدام‌یک از این‌ها واقعاً فیلم است؟

 

 

 



تا آن تاریخ  این هنرمندان چهره‌هایی موفق و معتبر در ژانر فیلم‌سازی خود بودند اما از همان‌جا بود که «رضا میر کریمی» ظاهراً تصمیم به ساخت فیلم «یه حبه قند» در آن ابعاد گرفت و کارگردان دیگر برای ساخت پروژه‌های تاریخی اشان مصمم‌تر شد. مختارنامه این اعتمادبه‌نفس را در هنرمندان ایرانی انجام داده بود که «می‌توان» کار بزرگ کرد! برخی کارگردان ها برای مشاوره به میرباقری مراجعه کردند و مجیدی هم درگیر ساخت فیلمی شد که سرانجام پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه برای اولین بار رونمایی شد.
مختارنامه راه و روش ساخت پروژه‌های فاخر را به سینما و تلویزیون آموخت اما «فوت کوزه‌گری» را پنهان نگه داشت تا هم روز رستاخیز و هم محمد (ص) به مسیری مشابه بروند که حاصل آن «خلق فیلم‌های بزرگ اما خالی از حس و حال» است.

حاشیه امنی برای مجیدی در سال‌هایی پُرآشوب
سال 1388 و پس از وقایع تلخی که گروهی از آن با عنوان «فتنه»، گروهی دیگر با عنوان «ناآرامی‌های پس‌ از انتخابات سال 88» و عده‌ای دیگر آن را «آشوب‌های خیابانی» می‌دانند؛ نظام جمهوری اسلامی ایران حساب «مجید مجیدی» را از سینمای ایران جدا کرده و امکانی برایش فراهم کرد تا به یکی از دغدغه‌های خود ـ یعنی ساخت فیلمی درباره زندگی پیامبر اسلام (ص) ـ بپردازد. برنامه‌ریزی برای تولید فیلم هم به‌گونه‌ای صورت گرفت که زمان نمایش اثر، دولت پس از دولت محمود احمدی‌نژاد باشد. به‌این‌ترتیب مجیدی و جمعی از همفکرانش که در انتخابات حساس سال 88، بر روی کاندیداهایی سرمایه‌گذاری کرده بودند که در این انتخابات نه‌تنها رأی نیاورند بلکه از چهارچوب نظام هم بیرون رفتند؛ این امکان را پیدا کردند که در آن سال‌های پرحاشیه، در حاشیه امنی به نام «روستای الهیار» در جاده قم، به ساخت فیلمی تاریخی مشغول شوند. تصمیم هوشمندانه حاکمیت در آن مقطع باعث شد تا «مجید مجیدی» به‌عنوان سرمایه‌ای هنری و معنوی برای جمهوری اسلامی ایران حفظ شود. تجربه‌های تلخی از ورود هنرمندان به عرصه سیاست پیش از آن ثبت‌شده بود که نمونه مهم آن «محسن مخملباف» بود که با حضوری عجولانه و احساسی در عرصه سیاست برای همیشه «سوخت» و از دایره اعتماد نظام جمهوری اسلامی بیرون رفت و به عنصر دستمالی‌شده‌ای برای گروه مخالف خارج از کشور تبدیل شد.

 

 


 

 

محمد (ص) فیلمی سخت و پُر زحمت
 
فیلم محمد (ص) آغاز و پایان خوبی دارد. زبان نوشتاری فیلم ساده و روان است. صحنه‌پردازی‌های مفصل، کارگردانی دقیق، بهره‌گیری مناسب از جلوه‌های ویژه رایانه‌ای، بازسازی دقیق یک واقعه و... ازجمله ویژگی‌های مثبت فیلم است. تماشای اثر نشان می‌دهد برای ساخت آن زحمت و انرژی فوق‌العاده‌ای صرف شده و درصحنه‌های فراوانی می‌توان ردپای نگاه مجیدی را در فیلم مشاهده کرد اما فیلم چند مشکل عمده دارد.
 
اگر فرض اولیه این است که فیلم محمد (ص) برای مخاطب خارجی ساخته‌شده است، عدم حضور بازیگران بین‌المللی ضربه‌ای جدی به فیلم وارد ساخته است. بازیگران زن فیلم با حداقل گریم مقابل دوربین رفته‌اند و البته آنچه از آن‌ها در فیلم تماشا می‌کنیم بیشتر نوعی بازی تیپ گونه است تا بازی متکی به حس و حال! مشخصاً «جمیله» زنی حسود است، «آمنه» و «حلیمه» هم زنانی مهربان و مادر هستند با همه مشخصات این تیپ از شخصیت‌ها.
 
