اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

«هنر و تجربه» دکان شده است

«هنر و تجربه» دکان شده است

      دربرنامه رادیویی «سینمامعیار» از سوی صاحب امتیاز سینما مثبت مطرح شد:   «هنر و تجربه» دکان شده است     سینما مثبت: محمد حسین فرح بخش، رضا استادی و جبار آذین با حضور در برنامه رادیویی «سینما معیار» به بررسی جنبه‌های مختلف طرح دولتی «سینما معیار» پرداختند. نکته جالب توجه این برنامه که با ...

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود

        رضا استادی در گفت و گو با خراسان: رقم کمک اسپانسرهای پایتخت 4 شفاف سازی شود   رضا استادی منتقد سینما و تلویزیون معتقد است نفسِ جذب اسپانسر برای ساخت برنامه در صدا و سیما، مشکلی ندارد و این موضوع در دیگر کشورها هم مرسوم است اما نبود الگویی مدون برای بهره‌گیری از این امکان در صدا و ...

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است

گفت‌وگو با نويسنده كتاب «هيچ وقت نامزد نبوديم»لذت مطالعه يك كتاب بيشتر از خوردن دو پيتزا است روزنامه جوان ـ سحر داوودی: رضا استادي از سال 1375 فعاليت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن يادداشت براي فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني را آغاز كرد و بعدها به عنوان مصاحبه گر، گزارشگر و خبرنگار با رس...

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

روابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند

میزگرد خبرگزاری مهر با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادیروابط عمومی‌ها از اطلاع‌رسانی دور شده‌اند/ مدیران مهمتر از مخاطبند نشست روابط عمومی در سینما به منظور آسیب شناسی وظایف و ارائه راهکار روابط عمومی های سینما با حضور فرامرز روشنایی و رضا استادی در خبرگزاری مهر برگزار شد.به گزارش خبرنگار مهر، فر...

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست

رضا استادی: قلاده‌های‌ طلا فيلم سياسی نيست علي نيک‌فرجام ـ شايد «رضا استادي» را بيشتر به خاطر حضورش در پشت صحنه پروژه‌هاي بزرگي چون مختارنامه بشناسيد؛ استادي همان کسي است که در برنامه «صبح به خير ايران» بحث داغ دستمزدهاي ميليوني عوامل سينما را افشا کرد که تا مدت‌ها ادامه داشت. بررسي فيلم «قلاده‌هاي...

روابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود

گفت‌و گوی فارغ‌التحصیلان با رضا استادی روزنامه نگار وروابط عمومی مختارنامهروابط عمومي شغلی که نادیده گرفته می‌شود زینب السادات افتخاری ـ خیلی از زمانی که با عنوان روابط عمومي در تیتراژ سریال‌ها روبه رو شده‌ایم نمی‌گذرد شاید چیزی حدود دو دهه باشد که این شغل نیز به سینما و تلویزیون راه یافته است. تصو...

خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

جوان پرتلاش محله ماخوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم اشاره:همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذ...

نوشتن، از همه چيز بهتر است

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جواننوشتن، از همه چيز بهتر است امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و ...

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

این رمان دو جلدی و هزار صفحه ای به گفته نویسنده «عاشقانه ای اجتماعی» است که پس از شش سال توقیف امکان عرضه عمومی پیدا کرده است.  

                                                                                                                                                               

                                                                                                                                                                 

                                                                                                                                                                    

نگاهی به رمان «بدون تو غیرممکن بود»

