اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

نگاهی به رمان اجتماعی «هیچ وقت نامزد نبودیم» با محوریت حوادث دهه 60 و 70
روزنامه نگاری که ارتحال امام خمینی(ره) را روایت کرد

 

بیست و پنج سال قبل ملت ایران خبر رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی را در چند روزنامه، دو شبکه تلویزیونی و یک شبکه رادیویی شنیدند و از طریق تعداد انگشت شماری از رسانه ها این رویداد را دنبال کرند. این رویداد علاوه بر فیلم های مستند و خبری، در قالب یک رمان به صورتی مستند گونه ثبت و ضبط شده است.
مقاطع مختلف زندگی امام خمینی(ره) تاکنون دستمایه ساخت چندین فیلم داستانی، مستند و همچنین نگارش چندین کتاب بوده است اما در کمتر اثر داستانی می توان ردپایی از انعکاس وقایع آن زمان را در قالب داستان یا رمان مشاهده کرد. «هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی کتابی است که در صفحاتی از آن این اتفاق تلخ به تصویر کشیده و ثبت و ضبط شده است. استادی روزنامه نگار است و علاوه بر حضور در آن ایام و مشاهده اتفاق های ایام ارتحال از نزدیک، با پژوهشی دقیق، جزئیات فراوانی را از آن روزها در کتاب خود ثبت کرده است.
ماجراهاي كتاب «هیچ وقت نامزد نبودیم» در فاصله سال هاي پایانی دهه پنجاه تا سال های آغازين دهه 70 هجری رخ مي‌دهد. این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است که در اوایل دهه شصت وارد عرصه فعالیت های مطبوعاتی می شود و به مرور در این حرفه پیشرفت کرده و عضو شورای سردبیری روزنامه می شود. روزنامه ای که در این کتاب با نام «سرزمین» از آن نام برده می شود و هرچند وجود خارجی ندارد اما تمثیلی از یک روزنامه است که در دهه شصت و هفتاد منتشر می شد.
شخصیت حقوقی ستاره میرافشار به عنوان یک روزنامه نگار سبب شده تا در رویدادهای مختلفی حضور داشته و این وقایع را از نزدیک مشاهده و روایت کند. انفجار دفتر ریاست جمهوری در هفتم تیر، انقلاب فرهنگی، روزهای پُرالتهاب سال های 60، آغاز جنگ، تاثیر جنگ بر زندگی مردم ایران در دهه 60، سیل تجریش، کشتار حجاج ایرانی در مکه، قبول قطعنامه و پایان جنگ، سقوط قیمت دلار، تغییرات اجتماعی ـ فرهنگی تهران در سال های پس از جنگ و... رویدادهایی است که در این کتاب به عنوان بستر داستان به آن توجه شده و ستاره آنها را روایت کرده است.
به گفته نویسنده کتاب، ستاره در مقطعی که روزنامه نگاران در دهه شصت به دیدار امام خمینی (ه) می روند نیز در جماران حضور دارد. در زمان فوت امام خمینی (ره) ستاره عضو شورای سردبیری روزنامه است و در شب ارتحال امام، با همکارانش به روزنامه می روند تا زمینه انتشار روزنامه روز بعد را فراهم کنند. در روزهای بعد نیز ستاره در بهشت زهرا حضور دارد و رویدادهای مرتبط با به خاکسپاری امام را روایت می کند.
