اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

«هنر و تجربه» دکان شده است

«هنر و تجربه» دکان شده است

      دربرنامه رادیویی «سینمامعیار» از سوی صاحب امتیاز سینما مثبت مطرح شد:   «هنر و تجربه» دکان شده است     سینما مثبت: محمد حسین فرح بخش، رضا استادی و جبار آذین با حضور در برنامه رادیویی «سینما معیار» به بررسی جنبه‌های مختلف طرح دولتی «سینما معیار» پرداختند. نکته جالب توجه این برنامه که با ...

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

        رضا استادی در گفت و گو با خراسان: رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود   رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون معتقد است نفسِ جذب اسپانسر برای ساخت برنامه در صدا و سیما، مشکلی ندارد و این موضوع در دیگر کشورها هم مرسوم است اما نبود الگویی مدون برای بهره‌گیری از این امکان در صدا و ...

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

گفت‌وگو با نويسنده كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم»لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است روزنامه جوان ـ سحر داوودی: رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رس...

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

میزگرد خبرگزاری مهر با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادیروابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند نشست روابط عمومی در سینما به منظور آسیب شناسی وظایف و ارائه راهکار روابط عمومی های سینما با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادی در خبرگزاری مهر برگزار شد.به گزارش خبرنگار مهر، فر...

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست علي نيک‌فرجام ـ شايد «رضا استادي» را بيشتر به خاطر حضورش در پشت صحنه پروژه‌هاي بزرگي چون مختارنامه بشناسيد؛ استادي همان کسي است که در برنامه «صبح به خير ايران» بحث داغ دستمزدهاي ميليوني عوامل سينما را افشا کرد که تا مدت‌ها ادامه داشت. بررسي فيلم «قلاده‌هاي...

روابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود

گفت‌و گوی فارغ‌التحصیلان با رضا استادی روزنامه نگار وروابط عمومی مختارنامهروابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود زینب السادات افتخاری ـ خیلی از زمانی که با عنوان روابط عمومي در تیتراژ سریال‌ها روبه رو شده‌ایم نمی‌گذرد شاید چیزی حدود دو دهه باشد که این شغل نیز به سینما و تلویزیون راه یافته است. تصو...

خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

جوان پرتلاش محله ماخوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم اشاره:همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذ...

نوشتن، از همه چيز بهتر است

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جواننوشتن، از همه چيز بهتر است امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و ...