نسخه ایرانی «حریم سلطان»؟/ رمانی که مخاطب را با کتاب آشتی می‌دهد

در میان روزنامه نگاران و منتقدان ادبی «داستان های کوتاه» طرفداران جدی و فراوانی دارد. نگارش و انتشار داستان هایی که گاه در چند صفحه و گاهی حتی در چند جمله، مقصود و موضوعی خاص را به مخاطب منتقل و او را درگیر حس و حال خود می کنند، در سال های اخیر به شدت گسترش پیدا کرده و با اقبال نسبی هم مواجه شده است. «پیامک» نمونه ای مثال زدنی از چنین داستان هایی است. برخی طرفداران این نوع آثار ادبی در طرفداری از دیدگاه خود گاه چنان دچار افراط می شوند که حکم مرگ و نابودی داستان های بلند و گونه ادبی رمان را صادر کرده و با صراحت عنوان می کنند: «با پیدایش داستان های کوتاه و چند جمله ای، داستان های پیامکی و قصه های چند صفحه ای، داستان های طولانی به پایان عمر خود رسیده اند و در این دوره و زمانه دیگر هیچ خواننده ای به دنبال مطالعه رمان های طولانی و کتاب های قطور نیست»!
این نظریه را نمی توان با قاطعیت پذیرفت زیرا در همین زمانه ای که در آن زندگی می کنیم، قصه های طولانی از جنس «جومونگ»،«حریم سلطان»،«لاست» و دهها و صدها سریال ماهواره ای دیگر آنقدر مخاطب دارد که حتی در زمان پخش خود، مناسبات زندگی مردم را تحت الشعاع قرار داده و آنها را پای گیرنده های تلویزیون میخکوب می کند. هنوز هم در دنیا مخاطبان فراوانی هستند که تشنه شنیدن داستان هایی جذاب و سرگرم کننده هستند. داستان هایی که با رعایت قواعد کلاسیک، به سرگرم کردن مخاطب خود فکر می کنند و دغدغه ای جز این ندارند و با بهره گیری هنرهای تصویری از این متون، جذابیتی دو چندان می یابند.

قصه ای جذاب و پُرحجم
«بدون تو غیر ممکن بود» دومین رمان «رضا استادی» داستانی که چند هفته ای است از سوی نشر البرز به بازار عرضه شده، هرچند صرفا یک اثر مکتوب است اما به واسطه نوع پرداخت، زاویه دید نویسنده، دیالوگ نویسی، توصیف و...اثری نزدیک به جنس سینما است. شاید این ویژگی به دلیل فعالیت مستمر، طولانی و 18 ساله این نویسنده به عنوان روزنامه نگار سینمایی و مدیر روابط عمومی آثاری همچون: مختارنامه، شوق پرواز، کلاه پهلوی و... باشد.

این اثر به گفته نویسنده آن «عاشقانه ای اجتماعی» است که برای ارتباط بهتر مخاطب عام، با زبانی ساده و نثری روان و به دور از پیچیدگی های تکنیکی نوشته شده تا مخاطبان عام بتوانند به راحتی از مطالعه آن لذت ببرند. داستان بدون تو... در فاصله سال های 1382 تا 1390 رخ می دهد. کتاب دو شخصیت اصلی و محوری دارد. شخصیت مردِ داستان، فردی 35 ساله به نام یحیی حاذق است که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند. او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده درحرفه خود است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهورِ عرب، به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد.

شخصیت زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود. مواجهه یحیی با این زن، ماجراهای مختلفی را در داستان رقم می زند.

«بدون تو غیرممکن بود» در دو جلد و در حجم 1020 صفحه عرضه شده است. گذشته از توان نویسنده، سرمایه گذاری برای انتشار چنین اثری در شرایط اقتصادی بازار نشر، یک ریسک بزرگ محسوب می شود. قیمت پشت جلد این کتاب 47 هزار تومان است اما ریتم پُرشتاب داستان، اتکای آن بر تصویرسازی به شیوه سینمایی و نیز پس زمینه های اجتماعی باعث شده تا مخاطب کتاب با پرداخت این مبلغ احساس ضرر و زیان نکند. این کتاب پُر حجم قرار نیست مخاطب خود را وادار به مطالعه داستانی کسالت آور کند بلکه خواننده با مطالعه هر صفحه از کتاب، در تجربه زندگی اجتماعی شخصیت هایی شریک می شود که جهان ذهنی و زیستی گسترده ای دارند و محدوده زندگی آنها به چند کوچه و خیابان و مشاغلی تکراری همچون «بساز ـ بفروشی» محدود نیست. بخش عمده ای از پیش بینی های مخاطب کتاب نیز به مرور و با مطالعه این اثر به هم می ریزد هرچند فرجام نهایی داستان تا حدودی قابل حدس است که البته این مساله برای یک رمان عامه پسند امتیاز محسوب می شود.

بخش عمده ای از مخاطبان این اثر داستانی جدید که با رنگ و لعابی زیبا و طرح جلدی شکیل هم به بازار عرضه شده، خوانندگان اثر اول این نویسنده جوان هستند. کتابی با نام «هیچ وقت نامزد نبودیم» که در پاییز سال 1380 به بازار عرضه و با وجود توقیف غیر رسمی آن در بخش مهمی از دوران فعالیت دولت نهم و دهم، تاکنون به چهار چاپ رسیده است.