استادی درخصوص نحوه نگارش این بخش از کتاب خود گفت: «در زمان ارتحال امام خمینی (ره) 10 سالم بود و به همراه خانواده ام در بهشت زهرا حضور داشتیم. بسیاری از این وقایع را از نزدیک دیده و در ذهنم ثبت کرده بودم. بعدها که تصمیم به نگارش کتاب «هیچ وقت نامزد نبودیم» گرفتم، از آنجا که کتاب فضایی تاریخی داشت و در فاصله سال های 1356 تا 1372 اتفاق می افتد، فوت امام خمینی (ره) نیز می توانست یکی از وقایع مهم کتاب باشد. به همین دلیل با تحقیقی مفصل که شامل مرور روزنامه های آن دوران می شد و همچنین گفت و گو با افراد حاضر در این رویداد، این فصل از کتاب را به این موضوع اختصاص دادم».
استادی در ادامه افزود: «در این بخش، داستان صرفا به روایت یک واقعه نمی پردازد بلکه این اتفاق جزو حوادث مهم داستان قلمداد می شود که شخصیت های مخلتفی را درگیر می کند.
فصلی از کتاب/ تو آخرین نفری هستی که از فوت امام باخبر می شه!
در این کتاب و در فصل مربوط به روایت فوت بنیانگذار انقلاب اسلامی می خوانیم: «از اخبار تلویزیون شنیدم که حال امام بد شده و در بیمارستان بستری است. روز بعد همه جا مردم مراسم دعا گرفته بودند و برای شفای امام دعا می کردند. دوم خرداد بود که اخبار تلویزیون اعلامیه دفتر امام را پخش کرد... شب های بعد، در اخبار تلویزیون، امام را می دیدم که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود. همیشه عمامه سیاهی روی سر امام بود و جلیقه سیاهی به تن داشت که همیشه دکمه هایش را انداخته و کلاهی به همان رنگ هم به سرش بود. پشت سرش پرده کرکره ای سبز رنگ دیده می شد و سمت چپش میله ای که سرم از آن آویزان بود. امام تلویزیون تماشا می کرد، رادیو گوش می داد یا با نوه اش بازی می کرد. گاهی حس می کردم از روزی که امام به ایران آمد، هزار سال گذشته است که این طور لاغر و پیر شده است. در لباس هایی که تنش بود، کوچک اندام تر به نظر می آمد، اما هنوز از دیدن چهره اش آرامش پیدا می کردم و نگاهش جذبه سال های قبل را داشت...
همسرم همیشه می گفت امام ناخدای کشتی انقلاب است. کافی است ناخدا لحظه ای چشم بر هم بگذارد و استراحت کند، دزدهای دریایی حمله می کنند تا کشتی را بدزدند اما بدتر از دزدهای دریایی، ملوان های شورشی هستند که می خواهند کشتی را تکه تکه تکنند تا هر کدام صاحب تکه ای شوند. از خودم می پرسیدم ملوان های شورشی حالا چه کار می کنند؟ یادم آمد یکی از آنها الان در خانه خودم خوابیده است ...
در ادامه روایت ستاره می خوانیم: «رادیو قرآن پخش می کرد. نصرت آمد طرف رادیو و گفت: رادیو قرآن، برای آدمی که می خواد روزشو با خنده شروع کنه اصلا آهنگ خوبی پخش نمی کنه...
چند بار موج را چرخاند. همه جا قرآن پخش می کرد. گفت: حتما خط روی خط افتاده... و بعد خندید و پرسید: خبری شده؟ جواب دادم: تو آخرین نفری هستی که از فوت امام باخبر می شه...»
رمان هیچ وقت نامزد نبودیم در سال 1380 از سوی «نشر البرز» منتشر و تاکنون چهار بار تجدید چاپ شده است.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) 