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

ميم مثل ملاقلي پور، مثل مرگ

اشاره: نخستین جشن رسانه ها در حوزه سینما در تاریخ 25 اردیبهشت 1393در تالار ایوان شمس برگزار گردید. در این مراسم که به همت بنیاد سینمایی فارابی برگزار شد، «رضا استادی» به عنوان نفر اول بخش یادداشت سینمایی انتخاب و تندیس و لوح نقدیر جشنواره را برای مطلب «میم مثل ملاقلی پور، مثل مرگ» منتشر شده در روزنامه جام جم دریافت کرد. این مطلب در سال 1385 منتشر گردید و حالا برگزیده شدن آن بهانه ای است تا آن را در این صفحه بازنشر کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
رضا استادی: آیا خبر فوت رسول ملاقلی پور دروغ است و این فیلم ساز به زودی ساخت فیلم سینمایی تازه خود با نام «عصر روز دهم» را آغاز خواهد کرد.
بچه بامعرفت جوادیه
دیروز خیلی صبر کردیم تا یک نفر پیدا شود و به ما یا یکی از خبرگزاری ها زنگ بزند و بگوید این خبر دروغ است. هیچ کس زنگ نزد. خودمان دست به کار شدیم. زنگ زدیم ، پی گیری کردیم و دنبال دوستان آقا رسول گشتیم ، اما هرچه بیشتر جست و جو کردیم ، بغض بیشتر گلویمان را فشار داد. چقدر خوب بود یکی از منابع آگاه ، خبر دلخواه ما را تایید می کرد. چقدر خوب می شد این خبر تنها یک شوخی بی مزه بود؛ از همان شوخی هایی که این روزها به خاطر وجود پدیده ای به نام SMSرواج پیدا کرده و دامن همه مسائل و موضوع های مهم و جدی جامعه ما را گرفته است. به ما حق بدهید که باور این خبر برای ما سخت باشد. آخر مگر می شود آقا رسول ، بچه با معرفت جوادیه و فیلم ساز همیشه معترض سینمای جنگ که همیشه از دست زمین و زمان شاکی بود؛ در 51سالگی در مقابل یک بیماری قلبی کم بیاورد و غزل خداحافظی را بخواند؛ یعنی یک بیماری قلبی ناقابل بدتر از شرایطی است که او معمولا در هنگام ساخت فیلمهایش تجربه می کرد؛ یعنی....
بدبیاری پشت بدبیاری
نینوا، بلمی به سوی ساحل ، پرواز در شب ، افق ، مجنون ، خسوف ، پناهنده ، نجات یافتگان ، سفر به چزابه ، هیوا، کمکم کن ، نسل سوخته ، قارچ سمی ، مزرعه پدری و میم مثل مادر همه یادگارهایی است که امروز از این فیلم ساز بر جای مانده است.بعد از چهار فیلم اول جنگی اش که لحنی حماسی داشت ، در مجنون ، سینمای اجتماعی را تجربه کرد.
در خسوف این تجربه را تکرار کرد، اما او آدم این سینما و حرف های روشنفکری این سینما نبود. مثلا همان فیلم پناهنده در زمان خود فیلم متفاوتی بود. این که دو عضو بریده یک گروهک سیاسی به کشورشان باز گردند و بخواهند دوباره زندگی کنند. شاید از همین جا بود که دردسرهای فیلم ساز عصبانی سینمای ایران آغاز شد. بد بیاری پشت بد بیاری. نجات یافتگان سال ها توقیف بود. سفر به چزابه با آن که تجربه متفاوتی در این سینما بود در اکران توفیقی به دست نیاورد. اما یک فایده داشت. انگار این فیلم ساز دیگر راه خود را در سینمای ایران پیدا کرده بود. چند سال بعد وقتی هیوا را ساخت ؛ باز هم شهدائ زنده بودند و فقط باید چشم بصیرتی بود که آنها را می دید. او در هیوا برای اولین بار قهرمان فیلمهای اکشن سینمای ایران را به جبهه فرستاد. جمشید هاشم پور از هیوا به بعد دیگر آن یکه بزن سر تراشیده فیلمهای اکشن نبود که با یک رگبار اسلحه اش ، قاچاقچی ها و آدم بدها را راهی دیار نیستی می کرد. او حالا در این فیلم تبدیل به مردی عارف مسلک شده بود. از همان جا ورق کارهای هاشم پور برگشت و خیلی از کارگردان های دیگر متوجه قابلیت های او شدند. کمکم کن یک فیلم تجاری عجیب و غریب بود که هیچ ارتباطی با ملاقلی پور نداشت ، اما یک فایده مهم داشت و آن این که بالاخره برخی از مشکلات مالی کارگردانش را حل کرد و او توانست برای مادرش یک خانه بخرد. بعد از آن در فیلم نسل سوخته همه تلاش خود را کرد تا یک فیلم تلخ و سیاه و اپیزودیک بسازد که البته این فیلم هم یک توقیف کوتاه مدت را تجربه کرد. از قارچ سمی به بعد او مسیر تازه ای را تجربه کرد. آقا رسول ثابت کرد که کارگردان جاه طلبی است و حاضر است بابت این مساله بهای کار را هم بپردازد. فیلم موفقیت چندانی به دست نیاورد، اما ثابت کرد که سینمای ایران از نجات سرباز رایان چیزی کم ندارد و این مساله ای بود که او در چند دقیقه از فیلم خود آن را به نمایش درآورد. این جاه طلبی قرار بود در مزرعه پدری تکمیل شود، اما مسائل زیادی دست به دست هم داد تا آنچه می خواست اتفاق نیفتد. در سال 81تمام توان خود را به کار گرفت تا مزرعه ای آباد بسازد، اما نتیجه این فیلم پر هزینه ؛ تنها چند صحنه به یاد ماندنی بود که در مقابل فیلمی مانند دوئل حرف زیادی برای گفتن نداشت. شاید علت این مساله این بود که او گوهر یگانه کارهایش - یعنی فیلم نامه و داستان را - اینبار فراموش کرده بود. خیلی ها می گفتند کار او دیگر در سینما تمام است و از این پس باید سراغ ساخت سریال های «حاجی ، سیدی» جنگی برود یا وقتش را صرف ساخت فیلمهای تجاری کند. حتی خودش هم گفت که دیگر فیلم جنگی نخواهد ساخت و پا را فراتر گذاشت و گفت که دیگر فیلم نخواهد ساخت دو سال بعد از اکران ناموفق مزرعه پدری ، پاییز سال 85با افتخار روی سن سینما فلسطین رفت تا با آن پیراهن سفید و تی شرت نارنجی که انعکاسی از روحیه متضاد خود او بود؛ باز هم اعلام موجودیت کند و با افتخار بگوید که هنوز هم می تواند فیلم خوب بسازد.
برای خیلی ها میم مثل مادر فیلم حیرت انگیزی بود و هیچ چیز آن به سینمای ملاقلی پور شباهت نداشت. او در فیلم همه توان خود را به کار گرفته بود تا درباره واژه مقدسی به نام مادر صحبت کند. حس و حال فیلم دیوانه کننده بود. این همان چیزی بود که در فیلمهای دیگر باید با ذره بین به دنبال آن می گشتیم. او فیلم را از جشن خانه سینما بیرون کشیده بود. معطل جشنواره فیلم فجر هم نشده بود و میم مثل مادر یکراست رفته بود روی اکران. فروش فیلم خوب ؛ بازتاب های مثبت آن و روحیه ملاقلی پور عالی!!

در اوج
چقدر بد شد. سال تمام نشده حاج رسول هم دنبال تمام خاطرات شیرین این شش ماه گذشته ، به مسافران چزابه پیوست. تازه سی دی 1000تومانی میم مثل مادر از شنبه به بازار آمده بود. تازه داشت مستندی درباره ساخت «ضریح امام حسین (ع) در ایران» می ساخت. تازه فیلم او به زبان هندی داشت دوبله می شد. این اواخر هم به شدت پیگیر ساخت سریالی درباره زندگی امام حسین (ع) بود. فیلم نامه را سال 79برای مرکز سیما فیلم نوشته بود. با یکی از تهیه کنندگان ایران هم به دنبال سرمایه گذار تا لبنان رفته بود تا بلکه بتواند هزینه ساخت این سریال را از حزب الله دریافت کند. گفته بود نذر کرده برای اینکار دستمزد نگیرد. قرار بود از بهار سال آینده ساخت فیلم تازه خود را آغاز کند؛ اما درست در نقطه اوج زندگی حرفه ای اش سینما را تنها گذاشت. سینمای دفاع مقدس یک وزنه خود را از دست داد و این چیزی نیست که به سادگی جبران شود.