اثری شبیه به سریال های ماهواره ای
استادی در هر دو کتاب مولفه هایی کمابیش مشابه را به کار گرفته است. «عشق» عنصر مهم و حیاتی داستان های عامه پسند است اما برخلاف داستان های دیگر که معمولا قصه با جرقه های یک عشق آغاز و با وصال عاشق و معشوق به پایان می رسد؛ استادی در همان ابتدای داستان تکلیف مخاطب و داستان را روشن کرده و عاشق و معشوق را به یکدیگر می رساند. مابقی داستان سرنوشت عجیب و غریبی است که دلدادگان به واسطه این وصال به آن دچار می شوند و در گردابی از مسائل و اتفاق ها گرفتار و سرنوشتی تکان دهنده پیدا می کنند. این همان مساله ای است که سبب می شود تا هر چند صفحه یکبار، اتفاقی عجیب در داستان رخ دهد و مخاطب با انواع و اقسام حوادث و رویدادهای پیش بینی نشده مواجه گردد. «بدون تو غیر ممکن بود» از این نظر به شدت یادآور سریال های ماهواره ای است و مشخص است نویسنده کتاب این آثار را به دقت دنبال و ساختار آنها را تحلیل کرده که با توجه به حیطه فعالیت وی ـ روزنامه نگاری سینمایی و تلویزیونی ـ اتفاقی دور از ذهن نیست. واقعیت این است که بخش عمده و مهمی از جذابیت سریال های مذکور نیز صرفا به واسطه رعایت قواعد داستان پردازی است والا سازندگان این آثار هم مدعی اختراع شکل تازه ای از داستان نویسی نیستند و صرفا با به کار گیری درست این قواعد، ماجرایی را بر مسیر درام پیش می برند که برای هر مخاطبی جذاب است.

کتاب از نظر محتوایی به مساله «خیانت و بی وفایی» پرداخته است اما نحوه پردازش داستان به گونه ای است که مشکل اخلاقی و شرعی را به دنبال ندارد. این مساله نشان می دهد نویسنده کتاب در حوزه شناخت ممیزی چیره دست است. قطعا بخشی از این مساله به دلیل رفت و آمدهای مکرر او در این شش سال به وزارت ارشاد و رایزنی با مسوولان ممیزی بوده که به شناخت منجر شده است! بلاتشبیه نویسنده کتاب مانند خلافکاری است که به دلیل کثرت حضور در محاکم قانونی، راه و چاه محکوم نشدن در دادگاه را خوب یاد گرفته و حالا در این کتاب، با ظرافت مساله خیانت را به تصویر می کشد و البته جنبه های اخلاقی و شرعی این مساله را نیز نمایش می دهد و مخاطب اخلاق مدار ایرانی را هم از خود راضی نگه می دارد.

شخصیت های خاکستری با دیالوگ های جذاب
بخش عمده ای از بار داستانی کتاب بر شخصیت های خاکستری استوار است. شخصیت هایی که برای دستیابی به منافع خود گاهی روش هایی غیر اخلاقی را در پیش می گیرند و همین مساله است که داستان را جذاب می کند. این شیوه دقیقا نقطه مقابل داستان پردازی های مرسوم است که در آن شخصیت ها یا مثبت و یا منفی هستند. شخصیت های کتاب در کنار برخی رذالت های اخلاقی، دارای ارزش هایی اخلاقی نیز هستند که دنبال کردن داستان را جذاب تر می کند.

یک ویژگی مهم دیگر کتاب که در آثار مشابه ادبی وجود ندارد «دیالوگ نویسی» آن است. این مساله حتی در آثار سینمایی و تلویزیونی هم به یک نقطه ضعف جدی تبدیل شده و جز برخی آثار اندک، شخصیت های آثار نمایشی در اغلب موارد به جای آنکه با یکدیگر دیالوگ برقرار کنند، با هم «حرف» می زنند و از خلال این حرف زدن نکته ارزشمندی به مخاطب منتقل نمی شود اما در کتاب «بدون تو» نوعی از دیالوگ نویسی اصطلاحا پینگ پُنگی وجود دارد که با بهره گیری از ته مایه طنز، شیرین و خواندنی است.

