اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

«هنر و تجربه» دکان شده است

«هنر و تجربه» دکان شده است

      دربرنامه رادیویی «سینمامعیار» از سوی صاحب امتیاز سینما مثبت مطرح شد:   «هنر و تجربه» دکان شده است     سینما مثبت: محمد حسین فرح بخش، رضا استادی و جبار آذین با حضور در برنامه رادیویی «سینما معیار» به بررسی جنبه‌های مختلف طرح دولتی «سینما معیار» پرداختند. نکته جالب توجه این برنامه که با ...

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

        رضا استادی در گفت و گو با خراسان: رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود   رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون معتقد است نفسِ جذب اسپانسر برای ساخت برنامه در صدا و سیما، مشکلی ندارد و این موضوع در دیگر کشورها هم مرسوم است اما نبود الگویی مدون برای بهره‌گیری از این امکان در صدا و ...

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

گفت‌وگو با نويسنده كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم»لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است روزنامه جوان ـ سحر داوودی: رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رس...

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

میزگرد خبرگزاری مهر با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادیروابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند نشست روابط عمومی در سینما به منظور آسیب شناسی وظایف و ارائه راهکار روابط عمومی های سینما با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادی در خبرگزاری مهر برگزار شد.به گزارش خبرنگار مهر، فر...

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست علي نيک‌فرجام ـ شايد «رضا استادي» را بيشتر به خاطر حضورش در پشت صحنه پروژه‌هاي بزرگي چون مختارنامه بشناسيد؛ استادي همان کسي است که در برنامه «صبح به خير ايران» بحث داغ دستمزدهاي ميليوني عوامل سينما را افشا کرد که تا مدت‌ها ادامه داشت. بررسي فيلم «قلاده‌هاي...

روابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود

گفت‌و گوی فارغ‌التحصیلان با رضا استادی روزنامه نگار وروابط عمومی مختارنامهروابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود زینب السادات افتخاری ـ خیلی از زمانی که با عنوان روابط عمومي در تیتراژ سریال‌ها روبه رو شده‌ایم نمی‌گذرد شاید چیزی حدود دو دهه باشد که این شغل نیز به سینما و تلویزیون راه یافته است. تصو...

خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

جوان پرتلاش محله ماخوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم اشاره:همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذ...

نوشتن، از همه چيز بهتر است

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جواننوشتن، از همه چيز بهتر است امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و ...

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

 کمی سلیقه لطفا!

 در ایام ماه مبارک رمضان دو موضوع در قالب «خط خبری» از سوی گروه هنر و رسانه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پیگیری شد. موضوع اول «طراحی جلد و کتاب آرایی کتاب های مذهبی و دینی» بود و «بکارگیری هنرهای ایرانی همچون: تذهیب و مینیاتور در طراحی کتاب های مذهبی و دینی» هم موضوع دومی بود که در قالب ۱۰ مصاحبه با نگارگران و تذهیب کاران بررسی شد. جرقه اولیه شکل گیری هر دو موضوع حضور در نمایشگاه قرآن بود. گشت و گذاری کوتاه در این نمایشگاه و مشاهده آثار ارائه شده، نگارنده را با چند واقعیت ساده مواجه کرد.

 

 

 

کتاب های عرضه شده در غرفه های مختلف نمایشگاه از جهات مختلف به یکدیگر شبیه بودند. این شباهت آنقدر بود که در ذهن نگارنده، اختصاص غرفه های مختلف به عرضه این آثار را با شک و تردید مواجه کرد. وقتی قرار است محصولاتی مشابه عرضه شود، چه نیازی به برپایی غرفه های مختلف است؟ هدف از برگزاری یک نمایشگاه قاعدتا ایجاد امکان انتخاب برای مخاطب است و اگر قرار باشد محصولات عرضه شده در نهایت در قالب چند دسته بندی خاص قابل جمع بندی باشد، چرا باید برای عرضه آن نمایشگاهی به آن وسعت برگزار کرد؟

بخش عمده ای از این شباهت به دلیل یکسان بودن طراحی جلد کتاب های دینی و مذهبی ایجاد می شود. در این عرصه سال هاست کتاب هایی با سر و شکل واحد و مشخص منتشر می شود که نهایت هنر جلد آرایی در آن، درج نام کتاب با فونت های طلایی و نقره ای روی جلد سخت آنهاست. کتاب هایی که قاعدتا برای طلاب رشته های علوم دینی منتشر می شود و مخاطب آن هم ترجیح می دهد کتاب را ارزان تر تهیه کند و هم اینکه چنین تزییناتی تاثیری در خرید کتاب توسط وی ندارد اما این آثار مخاطب مهم تری هم دارند و آن «مردم» هستند.