پشت یکی از همان خاکریزها
شاید به سختی بتوان عکسی با لبخند از ملاقلی پور پیدا کرد. حتی در عکس هایش هم همیشه جدی و بداخلاق بود. او برای خبرنگاران همیشه سوژه سختی بود. کافی بود سوالی از او بپرسی که دلش نخواهد به آن جواب بدهد. بلافاصله جواب می داد. لحن تندی داشت و همیشه زمین و زمان را زیر سوال می برد.، اما وقتی به او نزدیک می شدی می فهمیدی در پشت آن چهره قاطع ، جدی و بد اخلاق و آن لحن تند، قلب مهربانی است که هیچ گاه طاقت رنجیده شدن کسی را ندارد. خشن بود، اما مهربان بود. اطرافیان خود را دلخور می کرد، اما تاب دلخور نگه داشتن آدمها را نداشت. صراحت داشت و با همه شوخی می کرد. اگر از کسی خوشش می آمد جوری با او رفتار می کرد که انگار سال هاست او را می شناسد. اگر هم از کسی بدش می آمد که دیگر هیچ رودربایستی با او نداشت. نیمه اسفند 85هیچگاه از یاد ما نمی رود. روزهای پایانی سال است. همه نشریات ویژه نامه های نوروزی خود را بسته اند. بعد از یک جشنواره شلوغ که هنوز هم بحث داوری آن دهان به دهان است ؛ حالا دیگر حوصله هیچ خبر جدی را نداشتیم. فهرست درگذشتگان امسال هم البته پر بار بوده. پرویز ملک زاده ، احمد قدکچیان ، پوپک گلدره ،نرسی گرگیا، فرخ غفاری ، مهدی سلیمی و... برای این فهرست کفایت می کند. در سال 85دنیای هنر یک حاشیه درست و حسابی هم داشته است و حالا این خبر بی هیچ تعارف و اغراقی خیلی بیشتر از ظرفیت ذهن های خسته و روحیه های کسل و افسرده ماست. همین چند روز پیش خبر آمد که فیلم افق قرار است جمعه از شبکه دو سیما پخش شود.
این یعنی این که ملاقلی پور هنوز زنده است. شما را نمی دانم ، اما من خبرنگار از این به بعد هر بار که به شهرک سینمایی دفاع مقدس بروم ، پشت خاکریزها، انتهای کانال های کنده شده ، پشت تانکهای سوخته و.... حتما او را خواهم دید که با جدیت در حال به صف کردن عوامل خود برای فیلمبرداری یک صحنه جنگی است. شاید روزی مانند همان صحنه ای که در سفر به چزابه به تصویر کشید، او را پشت یکی از همین خاکریزها پیدا کنم و گوشی تلفن همراهم را به او بدهم تا با دنیای ما زمینی ها تماس بگیرد و با خانواده خود حال و احوال کند و موقع رفتن هم به او بگویم: بیا که سینمای جنگ بی تو صفایی ندارد!

روزنامه جام جم

15 اسفند 1385

تهیه کننده مذکور به جای به کارگیری رویه ای درست و اصولی، سرمایه ای که در کف داشت را صرف اجاره دفتر در یکی از نقاط گران قیمت تهران کرد و سپس از همان سرمایه، اتومبیلی مُدل بالا اجاره کرد و پس از این ظاهر سازی ها و جلوه دادن خود به عنوان فردی دارای امکانات مالی فراوان و جذب گروهی از بازیگران حرفه ای، با نابخردی و اضافه کردن صحنه هایی به فیلم نامه که مورد تایی معاونت سینمایی نبود

ضربه تهیه کنندگان غیرحرفه ای به بدنه سینما

رضا استادی (تابناک) ـ فیلم ساختن در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای دیگر ارزان و کم هزینه است. تا پیش از بروز شرایط تورمی در اقتصاد ایران، فیلم های سینمایی با سرمایه ای حدودا 200 تا 500 میلیون ساخته می شد. فیلم های 200 میلیونی آثار موسوم به «فیلم های کم هزینه» بودند که اغلب آثاری هنری و تجربی بودند که گاهی در گیشه نیز به موفقیت هایی دست پیدا می کردند.
فیلم های عادی نیز با رقمی معادل 500 میلیون تومان ساخته می شد که این فیلم ها با مولفه هایی همچون: داستان مخاطب پسند، حضور بازیگران سرشناس و... جزو سینمای تجاری و بدنه طبقه بندی می شدند. در چنین شرایطی یک تهیه کننده کافی بود تا نیمی از این سرمایه را تامین کند. حتی با در نظر گرفتن فروش اندک فیلم در گیشه و یا گاهی حتی عدم نمایش آن، می شد این چرخه را جوری هدایت کرد که یک فیلم با هزینه ای مشخص تولید شود و با کسب درآمدهای دیگر، سازندگانش را به ساخت فیلم بعدی ترغیب کند.
جالب است بدانید در سینمای ایران بسیاری از تهیه کنندگان بخشی از هزینه های فیلم را از طریق فروش «حق نمایش فیلم در شبکه نمایش خانگی» به دست می آوردند که این رقم بین 150 تا 500 میلیون تومان درخصوص فیلم های مختلف نوسان دارد. حق نمایش فیلم در جشنواره های داخلی و کسب جایزه از جشنواره ها نیز دیگر درآمدهای مادی فیلم را شامل می شود اما همیشه جذب همان 200 تا 300 میلیون اولیه ـ به عنوان نیمی از سرمایه تولید فیلم ـ امری مهم و حیاتی محسوب می شود. این رقم شاید برای فیلم سازان ایرانی رقم هنگفتی باشد اما در برخی رشته های اقتصادی همچون: تجارت، صنعت، ساختمان سازی، تولید و... رقم اندکی است.

