اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

هیچوقت نامزد نبودیم+خواب‌هایی که با دیدن تو تعبیر می‌شود

چاپ چهارم رمان «هیچ وقت نامزد نبودیم» نوشته رضا استادی توسط نشر البرز و مجموعه شعر «خواب های من هر روز صبح با دیدن تو تعبیر می‌شوند» به کتابفروشی‌ها آمد.
داستان رمان «هیچ وقت نامزد نبودیم» در سال‌های ابتدایی دهه 60 و 70 اتفاق می‌افتد. هیچ وقت نامزد نبودیم داستان زندگی شخصیتی به نام ستاره میرافشار است. او تنها دختر خانواده‌ای اصیل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش، کاوه و همسرش فاطمه زندگی می‌کند. رضا استادی نویسنده این اثر، آن را از دی ماه 75 تا اسفند 79 نوشته است. این رمان در 7 فصل نوشته شده است. ستاره دانشجوی رشته مترجمی زبان فرانسه است. او طی ماجرایی با روزنامه نگاری به نام مسعود آشنا می‌شود. مسعود روزنامه‌نگاری بین‌‌المللی است که سال‌ها خارج از ایران زندگی کرده و حالا مدتی است به ایران بازگشته است. این آشنایی به ازدواج ختم می‌شود و به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعالیت‌های مطبوعاتی می‌شود. آن‌ها زندگی آرامی را در پیش گرفته‌اند اما ورود پسری جوان به نام نصرت به زندگی ستاره، ماجراهایی را برای او به وجود می‌آورد. نصرت به خیال این‌که ستاره زنی مجرد است، از او خواستگاری می‌کند اما نمی‌داند همسر ستاره همان فردی است که در روزنامه‌ای که او در آن کار می‌کند، مسئولیتی مهم دارد.
نصرت از این ماجرا سرخورده می‌شود، اما راه حلی که برای نجات از این سرخوردگی در پیش می‌گیرد، باعث می‌شود تا مدتی بعد بار دیگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد...

نویسنده در ابتدای کتابش، به خیالی بودن شخصیت‌های داستان اشاره کرده و نوشته است: شخصیت‌های این داستان، تنها در ذهن نویسنده وجود حقیقی دارند. هرگونه مشابهتی میان آنان و شخصیت‌های عالم واقعیت، کاملا تصادفی است.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
«آمد طرفم و من عقب عقب رفتم. داد زد: تو بیجا می‌کنی یه جنازه رو دوست داشته باشی! پشتم به دیوار خورد. ایستادم. به یقه‌ام چنگ زد و گفت: ما قبلا با هم خیلی حرف زده بودیم، گفته بودم اسم اونو از کله‌ت بیرون کن... داد زدم: حالا که پاک نکردم، می‌خوای چه غلطی بکنی؟ یقه‌ام را ول کرد. رویش را برگرداند و آهسته گفت: پتیاره خانوم... چه‌کارت می‌تونم بکنم؟... دستم را گذاشتم روی شانه‌اش، همه آب دهانم را جمع کردم و وقتی رویش را برگرداند تف کردم به صورتش. آب دهانم افتاد روی چشمش. با پشت دست به صورتم زد. سرم چرخید و به زمین افتادم. لگدی محکم به پهلویم زد. خواستم بلند شوم، اما بدنم تیر کشید. از چپ و راست مشت و لگد بود که به بدنم می‌خورد. به نفس نفس افتاده بودم. دست‌هایم شل شد و بدنم را ول کردم. حالا برخورد لگدهایش را با بدنم حس می‌کردم، اما دردم نمی‌گرفت. لحظه‌ای بعد چشم‌هایم را باز کردم و دیدم با مشت‌های گره کرده،‌ بالای سرم ایستاده است. انگار از کتک زدنم خسته شده بود. همچنان که نفس نفس می‌زد، گفت: حالا همه این خونه رو برای اون مرتیکه خیرات کن!...