 جدای از خلاقیت تعداد معدودی از ناشران در عرضه آثار دینی با جلد زیبا و حتی صفحه آرایی جذاب، اغلب ناشران تمایلی به بروز خلاقیت در این عرصه ندارند. علت هم بسیار ساده است: بازار این کتاب ها، بازاری رقابتی نیست و تقریبا در اغلب مواقع محصول تولید شده توسط ناشر، به سادگی به فروش می رسد و نیازی به صرف هزینه و زحمت بیشتر برای عرضه بهتر اثر نیست. اما آیا این وضعیت شایسته این بازار مهم است؟ 

 پاسخ قطعا «خیر» است. کتاب هایی از جنس قرآن، نهج البلاغه، مفاتیح و… آثاری پُرمراجعه‌اند و ممکن است در روز بارها و بارها محل رجوع مخاطبان باشد. طبیعی است که اگر این آثار سر و شکل درست و قابل قبولی داشته باشد، به واسطه روح و نفس زیبایی دوست انسان، این مراجعه بسیار جذاب و شیرین خواهد بود. ضمن آنکه وقتی این محصولات معنوی با ظاهری زیبا عرضه شود، قطعا کودکان و نوجوانانی که در یک خانه هنوز به سن تکلیف نرسیده اند، جذب همین زیبایی ها شده و ارتباط معنوی بهتری با این آثار برقرار می کنند.

 البته منظور از زیبایی ظاهری این نیست که مخاطب در کتابی مانند نهج البلاغه با طراحی و تصویر سازی خاصی مواجه شود، بلکه منظور رعایت «سلیقه» در بخش هایی مانند جلد سازی، طراحی داخلی، استفاده از فونت های زیبا و… است. رعایت این ویژگی ها سبب خواهد شد تا این آثار با استقبال فراوانی از سوی همه قشرهای جامعه مواجه شود. دوستان زیادی را می شناسم که به واسطه طراحی زیبای کتاب قرآن منتشر شده در انتشارات سروش، نهج البلاغه انتشارات علمی ـ فرهنگی و مفاتیح الحیات آیت الله جوادی آملی، این آثار را خریداری کرده و سپس به مطالعه آن اقدام کرده اند

 ذات انسان به سمت زیبایی میل دارد و حال اگر اثری معنوی این ویژگی را رعایت کند، قطعا گسترده وسیع تری از مخاطب را به خود اختصاص خواهد داد. فراموش نکنیم که خود این آثار نیز با زبان و نثری فصیح و زیبا عرضه شده و به همین دلیل، توقع چندانی نیست که عرضه آنها نیز در شکل و شمایلی زیبا صورت بگیرد.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ 10 مرداد 1393 

در مراسم ترحیم او بنری از آقا عظیم در مقابل مجلس خودنمایی می‌کرد که در آن، با پیراهن آستین کوتاه و چهره ای بشاش و صورت سه تیغه پشت دوربین فیلم برداری ایستاده بود

                                                                                                                 
                                                                               
رمز و راز «جوانروح گونه مُردن»


 

رضا استادی مدیر روابط عمومی سریال «مختارنامه» - با نگارش مطلبی، به انتقاد از برخی رسانه‌ها و شکارچیان تصویر پرداخته که با انتشار عکس‌هایی از آخرین روزهای حیات هنرمندان، در پی آن هستند که در شبکه‌های اجتماعی چند کلیک بیشتر کاسبی کنند.
 
 در مطلب این روزنامه‌نگار که امروز در خبرگزاری ایسنا درج شده آمده است: جامعه هنری کشورمان در یک ماه اخیر سه چهره مهم خود را بر اثر سرطان از دست داد که از میان آن‌ها مرحوم «مرتضی پاشایی» و مرحوم «عظیم جوانروح» بیش از دیگران خبرساز شدند. هر دو آن‌ها با مرگی ناگهانی از میان ما رفتند اما نکته جالب توجه سرگذشت متفاوت این دو هنرمند و نحوه انعکاس متفاوت خبر فوت آن‌ها در رسانه‌ها بود.
 