برخی از دیالوگ های کتاب را مرور می کنیم:

زن گفت: «شوهرِ من امتحانش رو پَس داده».
نرگس پرسید: «بعد از چند سال زندگی امتحانش رو پس داده؟مردا از اون چیزهایی هستن که کلمه خوب هیچ وقت نمی تونه جلوی اسم اونا قرار بگیره».

پارمیدا پرسید: «زندگی مهم تره یا پول؟»
دختر گفت: «البته که پول مهم تره. من دارم شوهر می کنم تا بتونم پول بیشتری خرج کنم. والا می موندم خونه بابام»
پارمیدا خندید و گفت: «برو کمیته امداد. تو همه شرایط دریافت جهیزیه رو داری».
دختر پرسید: «یخچال AEG هم می دن؟»

هدیه با بغض گفت: من یه آدمی رو بدبخت کردم. بیچارش کردم
مژده گفت: حالا از کجا یه آدم خوشبخت پیدا کرده که بدبختش کنه!

هدیه پرسید: یعنی می خوای با آیت عروسی کنی؟
دختر گفت: آره. اشکالی داره؟
هدیه گفت: ولی آیت سن بابات رو داره
دختر خندید و گفت: اما بیشتر از بابام پول داره!

این سبک از دیالوگ نویسی در کنار توصیف های دقیق و جزئی از محیط، مخاطب را به فضای داستان می برد. به همین دلیل مخاطب می پذیرد که بخش های مهمی از داستان در دبی اتفاق می افتد و این فضا را باور می کند.

«بدون تو غیرممکن بود» حتی قاعده «پایان خوش» را هم رعایت کرده است. تجربه ثابت کرده مخاطبان این جنس از داستان ها علاقه ای به پایان های تکان دهنده و مایوس کننده ندارند و یک پایان شیرین و البته منطقی می تواند موثر واقع شود.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) 

29 ارديبهشت 1393

اگر در آستانه یک رابطه عاطفی هستید، بخوانید/ روایتی از یک کلاهبرداری احساسی

 

شخصیت زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود.
رمان «بدون تو غیرممکن بود» که پس از شش سال توقیف در دولت پیشین، امسال در نمایشگاه کتاب عرضه شده، روایتی خواندنی و دقیق از پدیده ای به نام «کلاهبرداری احساسی» ارائه میکند. موضوعی که در چند سال اخیر جوانان و خانواده های زیادی درگیر آن بوده و گاه تاوان سنگینی بابت آن پرداخت کرده و تا پای چوبه دار نیز رفته اند.
«بدون تو غیر ممکن بود» عاشقانه ای اجتماعی است که در هزار و بیست صفحه نوشته و در قالب دو جلد به هم پیوسته از سوی نشر البرز به مخاطبان عرضه شده است.
داستان بدون تو... در فاصله سال های 1382 تا 1390 رخ می دهد. کتاب دو شخصیت اصلی و محوری دارد. شخصیت مردِ داستان، فردی 35 ساله به نام یحیی حاذق است که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند. او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده درحرفه خود است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهورِ عرب، به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد. شخصیت زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود. مواجهه یحیی با این زن، ماجراهای مختلفی را در داستان رقم می زند.
رضا استادی، نویسنده این رمان که برای نگارش این کتاب تحقیقات مفصلی انجام داده می گوید: «تلاش کردم در این رمان عناصر و نکات مختلفی را در قالب داستانی روان و خواندنی عرضه کنم. این کتاب به ترسیم یک خانواده نابهنجار و تاثیر آن بر زندگی اعضای این خانواده و افراد مرتبط با آنها می پردازد. در این کتاب هم چند مساله محوری وجود دارد که یکی از آنها نمایش زندگی و سرنوشت آدم هایی است که به جای «ازدواج عاقلانه»، پیرو هوی و هوس شده و گرفتار عشق های گناه آلود می شوند و در نهایت به قربانیان یک رابطه عاطفی تبدیل می شوند. رابطه ای که حالا دیگر جنبه های قانونی پیدا کرده و به سادگی نمی توان از آن خلاص شد».
استادی در ادامه افزود: «در بخش های مختلفی از داستان به ترسیم شرایط هوس آلود حاکم بر یک رابطه زناشویی پرداخته و مقوله خیانت و بی وفایی مورد توجه قرار گرفته است. البته با این توضیح که در پرداختن به این موارد هیچ حد و مرز شرعی مخدوش نشده است».
در بخشی از این رمان میخوانیم:
زن کنار پارمیدا نشست و گفت: دست رو دلم نذار که خاک عالم بر سرم شد. پول جهیزیه دود شد رفت هوا!
پارمیدا که تازه از سفر رامسر برگشته بود گفت: پس این دود غلیظی که تو رامسر هم دیده می‌شد به خاطر سوختن پول جهیزیه تو بود؟!
زن گفت: فردینه گور به گور شده دعوا کرد زد چند نفری رو لت و پار کرد. پول جهیزیه هم رفت برای دیه اون نامسلمونا.
پارمیدا گفت: تو که سهام داری. چرا نمی‌فروشی؟
زن نگاهی به پارمیدا کرد و گفت: فقط مونده بود تو درباره فروش سهام منو راهنمایی کنی؟ اون سهام مال منه دلم هم نمی‌خواد بهش دست بزنم.
پارمیدا پرسید: زندگی مهم‌تره یا پول؟
زن گفت: البته که پول مهم‌تره. من دارم شوهر می‌کنم تا بتونم پول بیشتری خرج کنم والا اگر غیر از این بود می‌موندم خونه بابام
پارمیدا خندید و گفت: خب اینکه مساله‌ای نیست. برو کمیته امداد. تو همه شرایط دریافت جهیزیه رو داری
زن پرسید: یخچال AEG هم می‌دن؟
پارمیدا جرعه آخر چای داخل استکان را سر کشید و گفت: دوران نامزدی داره طولانی می‌شه. هر اتفاقی ممکنه بیفته. فقط کافیه نامزدت کمی درباره تو کنجکاوی کنه. اون موقع حتی حاضر می‌شه منو بگیره اما سراغ تو نیاد
زن گفت: اتفاق‌هایی هم افتاده. آقا فهمیده ما دو تا خط تلفن داریم...
این کتاب از سوی «نشر البرز» در نمایشگاه امسال عرضه شده و علاقمندان برای تهیه آن می توانند به سالن اصلی شبستان، راهرو 20، غرفه 29 مراجعه کنند.