 
در میان بازیگران مرد فیلم به‌جز «داریوش فرهنگ» و «محسن تنابنده» نقش‌آفرینی جذابی مشاهده نمی‌شود. «علیرضا شجاع نوری» و «مهدی پاکدل» جزو بازیگرانی هستند که در سینما نقش کاراکترهای آرام و اصطلاحاً «سرد» را به عهده‌دارند و در این فیلم نیز هنرنمایی خاصی از آن‌ها شاهد نیستیم. فیلم هم آن‌قدر به این شخصیت‌ها نزدیک نمی‌شود که با آن‌ها به لحاظ حسی درگیر شویم و داستان را از زاویه نگاه آن‌ها دنبال کنیم.
 
فیلمی در این ابعاد که ازنظر بودجه نیز محدودیت نداشته، حتماً باید از چند بازیگر خارجی استفاده می‌کرد تا در نمایش بین‌المللی برای مخاطب عام خارجی جذاب باشد. شاید به همین دلیل است که فیلم باوجود سه بار نمایش برای هیات انتخاب جشنواره برلین، توفیقی برای حضور در این جشنواره کسب نکرده است!
 
روایتی امروز از قصه‌ای کهن
 
در فیلم محمد (ص)، صرفاً داستان تولد و زندگی آن حضرت روایت نمی‌شود. فیلم مقاطع خوبی برای بیان داستان انتخاب کرده و با شروع از شعب ابی‌طالب و پایان داستان در آن مکان، پیامی امروزی را به مخاطب ارائه می‌دهد که هیچ تحریم و حصری برای همیشه پایدار نیست و اگر خدا بخواهد، در صفوف تحریم کنندگان تزلزل و سستی ایجاد خواهد کرد. این پیام این روزها و در آستانه به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای مفهومی عمیق دارد که حتماً در گوشه ذهن مجیدی هم بوده است.
 
حضور شخصیت «اشموئیل» و مواجهه او با بزرگان دین یهود و نیز اشاره به بزرگان دین مسیح در طول فیلم و تأکید بر مسئله «ظهور منجی» نیز به‌شدت به کار این زمانه می‌آید. در سال‌های اخیر مسئله «ظهور منجی» از نکات مهم و موردتوجه جامعه جهانی بوده است.
 


 

 


باید از چند سکانس خوب و تأثیرگذار فیلم هم نام برد. مثل سکانس شیر دادن حلیمه به پیامبر و سکانس کنار دریا که این دومی حاصل زحمت و تلاش مرحوم جواد شریفی راد است ـ حس و حال خوب فیلم‌های «مجیدی دوست‌داشتنی» در آن موج می‌زند. در سکانس حمله پرندگان به سپاه ابرهه نیز جایی که پرنده‌ها دور کعبه طواف می‌کنند و یا جایی که نمایی نزدیک از پرنده‌ای که سنگ دردهان دارد نشان داده می‌شود، حس معنوی فوق‌العاده‌ای وجود دارد اما مشکل فیلم این است که چنین روحی در کل فیلم غلبه ندارد و صرفاً به چند سکانس خاص محدود است. کلیت فیلم به دلیل شکوه و جلال و جبروتش به «اثری مکانیکی» پهلو می‌زند و از این حیث، فیلم مجیدی دارای همان مشکل فیلم «روز رستاخیر» احمدرضا درویش است؛ هر دو این فیلم‌ها آن‌قدر درگیر خلق «تصاویر بدیع و جذاب» شده‌اند که حس و حال کارگردانی که باید در کار جاری باشد را فراموش کرده‌اند! فیلم مجیدی را می‌توان از یک‌جهت نسخه تکامل‌یافته‌تر فیلم «ملک سلیمان» ساخته شهریار بحرانی دانست که چند پله ـ فقط چند پله ـ بالاتر از آن قرار می‌گیرد و اعتقاد دارم همچنان «روز واقعه» بهترین و حسی‌ترین فیلم دینی ـ مذهبی تاریخ سینمای ایران است که در مرتبه‌ای قرارگرفته که به این سادگی‌ها امکان دسترسی به آن وجود ندارد.
 
ساخت فیلمی بزرگ بدون بهره‌گیری از «عقل جمعی»
 