نگارنده اولین بار «عظیم جوانروح» را در سال 1379 دید. مراسم تقدیر از عوامل سریال «کیف انگلیسی» در سالن همایش‌های صدا و سیما بود و نمایش بخش‌هایی از این سریال با مشکل مواجه شده بود. جوانروح با چهره‌ای جدی و قاطع از سالن بیرون آمد، به آپارات‌خانه رفت و مشکل را حل کرد. مرد سریال‌های سخت تلویزیونی آن روز همان پوششی را به تن داشت که در سال‌های بعد نیز در آن ظاهر می‌شد. هیچ گاه او را با کت شلوار ندیدم. همیشه شلواری کتان و اغلب شش جیب را با کفش‌های کتانی و پیراهنی اسپرت سِت می‌کرد. ریشش را می‌تراشید و موهایش را به بالا شانه می‌زد. سبیل پُرپشتی که بر چهره‌اش نقش بسته بود او را مردی جدی نشان می‌داد اما چشم‌هایش مهربانی خاصی را در او ایجاد کرده بود. خیلی زود با دیگران صمیمی می‌شد و در رفتارش هیچ گاه نمی‌شد از «تکبر و غرور» نشانه ای یافت. بعدها در سر صحنه سریال «آواز مه» ساخته حسینعلی لیالستانی در جنگل‌های گیلان هم او را با همان مشخصات دیدم و با «مختارنامه» فرصتی هفت ساله در کنارش حضور داشتم. در تمام این سال‌ها به قول داوود میرباقری آقای «عظیم جوانروح» و به قول دست اندر کاران مختارنامه «عمو عظیم»، هیچ گاه از این چهارچوب بیرون نیامد. فقط با سرد شدن هوا، یک سویی شرت خوش دوخت و چکمه‌های ساق بلند به لباس‌هایش اضافه می‌شد.

سطح معلومات و دانش هنری من آن‌قدر نبود که بتوانم چیزی از او بیاموزم. سال 1389 و در روزهای پایانی اسفند، در منزلش گپ و گفتی چند ساعته داشتیم. از هر دری سخنی گفتیم و حاصلش مصاحبه ای چند ساعته شد که هیچ گاه فرصت و زمینه ای مناسب برای انتشارش فراهم نشد. او حتی بعد از مختارنامه نیز همان آدم متواضع و مهربانی بود که همچنان صمیمیت روستایی گونه‌اش را حفظ کرده بود و روحیه بشاش و شادش باعث می‌شد از هم‌کلامی با او لذت ببرم.
 
جوانروح، تسلیم سرطان نشد
 
کمتر از یک ماه قبل خبر ابتلای او به سرطان را شنیدم و هنوز برای تماس و احوال پرسی با خودم در کلنجار بودم که بانگ برآمد «آقای جوانروح درگذشت»! در سال‌هایی که مشغول به حرفه روزنامه نگاری بوده‌ام برای مرگ خسرو شکیبایی، رسول ملاقلی پور، نعمت حقیقی، رسول احدی و... مطلب و یادداشت نوشته‌ام اما هیچ گاه نتوانسته‌ام باور کنم که آن‌ها به راستی مرده‌اند. در عالم سینما و تلویزیون، مُرده آن نیست که نامش به نکویی نبرند بلکه کسی است که مجموعه ای از کارهای کم خاصیت و بی اثر را تولید کرده و با چنین قاعده‌ای نه آن هنرمندانی که نامشان رفت را می‌توان مُرده دانست و نه جوانروح را. مرگ برای آن‌ها چیزی مثل استراحتی است که میان ضبط دو پلان و یا تغییر نورپردازی پیش می‌آید خدا کند برای ما هم چنین باشد.
 
همان شب فوتش یکی از دستیارانش جمله‌ای را گفت که شگفت زده‌ام کرد: آقای جوانروح در این اواخر به هیچ یک از دستیاران و همکارانش اجازه نمی‌داد به ملاقاتش بروند و از همان درِ خانه و پشت آیفون با آنها سخن می‌گفت اما در همان مکالمه پشت آیفونی هم حواسش بود که حال فرزند یکی از دستیارانش را جویا شود.
 