خبر آنلاین 

15 اردیبهشت 1393

وقايع و رويدادها
«بدون تو غيرممكن بود»  ـ نويسنده: رضا استادي ـ ناشر/ نشر البرز

رضا استادي در اثر جديد خود داستان را حدفاصل سال‌هاي 1382 تا 1390 روايت مي‌كند و از اين منظر، كتاب او جزو نخستين آثاري است كه پس از دولت دهم منتشر شده و رنگ و بوي دوران احمدي‌نژاد و اتفاق‌هاي آن سال‌ها را دارد. اين مساله در كنار روايت روان و صميمي داستان سبب شده تا در اوضاع بحران‌زده امروز صنعت نشر كه شمارگان كتاب‌ها به 700 و 500 عدد رسيده، كتاب وي با استقبال علاقه‌مندان به ادبيات داستاني مواجه شود. اين ويژگي‌ها در كتاب قبلي او يعني «هيچ‌وقت نامزد نبوديم» هم كه اكنون با چاپ چهارم در نمايشگاه حضور دارد، وجود داشت؛ رماني كه به وقايع دهه 60 مي‌پرداخت و داستاني عاشقانه و حساس را در اين دهه روايت مي‌كرد. دومين رمان استادي، قصه‌يي هزار و بيست صفحه‌يي است كه در دو جلد به هم پيوسته منتشر شده است. اين كتاب قطور از وقايع، رويدادها و شخصيت‌هاي مختلفي شكل گرفته اما دو شخصيت محوري دارد. شخصيت اول، يحيي مردي ايراني‌الاصل و ساكن تورنتوي كاناداست كه به كار ساخت كليپ براي خوانندگان دنياي موسيقي اشتغال دارد. او به دعوت يك خواننده مشهور عرب، به دوبي مي‌رود تا كليپ جديد او را بسازد. شخصيت زن كتاب نيز دختري زيبا، مغرور و زياده‌خواه است كه براي جبران عقده‌هاي فروخورده زندگي‌اش قصد دارد با مردي ميانسال و متاهل ازدواج و براي اقامت و ادامه زندگي به دوبي برود. مواجهه يحيي با اين زن، ماجراهاي مختلفي را در داستان رقم مي‌زند. بدون تو غيرممكن بود در غرفه «نشر البرز» واقع در نمايشگاه كتاب، سالن شبستان، راهروي 20 - غرفه 29 عرضه شده است.