در عنوان‌بندی پایانی سریال، نام تعداد محدودی از عوامل سینمای ایران دیده می‌شوند که در ساخت این اثر مجیدی را همراهی کرده‌اند. از جمع سینماگرانی که در سال‌های 88 تا 92 مطرود سیستم جواد شمقدری بودند، بسیاری در این عنوان‌بندی حضور دارند و بسیاری دیگر هم در دوره جدید، پُست سازمانی گرفتند و در جشنواره فیلم فجر مسئولیت‌های مختلف را قبول کردند. «رضا میر کریمی»، «کامبوزیا پرتوی»، «علیرضا رضا داد»، «محمدمهدی حیدریان»، «بیژن میرباقری» و... از این جمله‌اند. شاید همین دایره محدود و کم‌تجربه یکی از لطمه‌های جدی به فیلم وارد کرده است. واقعیت این است که این بودجه 110 میلیارد تومانی که نه در شرایط اقتصادی خوب و پررونق، بلکه در شرایط تحریم و مشکلات اقتصادی کشور در اختیار این گروه قرار داده شد، قرار نبود صرفاً در میان عده‌ای محدود توزیع و تقسیم شود. روند ساخت چنین فیلمی و تصمیم برای به نتیجه رساندن آن در کمتر از 5 سال، اتفاقی مبارک و مهم است که همه آن را تحسین می‌کنند اما هرگونه ضعف در خود فیلم، مسئولیتی است که گروه سازنده باید آن را بپذیرند. آیا نمی‌شد از مشاوره و حضور کارگردان‌هایی مانند «داوود میرباقری» اتفاقاً همان «فوت کوزه‌گری» را می‌شناسد، برای ساخت این کار بهره گرفت؟ در سریال مختارنامه داوود میرباقری نه بودجه 110 میلیاردی داشت و نه نیروی فنی خارجی اما به دلیل احاطه بر همان «فوت کوزه‌گری»، با استفاده از علی‌اصغر خوانی زنی روستایی، چنان شوری را در مخاطب ایجاد کرد که بیننده از همان عنوان‌بندی باکار رابطه حسی برقرار می‌کرد. مختارنامه با بودجه‌ای حدوداً 30 میلیاردی در 2400 دقیقه داستان خود را روایت می‌کرد اما فیلم محمد (ص) با بودجه 110 میلیاردی در 190 دقیقه روایتگر داستان است.
 
هزینه‌های بی‌مورد در فیلم مجیدی
 
 در این فیلم برخی از هزینه‌ها نیز بی‌دلیل صورت گرفته و توجیه مناسبی برای آن وجود نداشته است. مثلاً در بخش موسیقی، آنچه موزیسین اسکاری تولید کرده، هیچ تفاوتی با آهنگ‌های «مجید انتظامی» و «محمدرضا علیقلی» ندارد و حتی فیلم‌برداری استرارو نیز با در اختیار داشتن آن تجهیزات و امکانات، تفاوتی باکار هنرمندان ایرانی همچون: «محمود کلاری»، «حمید خضوعی ابیانه»، «علیرضا زرین‌دست» و... ندارد و فقط وجود «تجهیزات» است که این بخش را برجسته‌تر می‌کند و ای‌کاش بودجه‌این بخش‌ها صرف پرداخت دستمزد بازیگران بین‌المللی می‌شد و از عوامل ایرانی برای این بخش‌ها استفاده می‌شد.
 


 

آبروی سازندگان در گرو پخش جهانی فیلم
 
در سینمای ایران «تولید» پایان مسئولیت اغلب فیلم‌سازان است چون در همین مقطع سودی که باید نصیب سازندگان شود، به‌دست‌آمده و طبیعی است که انگیزه‌ای برای ادامه کار و اکران گسترده وجود نداشته باشد اما درباره فیلم محمد (ص)، تلاش برای عرضه مناسب فیلم در سطح جهان به آبروی سازندگان و ازجمله مجید مجیدی پیوند خورده و اگر فیلم در این زمینه نتیجه‌ای حاصل نکند، این مسئله به معنای شکست و پایان کار این فیلم‌ساز معتبر خواهد بود! برای همین لازم است سازندگان فیلم نهایت تلاش خود را در این زمینه صرف کنند. در مناسبات بین‌المللی سینمای امروز جهان، شرکت‌هایی همچون: «میراماکس» یا «سونی پیکچرز» با دریافت مبالغی حاضرند پخش بین‌المللی فیلم را انجام دهند اما باید در این زمینه هم برنامه‌ریزی دقیقی انجام داد تا اگر فیلم واقعاً امکان موفقیت در عرصه بین‌المللی را ندارد، هزینه سنگینی برای آن صرف نشود. زمان سه ساعت و ده‌دقیقه‌ای فیلم بسیار خسته‌کننده است و در میان چهره‌های حاضر در سینما فرهنگ که برای تماشای این اثر آمده بودند، می‌شد کلافگی و خستگی را مشاهده کرد که حتی باعث شده بود برخی در میانه‌های فیلم «چُرت» بزنند. فیلم مجیدی «قهرمان محور» نیست و به همین دلیل تماشای آن برای این مدت طولانی سخت است و جا دارد نسخه‌ای کوتاه‌تر برای بخش بین‌الملل از آن عرضه شود و نسخه مفصل‌تر آن برای تلویزیون و در قالب سریال آماده شود.