یکشنبه، نهم آذر ماه در مراسم ختم او چهره‌های معتبری حضور داشتند. فراموش نکنیم او در کنار کارگردان‌های معتبر و مهمی همچون: کیومرث پوراحمد، ضیاءالدین دُری، حسن فتحی، داوود میرباقری و... حضور داشته است. آیا او نمی‌توانست بیماری‌اش را «خبری» و «علنی» کند و مثلاً از مردم بخواهد برای سلامتی‌اش دعا کنند و یا از رییس جدید و قدیم صدا و سیما طلب کمک کند؟ آیا نمی‌توانست اجازه دهد رسانه‌ها تصویر او بر بستر بیماری را منتشر کنند یا حضورش در پشت صحنه سریالی مذهبی مانند «مختارنامه» را به تصاویر زیبای آن پیوند بزنند و تصاویر به دست آمده را دستمایه تحریک احساسات مردمی قرار دهد؟ پاسخ تمام این موارد «آری» است اما چرا چنین نکرد؟ موضوع خیلی ساده است. آقای جوانروح از قدرت تصویر آگاه بود و می‌دانست اولین و آخرین چیزی که در ذهن مردم ماندگار می‌شود، آخرین فریم‌هایی است که از او ثبت و ضبط شده است. قطعاً می‌دانست جمله «مرگ پایان کبوتر» نیست درباره او که عمرش را به بطالت سپری نکرده و بخش عمده ای از آن را به خلق آثار هنری اختصاص داده، مصداق ندارد و هنرمند تا اثرش زنده است، نفس می‌کشد حتی اگر در بهشت زهرا زیر خروارها خاک خوابیده باشد.
 
یک فیلم بردار خوب می‌داند هر تصویری جایی به پایان می‌رسد و بایدا«کات» داد. او قطعاً پذیرفته بود که دیر یا زود خالق هستی فرمان «کات خوب بود» را صادر و به زندگی او پایان خواهد داد اما نخواست تصویری نامناسب از او در ذهن اطرافیانش شکل بگیرد. در مراسم ترحیم او بنری از آقا عظیم در مقابل مجلس خودنمایی می‌کرد که در آن، با پیراهن آستین کوتاه و چهره ای بشاش و صورت سه تیغه پشت دوربین فیلم برداری ایستاده بود. این تصویر شبیه همان تصویری است که از آخرین دیدارمان از او در ذهنم مانده و حالا می‌بینم اولین و آخرین درس هنری و فنی که از او آموختم همین «عظیم گونه مُردن» است. اینکه تسیلم مرگ شده و واقعیت را بپذریم اما اجازه ندهیم برخی رسانه‌ها و شکارچیان تصویر که در اغلب موارد از همدردی و سوگواری هدف دیگری جز پُرکردن بخشی از حافظه تلفن همراه خود را ندارند، هنرمند را «مصرف» کنند و تصویر در حال احتضار او و عکس جنازه‌اش در سردخانه را در شبکه‌های اجتماعی دست به دست بچرخانند تا چند کلیک بیشتر کاسبی کنند. «جوانروح گونه مُردن» یعنی همین.»
 
خبرگزاری ایسنا

11 آذر 1393

یادداشت رضا استادی در روزنامه قدس امروز

 

 

چرا سینما در ایران همچنان مهم است؟

 

 

سینما مثبت ـ رضا استادی: بیست و یکم شهریورماه هر سال به نام «روز ملی سینما» نامگذاری شده است. البته چنین مناسبت‌هایی در کشور ما کم نیست و انواع و اقسام روزها از محیط زیست گرفته تا روز معلم و روز کارگر در تقویم وجود دارد.

در چنین مناسبت‌هایی، دوست و آشنا به آدم‌هایی که در آن زمینه خاص فعالیت می‌کنند، هدیه می‌دهند و به قول معروف «یاد و خاطره» آن‌ها را گرامی می‌دارند، اما در ایران اوضاع سینما و کلان فرهنگ، اندکی «کیشمیشی» شده و دعوا بالا گرفته است.