کافی است یک روز در سر چهارراه پارک وی منتظر تاکسی بایستید تا با خیل عظیم اتوموبیل هایی مواجه شوید که قیمت چند تای آنها در کنار هم می تواند فیلم های یک دوره جشنواره فیلم فجر را کفاف بدهد! در چنین شرایطی و در چند سال اخیر افرادی از شغل های گوناگون و با سرمایه های متفاوت وارد عرصه تولید فیلم شدند.
برخی ضرر کردند و برخی نیز سودهایی کسب کردند. عده معدودی از آنها نیز به دلیل دغدغه های خاص فرهنگی بر روی تولید فیلم هایی خاص سرمایه گذاری کردند که اتفاقا جزو آثار ارزشمند سینمای بدنه محسوب می شود. نمونه مثال زدنی آن فیلم «چِک» ساخته کاظم راست گفتار است که این روزها در شبکه نمایش خانگی در دسترس است.
در سینمای ایران تشکلی به نام «اتحادیه تهیه کنندگان» در کنار معاونت سینمایی مسوول صدور مجوز برای افراد متقاضی تهیه کنندگی است. طبق مقررات اتحادیه، افراد با 12 سال سابقه مفید می توانند مجوز تهیه کنندگی بگیرند اما شیوه مرسوم برای علاقمندان به سرمایه گذاری در زمینه تولید فیلم، این است که در چند فیلم مختلف سرمایه گذاری کنند و در نهایت، جمع سرمایه های گذاشته شده برای تولید فیلم های مختلف آنها به صد درصد هزینه تولید یک فیلم برسد.
یعنی فردی که تمایل دارد با سرمایه گذاری در سینما، به شکلی رسمی تهیه کننده شود می تواند در 4 فیلم مختلف هر کدام 25 درصد از هزینه کل فیلم سرمایه گذاری کند و بعد از فیلم چهارم می تواند مجوز تهیه کنندگی بگیرد و به شکل مستقل و بدون حضور فردی دیگر، این حرفه را ادامه دهد.
در شرایطی که سینمای ایران با مشکلی به نام کمبود بودجه و نقدینگی مواجه است، قاعدتا باید این شیوه از تولید با استقبال مواجه شود اما در عمل شرایطی فراهم می شود که اغلب افرادی که سرمایه خود را وارد سینما می کنند، نه تنها به رضایت خاطر دست پیدا نمی کنند بلکه به علت سود جویی عده ای معدود، در نهایت عطای این حرفه را به لقایش می بخشند و سرمایه های خود را وارد عرصه دیگری می کنند.
در طول سال های اخیر نمونه های مختلفی از اجحاف در حق این سرمایه گذاران را مشاهده کرده ام. از ارائه بودجه ای غیر واقعی به سرمایه گذار ـ که با هدف دریافت وجه بیشتری از وی صورت گرفت ـ تا رفتارهای نابخردانه عده ای تهیه کننده کم سن و سال که با ماجراجویی های خود، نه تنها سرمایه را از این عرصه فراری دادند بلکه فضای کلی همان سینمای نیم بند را نیز چنان متشنج کردند که کار بر دیگران نیز سخت شد.
نمونه آخر چنین رویه ای، حضور فردی کم تجربه به عنوان تهیه کننده فیلمی بود که طی ماجراهایی، تهیه کننده مذکور به جای به کارگیری رویه ای درست و اصولی، سرمایه ای که در کف داشت را صرف اجاره دفتر در یکی از نقاط گران قیمت تهران کرد و سپس از همان سرمایه، اتومبیلی مُدل بالا اجاره کرد و پس از این ظاهر سازی ها و جلوه دادن خود به عنوان فردی دارای امکانات مالی فراوان و جذب گروهی از بازیگران حرفه ای، با نابخردی و اضافه کردن صحنه هایی به فیلم نامه که مورد تایی معاونت سینمایی نبود؛ شرایطی را فراهم آورد که فیلم متوقف شد و در حال حاضر نیز خبر می رسد بیش از 150 میلیون تومان بدهکار است و گروه فراوانی از بازیگران و عوامل از وی طلبکار هستند.
در چنین شرایطی سرمایه ای که برای ساخت فیلم اختصاص داده شده بود حیف و میل شده و احتمالا سرمایه گذاران پُشت دست خود را داغ خواهند کرد که دیگر در این زمینه فعالیتی انجام ندهند و سرمایه خود را در بخش های دیگری سرمایه گذاری کنند.
چنین تهیه کنندگانی بیش از هر محدودیت و ممیزی به سینمای ایران لطمه می زنند و ای کاش نهادهای نظارتی مانند اتحادیه تهیه کنندگان، به همان ترتیب که صلاحیت افراد برای ورود به حرفه تهیه کنندگی را بررسی می کنند، با واکنش مناسب در چنین مواقعی، کابوس این تهیه کنندگان را نیز از سر سینمای ایران کم کنند و مانع از تداوم خسارت زدن این افراد به سینمای ایران شوند.

منتشر شده در: سایت تابناک 

12 اردیبهشت 1392

مواجهه دولت آینده با این جشنواره ها چگونه خواهد بود؟ آیا همچنان برگزاری این جشنواره ها تداوم خواهد داشت و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون سینمایی به این رویدادها مجوز داده و پس از آن نیز به بهانه سخنرانی در افتتاحیه، نگارش یادداشت برای کتاب جشنواره و... میهمان این رویدادها خواهند بود؟ آیا همچنان نسبت به بلاتکلیفی این جشنواره ها واکنشی نشان داده نخواهد شد؟

این درها «قفل» می‌خواهد نه «کلید»