روزنامه اعتماد

17 اردی بهشت 1393

«ویرانی» خانواده سبز «بدون تو غیر ممکن بود» شد

«در یک لحظه اتفاق می افته، یک عمر ادامه پیدا می کنه. بهش می گن عشق!»این شعاری است که نویسنده رمان «بدون تو غیرممکن بود» برای اثر جدیدش انتخاب کرده است. اثری که زمانی در قالب داستانی دنباله دار در مجله خانواده سبز منتشر شده و حالا به صورت کامل شده در قالب یک کتاب عرضه شده است.
«داستان های دنباله دار» همیشه یکی از بخش های پُرطرفدار مجله خانواده سبز بوده است. خوانندگان قدیمی مجله حتما به خاطر دارند در فاصله پاییز سال 1385 تا نیمه دوم آذر سال 1386 داستانی با نام «ویرانی» در مجله منتشر می شد که مخاطبان و طرفداران زیادی داشت و در مدتی کوتاه حتی وبلاگی هم برای آن راه اندازی شد. این داستان که با طرح های زیبای «مهرناز علاء الديني» منتشر می شد، پس از 29 قسمت به پایان رسید اما «رضا استادی» نویسنده آن که از همکاران قدیمی خانواده سبز است؛ با ادامه وقایع داستان، ویرانی را در قالب رمانی با نام «بدون تو غیرممکن بود» تدوین و با اضافه کردن بخش های زیادی به داستان، امسال این داستان را در قالب کتابی دو جلدی در هزار و بیست صفحه به بازار کتاب عرضه کرده است.
این کتاب به گفته مولف آن، «عاشقانه ای اجتماعی» است که برای ارتباط بهتر مخاطب عام، با زبانی ساده و نثری روان و به دور از پیچیدگی های تکنیکی نوشته شده تا مخاطبان عام بتوانند به راحتی از مطالعه آن لذت ببرند. استادی درخصوص انگیزه خود از انتشار این داستان در قالب یک کتاب مستقل گفت: «در زمان انتشار این داستان در مجله، استقبال زیادی از آن صورت گرفت و مخاطبان با ارسال نامه، تلفن، گذاشتن نظر در وبلاگ و... نسبت به شخصیت های این اثر نکات مختلفی را مطرح کردند. با توجه به محدودیت انتشار داستان در قالب مجله تصمیم گرفتم آن را کامل کنم و در قالب اثری مستقل ارائه نمایم که آنچه حالا عرضه شده، نسخه تکمیل شده قصه و سرنوشت قهرمان ها و شخصیت های آن است».


 به گفته استادی داستان بدون تو... در فاصله  سال های 1382 تا 1390 رخ می دهد. کتاب دو شخصیت اصلی و محوری دارد. شخصیت مردِ داستان، فردی 35 ساله به نام یحیی حاذق است که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند. او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده درحرفه خود است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهورِ عرب، به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد.
شخصیت زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود. مواجهه یحیی با این زن، ماجراهای مختلفی را در داستان رقم می زند.
قصه های پُر فراز و نشیب این کتاب در شهرها و مکان های مختلفی رخ می دهد. شیراز، ورامین، آبادان، جزیره کیش، شهر مهران در استان ایلام،شهر مهاباد در استان آذربایجان غربی و بانه در استان کردستان مکان هایی است که داستان در آن روایت می شود. شهر «نایروبی» در کشور افریقایی کنیا، مکه و مدینه و شهر تورنتوی کانادا هم دیگر شهرهایی است که داستان در آن به وقوع می پیوندد. بخش مهمی از داستان هم در شهر «دبی» و محله های مختلف آن رخ می دهد که از این حیث، بدون تو غیر ممکن بود را به اثری خاص تبدیل کرده؛ چرا که در کمتر اثری این نگاه دقیق و ریزبینانه به این کشور حاشیه خلیج فارس وجود داشته است.
این کتاب با طرح های جلد «سینا روح» از گرافیست های خلاق و جوانبه بازار نشر عرضه شده است. این دو طرح حاوی دو قلب متفاوت است.
بدون تو غیر ممکن بود در غرفه نشر البرز در نمایشگاه کتاب، واقع در سالن شبستان، راهروی 20 ، غرفه 29 قابل تهیه است.

سایت خانواده سبز

15 اردیبهشت 1393