مردم هم طبق آمار و ارقام به جز موارد استثنا، کمتر به سینما می‌روند. سینماگران هم هربار در مصاحبه‌هایشان از نبود امنیت شغلی سخن می‌گویند و خلاصه مجموع شرایط به سمت و سویی رفته که گویی سینمای کلان در ایران نابود شده است و فقط در اخبار و روزنامه‌ها می‌توان ردی از آن را پیدا کرد. حالا ممکن است برای آدمی که از بیرون شاهد این ماجراها باشد، سؤال پیش بیاید که «آیا سینما واقعاً در ایران مهم است؟» پاسخ به این پرسش «بله» است و البته دلایل خاص خودش را به شرح زیر دارد:

 

 

 

۱ ـ سینما و سینماگر در ایران یکی از معدود چیزهایی است که مسؤولان آن را دوست دارند، حتی اگر سال تا سال به تماشای فیلمی از محصولات آن نروند.

۲ ـ سینما، چیزی است که در کشورمان سرانجام روزی گذر آدم به آن می‌افتد. ممکن است شما به سراغ سالن‌های سینما برای تماشای فیلم نروید، اما در قطار و هواپیما و اتوبوس وقتی حوصله‌تان از بازی با گوشی تلفن همراه سر رفت، مجبورید دل به دل قهرمان‌های فیلم بدهید و با آن‌ها همراه شوید.

3 ـ سینما در ایران خیلی مهم است، چون زمانی که برای کاری اداری به شهری بزرگ ـ بخصوص پایتخت ـ می‌آیید و همزمان هم کار ضروری دارید و هم چند ساعتی وقت اضافه و ضمناً پول هم ندارید، بهترین جا سینماست که با خرید بلیتی چند هزار تومانی، به شما این امکان را می‌دهد تا هم از درد و رنج جانکاه کلیه بکاهید، هم ساعتی در سالنی خنک چرت بزنید و هم بعدها در جمع فامیل درباره فیلمی که چند وقت پیش دیده‌اید، اظهار نظر کنید.

4 ـ سینما مهم است چون همه مسؤولانی که در کشورمان به مدارج و درجات بالا فکر می‌کنند، می‌توانند با حضور در کنار بازیگران و چهره‌های مطرح و انداختن چند عکس یادگاری، به سرعت مشهور شده و به چهره مورد احترام مردم تبدیل شوند. در این خصوص چهره‌هایی همچون استاد جمشید مشایخی، عزت‌ا... انتظامی و علی نصیریان اولویت دارند.

5 ـ در ایران در همایش و سمیناری باید چند بازیگر در ردیف اول میهمان‌ها حضور داشته باشند. البته بازیگران سینمای ایران مفتکی این کار را نمی‌کنند و بابت چنین حضورهایی پیش پیش پولشان را می‌گیرند، اما بدون آن‌ها سمینار هیچ لطفی ندارد.

6 ـ برای افتتاح رستوران‌ها و پاساژهای جدید همواره به حضور سینماگران نیاز است. به واسطه حضور آن‌هاست که مردم به سمت این مکان‌ها سرازیر می‌شوند، والا ورزشکاران ـ که معمولاً در چنین مجالسی نیز از آن‌ها دعوت می‌شود ـ به تنهایی قابلیت لازم برای کشاندن مردم به سالن را ندارند.

7 ـ اهمیت دیگر سینما در «تولید اخبار کلیک خور» است. کافی است در یک سایتی، خبری با این عنوان برود: «دستگیری بازیگر مشهور در میهمانی». آن وقت خواهید دید که حتی در فرهیخته‌ترین و نخبه‌ترین سایت‌های کشور هم این خبر به سرعت، خبر اول و پر بیننده می‌شود.

8 ـ به کمک سینما می‌توان مرکز خرید و پاساژ ساخت. یعنی می‌توان مرکز خرید چند طبقه‌ای ساخت و یک طبقه‌اش را هم به سالن‌های سینما اختصاص داد. با این تمهید، در بسیاری از هزینه‌ها 
صرفه جویی قابل ملاحظه‌ای انجام خواهد شد، چون شما به هر میزان که سالن سینما بسازید و به سرانه فرهنگی کشور اضافه کنید، می‌توانید جواز ساخت مرکز تجاری بگیرید.

9 ـ اهمیت دیگر سینما در این است که اگر آدم اهلش باشد، می‌تواند با ارتباط گرفتن با بخشهای مختلف، قصه مورد پسند آن‌ها را در قالبی شیک بسته بندی کرده و به بهانه ساخت فیلم، چندین برابر پول را از آن‌ها دریافت کرده و با هزینه‌ای مختصر، فیلم را ساخته و باقی آن را داخل جیب گذاشت.