رضا استادی (خبرآنلاین) ـ در سینمای ایران چرخ تولید می تواند بلنگد، متوقف شود و حتی از حرکت باز بایستد اما چرخ برگزاری جشنواره های سینمایی هرگز از حرکت باز نمی ایستد. جشنواره هایی که یکی پس از دیگری برگزار می شوند و گاه حجم برگزاری آنها آنقدر زیاد است که خبرنگاران از پوشش خبری برخی از آنها جا می مانند. جشنواره هایی که به جای آنکه محلی برای رقابت تولیدات مختلف با یکدیگر باشند، چیزی شبیه یک هفته فیلم یا همایش هستند که بی جهت شکل رقابتی به خود گرفته اند و در آن آثار اندکی با هم رقابت می کنند که در نهایت همه آنها نیز جوایزی دریافت می کنند و تمامی افراد حاضر در سالن، در پایان با یک جایزه سالن را ترک می کنند.
در طول سال های گذشته جشنواره های مختلفی برگزار شده اند که گاه همه دعوت شدگان و میهمانان آنها را کارکنان و کارمندان حوزه برگزار کننده تشکیل می داده اند و در بسیاری از موارد، برگزاری آنها به یک یا دو دوره محدود بوده و با یک تغییر مدیریتی، برای همیشه از فهرست برگزاری حذف می شوند. این مساله به معنای عدم وجود تقاضا برای برگزاری جشنواره های فیلم نیست. چند سال قبل وقتی با «بهمن حبشی» که مسوول صدور مجوز برای جشنواره های سینمایی است مصاحبه می کردم، به این نکته اشاره کرد که در طول سال بیش از 70 تقاضا برای برگزاری جشنواره سینمایی در کشور وجود دارد که صرفا به تعداد محدودی از آنها مجوز برگزاری داده می شود.
جالب است بدانید اغلب برگزار کنندگان این جشنواره ها نیز دستگاه های دولتی و یا نهادهای حکومتی هستند که به واسطه برخورداری از امکانات مالی، امکان برگزاری رویدادی پُرهزینه را دارند و پس از برگزاری یک دوره، تمایلی به ادامه برگزاری جشنواره ندارند. جشنواره فیلم کیش در سال های اخیر و جشنواره فیلم نفت در سال های دور نمونه ای مثال زدنی از این دو رویداد است. در همین زمینه می توان از «جشنواره فیلم کودک» هم نام برد که در سال های اخیر به شدت به ورطه تکرار افتاده و حتی با وجود عدم تولید و اکران فیلم کودک، برگزار شده و در دوره های اخیر در بدعتی قابل تامل، دست اندرکاران جشنواره اقدام به سفارش تولید فیلم به کارگردان ها کرده و همان فیلم هایی که با سرمایه بخش دولتی و به صورت سفارشی و ضرب الاجلی تولید شده را در رقابتی به نام جشنواره شرکت داده و به آنها جایزه داده اند و پس از پایان جشنواره، حتی انگیزه ای برای اکران آن فیلم ها هم نداشته اند.
ممکن است برای خواننده این مطلب، این سوال پیش بیاید که در چنین وضعیتی برگزاری جشنواره های اینچنینی چه فایده ای دارد؟ پاسخ بسیار ساده است: « چنین جشنواره هایی به جای آنکه به عرصه ای برای رقابت تولیدات و جریان سازی تبدیل شوند، عرصه ای برای خود نمایی برخی مدیران هستند که با برگزاری یک شوی باشکوه و دعوت از چهره های سرشناس هنری، برای خود اعتبار و آبرو فراهم می کنند و اگر هم زمانی هنرمندی برای ساخت فیلمی از آنها حمایت بخواهد، معمولا با در بسته مواجه می شود و عملا چرخه ای باطل شکل می گیرد که فایده ای برای سینمای ایران ندارد. در طول سال های گذشته بخش عمده ای از بودجه های فرهنگی مراکز مختلف توسط این جشنواره ها بلعیده شده و در عمل نیز جشنواره به رونق در عرصه تولید منجر نشده است. در عمل نیز بسیاری از این جشنواره ها صرفا یک هفته فیلم یا یادواره بوده که با عنوان پُر طمطراق جشنواره برگزار گردیده است.

حالا سوال اساسی این است که مواجهه دولت آینده با این جشنواره ها چگونه خواهد بود؟ آیا همچنان برگزاری این جشنواره ها تداوم خواهد داشت و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون سینمایی به این رویدادها مجوز داده و پس از آن نیز به بهانه سخنرانی در افتتاحیه، نگارش یادداشت برای کتاب جشنواره و... میهمان این رویدادها خواهند بود؟ آیا همچنان نسبت به بلاتکلیفی این جشنواره ها واکنشی نشان داده نخواهد شد؟ آیا همچنان هر نهاد و سازمانی به صرف جمع آوری 10 عدد فیلم در یک جدول و فراهم کردن یک هیات انتخاب و داوری، امکان برگزاری جشنواره خواهد داشت؟
پیشنهاد می شود دولت جدید، درب برگزاری چنین جشنواره هایی را چند قفله کند و تا زمانی که تعداد آثار تولید شده در یک عرصه به اندازه ای زیاد نشود که رقابتی جدی در آن عرصه شکل بگیرد، برای این جشنواره ها مجوز برگزاری صادر نکند. بدیهی است رقابت اصلی میان فیلم ها در یک جشنواره زمانی شکل می گیرد که تعداد آثار ارائه شده به دفتر یک جشنواره آنقدر زیاد باشد که هیات انتخاب بتواند با فراغ بال آثار مناسب برای حضور در بخش مسابقه را انتخاب کند و هیات داوری نیز صرفا با صرف زمان و دقت فراوان بتوانند از میان آثار خوب متعدد بتوانند آثا برگزیده در رشته های مختلف را انتخاب نمایند اما در جشنواره ای که در آن تمام آثاری که فرم شرکت در جشنواره را پُر کرده اند در نهایت با یک جایزه معنوی و نقدی از جشنواره بیرون می آیند، چقدر رقابت جدی و واقعی شکل می گیرد؟

منتشر شده در: خبرآنلاین 

29 تیر 1392

بخش عمده ای از روند پاستوریزاسیون جشنواره فیلم فجر امسال با انتخاب فیلم های بخش مسابقه و حذف کلیه فیلم های حاشیه دار و بحث برانگیز صورت گرفت. فیلم هایی که از این فهرست کنار گذاشته شد، تولیدات سینمای ایران بودند و اگر قرار باشد رویدادی خود را با عبارت «ویترین سینمای ایران» بنامد، لازم است تا همه آثار در این ویترین چیده شود هرچند شاید بسیاری از این آثار قابل شرکت در بخش مسابقه نباشند