14 خرداد 1393

کد امنیتی
تازه کردن

 

درباره رمان هيچ وقت نامزد نبوديم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 700 صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: پاییز1380 ـ چاپ دوم: 1383 ـ چاپ سوم: تابستان 1385 ـ چاپ چهارم: پاییز1391
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 26411009

 
«
هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی است. ماجراهاي این كتاب در فاصله سال هاي آغازين دهه 60 و 70 هجری رخ مي‌دهد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود ۱2 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه ـ که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است ـ ارائه کرده است.
این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است. او تنها دختر خانواده‌اي اصيل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش «كاوه» و همسر او «فاطمه» زندگي مي‌كند. ستاره دانشجوي رشته مترجمي زبان فرانسه است. او طي ماجرايي با روزنامه‌نگاري به نام مسعود آشنا مي‌شود. مسعود روزنامه‌نگاري بين المللي است كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده است و حالا مدتي است به ايران بازگشته است. این آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود و  به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعاليت‌هاي مطبوعاتي مي‌شود. آنها زندگي آرامي دارند اما ورود پسري به نام نصرت به زندگي ستاره، ماجراهايي را براي او به وجود مي‌آورد. نصرت که در همان روزنامه کار می کند، به خيال اينكه ستاره زني مجرد است از او خواستگاري مي‌كند اما نمي‌داند همسر ستاره در روزنامه مسووليتي مهم دارد. نصرت از اين ماجرا سرخورده مي‌شود؛ اما راه حلي كه براي نجات از اين سرخوردگي در پيش مي‌گيرد، باعث مي‌شود تا بار ديگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان اين كتاب هفتصد صفحه‌اي را شكل دهد.
خواندن این کتاب براي پدران و مادران امروز كه در آن دوران زندگي كرده‌اند، تصويري خواندني و خاطره انگيز از آن دوران ارائه مي‌دهد و براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشته‌اند و يا به دليل سن و سال اندک خود آن دوران را به صورت دقيق به خاطر ندارند، روايتي جذاب و خواندني از زندگي يك دختر فعال و پويا و نيز حوادثی را روايت مي‌كند كه در زندگی او رخ داده است.


نحوه نگارش رمان
طرح اوليه رمان بر اساس يكي از خاطرات منتشر شده در ماهنامه نيستان در سال 75 نوشته شد. تا آن زمان چند داستان نوشته بودم و به نشریات مختلف ارائه کرده بودم اما همه این داستان ها رد شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم این طرح داستانی را به رمان تبديل كنم تا شاید این داستان امکان انتشار پیدا کند. در آن مقطع خیلی از موفقيت كتاب بامداد خمار متاثر بودم و دوست داشتم کاری بنویسم که در آن حد و اندازه مطرح شود.
به همین دلیل از سال 76 به طور جدی فيش برداري و تحقيقات مربوط به کار را آغاز کردم. این مرحله از کار تا پاييز سال 78 ادامه داشت و در اين مقطع دست نوشته اوليه كتاب آماده شد.
یکی از مسائلی که انگیزه فراوانی برای جمع و جور کردن فیش ها در من ایجاد کرد، صحبت کوتاهی بود که با « عباس علمی» ناشر کتاب « هیچ وقت نامزد نبودیم» در حاشیه جشن اهدای جایزه به بیست کتاب برتر ادبیات داستانی داشتم. در این مراسم که سال 78 برگزار شد، به آقای علمی گفتم: کتابی دارم و دوست دارم شما آن را منتشر کنید. آیا امکانش هست؟
او گفت: ابتدا باید کتاب را بخوانم و بعد جواب بدهم
گفتم: شما کتاب اول نویسنده را چاپ می کنید؟
گفت: کتاب بامداد خمار هم اولین کتاب نویسنده اش بود و بعد از مطالعه آن حاضر به انتشار آن شدیم.
بعد از مطالعه چند نفر از اطرافيان و دوستان جهت مطالعه به انتشارات البرز دادم. دست نوشته اوليه حدود 450 صفحه بود كه بعد از موافقت ناشر جهت چاپ و عقد قرار داد، در فاصله فروردين 79 تا مرداد 79 متن مذكور بازنويسي و حجم آن دو برابر شد. اسفند 79 بعد از طراحي جلد كتاب به ارشاد داده شد كه ابتدا مردود و سپس انتشار آن به شرط اجراي اصلاحات عملي شد كه اين مرحله تا شهريور سال 80 با اجراي بيش از 70 مورد اصلاحيه كتاب مجوز چاپ گرفت.