10 ـ فیلمسازی یکی از معدود رشته‌هایی است که شما می‌توانید در آن بدون کار کردن پول دربیاورید. کافی است چند فیلم ساخته باشید، برای آن‌ها وام گرفته باشید. شما می‌توانید همیشه پرداخت وام خود را به تأخیر بیندازید و خیالتان راحت باشد کسی کاری به کار شما ندارد.

11 ـ در سینما می‌توانید بابت فروش نقشهای فیلم خود پول در بیاورید. یعنی نقش اول و دوم و سوم فیلمتان را به افراد علاقه‌مند به شهرت بفروشید و با پول آن‌ها تا مدت‌ها زندگی کنید.

12 ـ سینما هزار و یک فایده دیگر هم دارد که امکان نوشتن آن‌ها در اینجا نیست. فعلاً کمی به همین موارد فکر کنید، شاید شما هم بزودی تصمیم بگیرید وارد کار سینما شوید. با این تفاصیل به نظر شما هنوز هم سینما مهم نیست و نباید برایش روز ملی گرفت؟ چه اهمیتی دارد که خیلی از شهرهای کشور سینما ندارد، سینماگران با موضوعهای زندگی مردم ارتباطی برقرار نمی‌کنند، بیشتر فیلم‌های روی پرده نمی‌فروشند و ...!

 

 

 

وقتی امکان رفتن خبرنگاران سینمایی به سفرهای خارجی مطرح می شود، اولین سوال این است که آیا چنین امکانی در دوره های گذشته هم وجود داشته یا صرفا در این دوره ایجاد شده است؟!

 

در حاشیه تصمیم خوب سازمان سینمایی و اجرای غلط آن

فهرست یواشکی مسافران خارجی دولت دهم در دست کیست؟!

 

 اوایل تیرماه امسال حجت الله ایوبی رییس سازمان سینمایی کشور در نشستی خبری با نمایندگان رسانه های گروهی دیدار و به پرسش های آنها پاسخ داد. در این جلسه به ابتکار «محمد رسول صادقی» مدیر روابط عمومی این سازمان، از میان افراد حاضر در جلسه قرعه کشی صورت گرفت و پانزده نفر از خبرنگاران حاضر در جلسه انتخاب شدند تا در سفرهای خارجی رییس سازمان سینمایی حضور داشته باشند.

 

این اقدام یکی از اتفاق های مثبت و خوب حوزه سینمای ایران است. روزنامه نگاران سینمایی در طول دوران فعالیت خود حتی در رسانه های دولتی، همیشه جزو اقشار محروم و آسیب پذیر بودند و برخلاف خبرنگاران گروه های سیاسی، اقتصادی، ورزشی و... که در طول دوران فعالیت خود امکان حضور در سفرهای خارجی را پیدا می کردند، هیچگاه از چنین امکانی برخوردار نبودند و اگر هم خبرنگار یا منتقدی توانسته در رویدادی بین المللی حضور یابد، یا به اتکای جیب پُرپول خودش بوده یا امتیازهایی که به شکل نامساوی در سینمای ایران تقسیم شده است. عدم حضور در سفرهای خارجی باعث شده تا خبرنگاران سینمایی بدون امکان روئیت یک رویداد مشابه بین المللی، سال ها به نشست خبری جشنواره فیلم فجر بروند و صحبت های همه دبیران درخصوص ابعاد بین المللی این رویداد را منعکس کنند و متوجه این واقعیت نباشند که چهارچوب های یک رویداد بین اللملی بسیار فراتر از آن چیزی است که این دبیران تبیین می کنند.

درباره این اقدام مثبت سازمان سینمایی و امکانی که اخیرا برای خبرنگاران ایجاد شده چند سوال و نکته وجود دارد.