«پاستوریزاسیون» در جشنواره فیلم فجر

رضا استادی (تابناک) ـ «واقع گرایی» یکی از ضرورت ها و الزامات موفقیت در امور مختلف است. مدیران مختلف به واسطه برخورداری از توانایی «واقع گرایی»، موفق به تحلیل درست اتفاق ها و رویدادها و برنامه ریزی برای اجرای بهتر آنها می شوند اما متاسفانه گاهی در برخی زمینه ها احساس می شود این مزیت فراموش شده و برخی افراد تلاش می کنند تا درخصوص یک رویداد، ویترینی غیر واقعی و گزینشی ارائه نمایند و عملا فضای کاری خود را به دور از هرگونه نقطه ضعف نمایش دهند.
«سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر» یکی از همین رویدادها بود که مدتی پیش در کشورمان برگزار شد؛ جشنواره ای که همواره از آن به عنوان «ویترین سینمای ایران» نام برده می شود و در سال های اخیر و به همت یک تیم رسانه ای گسترده و عظیم، تلاش شده تا این ویترین بهتر از جشنواره های بین المللی چیده شود و به گونه ای مزین شود که عقل و ذهن شنوندگان، از وارد کردن هر نوع ایرادی به این ویترین ناتوان بمانند. حاصل چیدمان ویترینی اینگونه، در نهایت به آنجا ختم می شود که هیچ گاه تصویری واقعی از این رویداد به دست نیاید و در نهایت تصمیم ها و اظهار نظرها درخصوص این رویداد و به طبع آن سینمای ایران نیز مبتنی بر واقعیت نباشد.
فقط مثبت!
«پاستوریزاسیون» برای ارائه تصویری دقیق از آنچه امسال در جشنواره فیلم فجر رخ داد، عبارتی دم دستی است که از این پس در این مطلب به کار خواهد رفت. بخش عمده ای از روند پاستوریزاسیون جشنواره فیلم فجر امسال با انتخاب فیلم های بخش مسابقه و حذف کلیه فیلم های حاشیه دار و بحث برانگیز صورت گرفت. فیلم هایی که از این فهرست کنار گذاشته شد، تولیدات سینمای ایران بودند و اگر قرار باشد رویدادی خود را با عبارت «ویترین سینمای ایران» بنامد، لازم است تا همه آثار در این ویترین چیده شود هرچند شاید بسیاری از این آثار قابل شرکت در بخش مسابقه نباشند اما نمایش آنها در یک سئانس می تواند به دست یافتن رسانه ها به تصویری واقعی از سینمای ایران کمک کند که متاسفانه چنین اتفاقی رخ نداد.
«رفتار رسانه ای» جشنواره فیلم فجر نیز یکی دیگر از ارکان پاستوریزاسیون بود. «بولتن»،«برنامه هفت» و «میزگردهای رسانه ای» سه بازوی اجرایی این پاستوریزه سازی بودند که بررسی محتوای هر سه آنها، این گمان را به ذهن می آورد که دست اندرکاران این سه بخش در طول فعالیت خود در جشنواره، تابلویی را مقابل دیدگان خود قرار داده بودند که بر روی آن نوشته شده بود: «فقط مثبت!» و به همین دلیل ردپایی از کوچک ترین انتقاد در هیچ یک از این سه بخش به چشم نمی خورد. البته برای فرایند پاستوریزاسیون می توان روشی کاملا حرفه ای و علمی در پیش گرفت اما اصرار عجیب مسوولان جشنواره بر به کارگیری شیوه های آماتوری و کمی گرا جای سوال و تعجب دارد.
در طول برگزاری جشنواره فیلم فجر، با وجود ضعف ها و مشکلات متعدد و بدیهی این رویداد، هیچ کجا نشانه و اثری از چالش به چشم نمی خورد و جالب اینکه در روز 24 بهمن ماه هم روابط عمومی جشنواره با ارسال مجموعه ای از اظهارنظرها، در قالب مطلبی با روتیتر: «اظهار نظر جمعي از سينماگران در باره جشنواره فيلم فجر» از قول آنها این جمله را تیتر می کند: «جشنواره اي منظم و باشكوه» و در مقدمه این تحلیل می نویسد: «سي و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجركه آغاز دهه چهارم اين رويداد سينمايي تاثيرگذار و جريان ساز در كشور است گام بلندي را در مسير رسيدن به ايده آل ها و استانداردهاي جهاني برداشت. در شرايطي كه با توجه به مشكلات اقتصادي و فضاي تحريم احتمال مي رفت اين جشنواره در ابعاد اجرايي قابل انتظار در عرصه ملي و بين الملل محقق نگردد خوشبختانه، با اهتمام همه فعالان سينمايي، هنرمندان و سينماگران، مديران ارشد فرهنگي و اهالي رسانه جشنواره سي و يكم با چشم اندازي اميدبخش برگزار شد و چند گام جلوتر از ادوار پيشين با دستاوردهاي ماندگاري در عرصه استانداردسازي، نظم محوري و بهره گيري از فن آوري ديجيتال همراه گرديد».
هفت، ملال آورتر از همیشه