 

گذشته سفرهای خارجی

 وقتی امکان رفتن خبرنگاران سینمایی به سفرهای خارجی مطرح می شود، اولین سوال این است که آیا چنین امکانی در دوره های گذشته هم وجود داشته یا صرفا در این دوره ایجاد شده است؟! ایوبی در کنفرانس خبری دوم تیرماه خود تاکید کرد سازمان سینمایی در همه امور امکان شفاف سازی را دارد و بر همین اساس از او می پرسم که چگونه دولت در شرایط مالی اسفناک سال 93 امکان تدارک چنین سفرهایی را دارد اما در دوره های قبل چنین امکانی وجود نداشته است؟ یا شاید هم بوده و به شکلی غیر شفاف ارائه می شده است؟! این موضوعی است که در گذشته ای نه چندان دور و به خصوص دوران مدیریت جواد شمقدری اتفاق افتاده و مثلا شنیده شده بنیاد سینمایی فارابی، مرکز گسترش و انجمن سینمای جوانان ایران، بی سر و صدا هزینه سفر چند تن از دست اندرکاران سینمای ایران به جشنواره فیلم کن را تامین کرده اند. یا شنیده شده برخی منتقدان سینمایی که در نشست های خانه سینما مرتب از فشارهای وارده از سوی مدیریت قبلی سینما بر خود گلایه داشتند با حمایت همان مدیران چند سفر به تونس را میهمان مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بوده اند!

 آقای ایوبی! لطفا در این مورد شفاف سازی کنید و فهرست یواشکی میهمان های قبلی دولت دهم در سفرهای خارجی ـ حداقل در چهار دوره گذشته ـ را منتشر کنید تا بدانیم کدام عزیزان از این موهبت برخوردار بوده اند.

 

چرا قرعه کشی؟ قرعه کشی برای تعیین برندگان بانک ممکن است اقدام مثبتی باشد اما قطعا برای چنین امر مهمی روش مناسبی نیست. تصور کنید اگر قرار بود مدیران سینمایی جدید براساس قرعه کشی انتخاب شوند، چه اتفاقی رخ می داد؟ مثلا بین طباطبایی نژاد، ایل بیگی، حیدری، مسافر آستانه و... برای مدیریت های سینمایی قرعه کشی می شد!

 

نکته مهم این است که افراد حاضر در نشست خبری رییس سازمان سینمایی بدون هیچ محدودیتی در این نشست حاضر شدند. بر همین اساس ممکن بود آقا یا خانمی که از طرف نشریه ای خانوادگی در این نشست حضور یافته و در طول برگزاری مراسم صرفا عکس می انداختند نیز برگزیده این سفرها باشد! نکته جالب تر اینکه در این نشست تمامی خبرنگاران تخصصی و حرفه ای حضور نداشتند. همین قدر بدانید که دو روزنامه مهم کشور، خبرنگارانی را برای شرکت در این نشست فرستاده بودند که حوزه اصلی یکی از آنها تلویزیون و حوزه دیگری تجسمی بود و اتفاقا هر دو نیز برگزیده این سفر شدند. آیا این مساله ظلم در حق خبرنگاران دیگری نیست که سال هاست در این عرصه فعالیت می کنند، رسانه دارند و از بدحادثه در آن روز امکان حضور در نشست را نداشتند؟!

 

قرار است کجا بروند؟  اینکه خبرنگاران به کجا بروند نکته مهمی است. آیا مقصد این سفرها برنامه هایی همچون: «هفته های فیلم ایران» است که در نقاط مختلف دنیا برگزار می شود؟ آیا وظیفه این خبرنگاران پوشش خبری سفر رییس سازمان سینمایی به این کشورها است؟ آیا قرار است خبرنگاران به جشنواره های سینمایی هم بروند؟ نحوه انتخاب مقاصد مختلف این سفرها چگونه است؟ مثلا خبرنگاری که به هفته فیلم ایران در ازبکستان می رود، با خبرنگاری که به جشنواره فیلم برلین اعزام خواهد شد چه تفاوتی دارد؟ آیا نسبت به اهمیت این رویدادها، رتبه بندی خاصی نیز در میان خبرنگاران وجود دارد و مثلا افراد باسابقه و فعال به رویدادهای مهم و درجه یک اعزام خواهند شد و افراد کم سابقه در رویدادهای کم اهمیت حاضر می شوند؟

 

اینها ابهام هایی است که امیدواریم سازمان سینمایی بنا به قول و وعده خود به زودی به آنها پاسخ دهد. «سینماپلاس» در آینده ای نزدیک باز هم این رویداد را پیگیری خواهد کرد.

وب سایت خبری ـ تحلیلی سینما پلاس ـ 16 تیر 1393