در طول برگزاری این رویداد، برنامه هفت به جای آنکه برنامه ای جذاب و چالشی باشد، به اثری خنثی و ملال آور تبدیل  شد که پخش آن در ساعت های پایانی شب نیز بر این ملال می افزود. تماشای قسمت های مختلف این برنامه نشان می دهد انگار مجری برنامه فیلم ها را ندیده و حتی از کارکردهای رسانه ای مانند تلویزیون بی اطلاع است و نمی داند در این رسانه، در هر ثانیه می توان اطلاعاتی ارزشمند به مخاطب عرضه کرد و به همین دلیل نیاز نیست تا در ابتدای هر گفت و گو، دوبار یک جمله بیان شود و یا تاکید شود که از کارگردان فیلم فلان دعوت شده تا در این جلسه حضور یابد و علت اینکه در این جلسه حضور دارد، این است که فیلمش در جشنواره نمایش داده شده است!
در اغلب قسمت های برنامه هفت، همان توضیحات و مطالبی مطرح شد که در میزگردهای پس از نمایش فیلم ها مطرح می شد و کمتر پیش آمد تا سوالی خارج از چهارچوب تعیین شده از میهمان پرسیده شود و احتمالا مجری برنامه زحمت حضور در نشست ها و یا تماشای فیلم نشست را به خود نداده که مثلا در جایی سوالی خاص مطرح کند که در نشست مطرح نشده است. متاسفانه مجری برنامه هفت حتی از حواشی و جزئیات تولید یک اثر نیز بی خبر بود و مثلا نمی دانست فیلم نامه استرداد بیش از 10 بار بازنویسی شده و می توان از این زاویه هم به فیلم نگاه کرد.
در این برنامه همان حرف های نشست های رسانه ای مطرح می شد و همه چیز در یک کلیت اتفاق می افتاد و همه چیز هم خوب بود. حتی در سوال ـ جواب با مخاطبان فیلم نیز شما هیچ گاه با جزئیات مواجه نبودید و از صدر تا ذیل، همه چیز در کلیت سیر می کرد. جالب تر اینکه با وجود وضعیت اسفناک برج میلاد که آرزوی تماشای یک فیلم در شرایط محترمانه را بر دل رسانه ها باقی گذاشت، مجری این برنامه در پاسخ به فیلم سازی که این مساله را مطرح کرده بود، در مقام وکیل مدافع جشنواره اقدام به اظهار نظر کرده و گفت: «برای منتقدان و خبرنگاران دیدن فیلم مهم است و فرقی نمی کند که روی زمین بنشینند یا روی صندلی».
هر روز بهتر از دیروز؟!
«بولتن» نیز جلوه دیگری از پاستوریزاسیون حاکم بر جشنواره بود. در طول برگزاری جشواره فیلم فجر، چندین روزنامه اقدام به انتشار ویژه نامه کردند که مطالب خواندنی و جذابی در آنها وجود داشت اما مشخص نیست در چنین وضعیتی، فلسفه انتشار یک بولتن از سوی روابط عمومی جشنواره چیست و اگر قرار است جشنواره چنین نشریه ای داشته باشد، چرا به جای تبدیل آن به یک نشریه خواندنی، با حجم عظیمی مطلب خنثی و سفارشی در بولتن مواجه می شویم که خواندن و نخواندن آن تفاوتی با هم ندارد.
نکته جالب اینکه در حاشیه نگاری برای جشنواره در شماره ششم بولتن می خوانیم: «هر روز بهتر از دیروز. تا دیروز این پیام صا ایران بود و حالا شعار جشنواره سی و یکم. دیگر هیچ مشکلی من باب پذیرایی وجود ندارد. همه چیز به وفور دیده می شود. بهتر از آن تایم بن های غذاست که دیگر به دو ساعت محدود نمی شود. گرچه ما می توانیم امیدوار باشیم که به دلیل این شعار، فرداهای بهتری را تا آخرین روز تجربه کنیم». این مساله بیانگر دیدگاه برگزار کنندگان جشنواره درخصوص بی نقص بودن این رویداد است که متاسفانه به دیگر مسوولان نیز سرایت می کند.
«نشست های جشنواره» نیز یکی دیگر از بخش های کم خاصیت و ضعیف این رویداد بود که از آن جز تعریف و تمجید چیز دیگری به گوش نرسید. تصور می شد حضور محمد رضا شهیدی فرد در این جلسات و در مقام مجری، می تواند به شکل گیری مباحث جدی کمک کند و حداقل جلسه شکل رفت و برگشت پیدا کند اما متاسفانه در ادامه روند سال گذشته، جلسات امسال نیز رویه ای خنثی در پیش گرفت.
سوال های مطرح شده در این جلسات از سوی مجری نشان می داد شهیدی فرد یا فیلم ها را ندیده و یا هنوز نمی داند باید از چه زاویه ای فیلم را ببیند و چگونه درمورد آن طرح سوال کند. مثلا وقتی کارگردان یک پروژه میلیاردی در جلسه، در پاسخ به ضعف های فیلم، به خبرنگاران می گوید از این پروژه انتقاد نکنند چون این پروژه ها خوب هستند و باعث می شوند عده ای از اهالی سینما برای مدتی طولانی سر کار باشند، سوالی از سوی مجری طرح نمی شود که این بحث را به نتیجه ای خاص برساند.
واقعیت های جشنواره
ویترین پاستوریزه ای که از جشنواره فیلم فجر در این روزها ارائه شد، در تناقض جدی با واقعیت های این رویداد است. جالب است که بخش عمده ای از این تناقض ها در طول برگزاری جشنواره در «خبرگزاری ایرنا» به عنوان رسانه رسمی دولت نیز منعکس شد و این مساله نشان دهنده عمق تضاد میان واقعیت و آنچه که رخ داده است. فارغ از تصویر گزینشی ارائه شده از این رویداد، جشنواره سی و یکم فیلم فجر چند ویژگی مهم به شرح زیر داشت:

تضعیف جایگاه هنری
جشنواره های معتبر دنیا هیچ گاه جوایز مالی بزرگی به برندگان خود نمی دهند و در اغلب موارد، جوایز مادی شامل حمایت از تولید اثر بعدی فیلم ساز است اما جشنواره فجر در سال های اخیر بیشتر به واسطه بُعد مادی جوایز خود مورد توجه فیلم سازان قرار گرفته است. امسال نیز به آثار برگزیده بین 20 تا 30 میلیون تومان جایزه نقدی اهداء شد. جالب تر آنکه حتی به میهمانان حاضر در یک برنامه تلویزیونی نیز سیم کارت اهداء می شد تا انگیزه ای برای حضور در برنامه های جنبی در فیلم سازان ایجاد شود.
مدیریت نادرست
ظاهرا میان دبیران جشنواره تفاوتی وجود ندارد. از مهدی مسعود شاهی که از مدیران قدیمی بود گرفته تا محمد خزاعی که تهیه کننده است و محمد رضا عباسیان که در جشنواره های مختلفی حضور داشته، این رویداد قرار است هر سال به یک شکل اداره شود و طی 10 روز، امکانات سینمای ایران میان رسانه ها به بدترین شکل ممکن و با اختصاص یک کارت برای حضور در سالن نمایش، دو وعده غذای گرم و چند مرتبه چای و نسکافه تقسیم شود.
البته بد نیست دبیر دنیا دیده جشنواره سی و یکم توضیح دهد که در کدام جشنواره بین المللی فیلم، روزانه 2000 پرس غذا توزیع می شود و در کدام جشنواره چنین ریخت و پاش هایی صورت می گیرد که عده ای صرفا به تماشای فیلم بنشینند و آثار جشنواره را نقد و بررسی کنند؟ آیا جز این است که چنین هزینه هایی صرفا به اتکای پول نفت و از محل بیت المال صورت می گیرد؟! آیا زمان آن نرسیده که جشنواره به درجه ای از اعتبار برسد که رسانه ها با علاقه در این رویداد شرکت کرده و هزینه های خودشان را نیز پرداخت کنند؟!
البته در کنار رسانه ها، دیگران هم از این نعمت سهیم هستند و هر سال سهم این «دیگران» بیش از گذشته می شود. به نظر می رسد برخلاف سازمان ها و نهادهای اقتصادی که امکانات گسترده ای برای جبران زحمت همکاران خود دارند، جشنواره فجر تنها محمل «جبران زحمت» معاونت سینمایی برای سازمان ها و ارگان های دیگر است و طبیعی است حجم فراوانی تقاضا برای حضور در این رویداد وجود داشته باشد اما اینکه چرا همه متقاضیان سر از برج میلاد درمی آورند، نکته سوال برانگیز این ماجرا است. اینکه چرا این گروه با این این بی نظمی مدیریت می شوند هم بخش دیگر این پازل مبهم است. در سینمای ایران آدم هایی هستند که «فیلم دیدن» بخشی از فعالیت کاری آنهاست و برای انجام این امر به مکانی آرام نیاز دارند.
بخش عمده ای از معترضان، منتقدانی هستند که واقعا برای تماشای فیلم نیاز به مکان و فضای آرام دارند و حضور در فضایی از جنس جشنواره فیلم فجر، مانند حضور در استادیوم آزادی و تماشای فیلم بر روی تلفن همراه و نقد و بررسی آن است!
این گروه از منتقدان نه نیازی به شام و نهار جشنواره دارند نه به چای جشنواره را می خواهند و نه نیاز به اتومبیل ون جشنواره دارند تا از اقصی نقاط شهر، آنها را به جشنواره بیاورد. برای آنها یک فضای کوچک در داخل یک سالن در مرکز شهر برای فیلم دیدن کافی است. البته این جماعت آنقدر اعتبار دارد که بدون نیاز به اهدای سیم کارت به فیلم سازان، آنها را به جمع های تخصصی خود دعوت کنند و فیلم سازان نیز مشتاقانه در جلسات آنها حضور یابند.
به نظر می رسد منتقدان سینمای ایران برای سال آینده باید مانند «جبهه فکری انقلاب اسلامی» حساب خود را از کاخ جشنواره جدا کرده و در مکان دیگری فیلم ببیند تا این حرفه را حداقل از خطر انقراض حفظ کنند. برج میلاد نیز می تواند همچنان کاخ جشنواره و سهم علاقمندان فرعی سینما و جشنواره باشد.
فیلم سازی در سکوت
در جشنواره فیلم فجر با تعداد قابل توجهی فیلم مواجه شدیم که حداقل تا هفته های آخر منتهی به برگزاری جشنواره، رسانه ها اطلاعی از ساخت آنها و جزئیات تولید آنها نداشتند. عقاب صحرا، زیباتر از زندگی، ترنج و... فیلم هایی هستند که در سکوت خبری و با بودجه های دولتی ساخته شدند.
به نظر می رسد این فیلم ها صرفا ساخته شده اند و از ابتدا به عرضه و نمایش آنها به شکل جدی فکر نشده است. این مساله یکی از آفت های جدی سینمای ایران است که هیچ تفکری برای عرضه و نمایش ندارد. جالب است که «مجتبی راعی» کارگردان فیلم ترنج در جلسه مطبوعاتی فیلم خود می گوید: «نگران بودم عده ای از ساخت این کار مطلع شوند و بگویند راعی در حال ساخت فیلم است و مانع شوند به همین دلیل در طول ساخت هیچ خبر یا عکسی از کار منتشر نشده است». با چنین رویه ای آیا ممکن است بتوان روند سالمی را درخصوص فیلم ها حاکم کرد؟
جریان رسانه ای برای برجسته کردن فیلم ها
یکی دیگر از پدیده های رایج در این جشنواره، حاکم شدن جریان رسانه ای در پَس چند فیلم خاص و سعی در شاهکار جلوه دادن این فیلم ها بود! جریانی که با صرف هزینه اتفاق افتاد و در اغلب موارد، آثاری سوار بر این جریان شدند که آثار چندان قابل قبولی هم نبودند. این موضوع نیز از نکات قابل تامل جشنواره امسال بود.
غلبه رسانه های غیر رسمی
در شرایطی که همکاران رسانه ای در مطالب خود برای روزنامه ها و خبرگزاری ها، گزارش هایی کاملا مثبت و یا خنثی از جشنواره ارائه می کردند، در فضای مجازی غیر رسمی مانند «فیس بوک، گوگل پلاس و...» روایت های کاملا متفاوتی از جشنواره منتشر و عرضه می شد که با روایت های رسمی کاملا متفاوت و متناقض بود.
کاش مسوولان جشنواره بتوانند در بریده جرایدی که برای وزیر ارشاد و معاون سینمایی تهیه می کنند، کُپی این صفحات را هم قرار دهند چرا که این صفحات تصویری دقیق از جشنواره ارائه می کند و ضعف های این رویداد را به خوبی نشان می دهد اما این اتفاق نیز نگرانی جدی و مهمی است که درخصوص رویدادهای اینچنینی بروز کرده و دیگر حتی درخصوص یک جشنواره فیلم نیز نمی توان انتقادی را در فضای رسانه ای مطرح کرد.
جشنواره سی و یکم فیلم فجر در سئانس پایانی روز آخر خود با نمایش فیلم تلخ و گزنده «هیس دخترها فریاد نمی زنند»، مخاطبان را با چشم گریان راهی خانه کرد. ممکن است در نگاه اول این یک «بد سلیقگی» به نظر برسد اما با نگاهی عمیق تر می توان نتایج فراوانی از این اتفاق گرفت. به نظر شما چرا فیلمی با این فضای تلخ در میانه جشنواره اکران نشد؟ آیا نمایش آن در پایان جشنواره و نیز نام کنایه آمیز آن می تواند این تعبیر را به ذهن متبادر کند که «هیس! رسانه ها فریاد نمی زنند»؟!

منتشر شده در: سایت تابناک 

۲۵ بهمن ۱۳۹۱