صبح با صدای نوحه‌ای از خواب بیدار شدم. یادم آمد ظهر تاسوعاست. چشم‌هایم جایی را نمی‌دید و نمی‌توانستم سرم را از روی بالش بردارم. چند بار سعی کردم؛ اما صورتم سوخت. آخر سر، زور زدم، دست‌هایم را روی بالش گذاشتم و صورتم را بالا کشیدم...»
چاپ چهارم این کتاب به تازگی با 696 صفحه، شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت 24 هزار تومان منتشر شده است.
به گزارش مهر، مجموعه شعر «خواب های من هر روز صبح با دیدن تو تعبیر می‌شوند» سروده مریم پالیزبان عصر جمعه در خانه هنرمندان رونمایی شد. مراسم رونمایی از مجموعه شعر «خواب‌های من هر روز صبح با دیدن تو تعبیر می‌شوند» سروده مریم پالیزبان عصر جمعه 18 اسفند با حضور چهره‌های ادبی و سینمایی مانند مصطفی ملکیان و میترا حجار در سالن انتظامی خانه هنرمندان برگزار شد. پالیزبان در ابتدای این مراسم به خوانش مقدمه کتاب پرداخت و گفت: حتی مخاطبی که سالن نمایش را ترک می‌کند، یا چرت می‌زند در دایره ارتباط قرار می‌گیرد. خوشبختانه ارتباط هر چند کوتاه با او هم برقرار شده است. اجرا لحظه ای کوتاه است با نفرت یا نزدیکی. ساختن یا رسیدن به تصویری در کلمه، تصویرسازی در شعر نیست. شعرهای این کتاب با این رویکرد سروده شده اند و کتاب، فضایی است از مشارکت شعر و گرافیک.
در ادامه بهاره رضایی شاعر و منتقد گفت: بیان هر روایت ادبی که درگیری ذهن ما را با خرده روایت‌های بیرونی اش منجر شود، نوعی بدایت، شروع و دوباره خوانی روایت ادبی است. در سال‌های اخیر، آن چه به معنای واکاوی ادبی که شعر هم شاخه ای از آن است، شناخته می‌شود، پرداختن به فضاهای انتزاعی است. در این پرداخت شاعر، فرامکان یا فرازمانی را برای بهتر دیدن به مخاطب پیشنهاد می‌دهد و چیزی دور از نفس شعر را منبع و ماخذ اثرش می‌داند و ناخود خواسته آن را به مخاطبش القا می‌کند.
شاعر مجموعه «تشریفات» ادامه داد: در کتاب «خواب‌های من هر روز صبح با دیدن تو تعبیر می‌شوند» با اولین تجربه‌های شاعرانه روبرو می‌شویم که گزینش عبور از یک دهه را نشان می‌دهند و از آخرین سال‌های نوجوانی شاعرشان شروع شده و هنوز هم دست از سرش بر نداشته اند. در این مجموعه با ترکیب و محتواهای مختلفی روبرو می‌شویم که از ذهن شاعر برآمده و گاها در کنار فضاهای وهمی و انتزاعی قرار گرفته اند. مرز مشخصی بین رویا و واقعیت این شعرها وجود ندارد و گویی شاعر احتیاجی به ماندن در یک منظر واقعی یا خیالی نداشته و مرتب در رفت و آمد است.
وی افزود: بسامد بالا و پر نوسان واژه‌های عمومی کتاب، بخش زیادی از شعرها را به خود اختصاص داده است. صبح، آسمان، پنجره، پدر، برادر، چشم و خورشید از واژه‌هایی هستند که حضورشان در شعرها بسیار چشمگیر است؛ واژه‌های عمومی که می‌شود از آن‌ها به عنوان واژه‌های تعیین کننده هم نام برد چرا که سرنوشت شعرها از توازن و در کنار هم قرار گرفتنشان شکل گرفته است و دغدغه‌های‌های بومی و وطنی شاعر را به مخاطب گوشزد می‌کنند. دایره واژگانی شعرهای کتاب بیشتر از فضاهای تعیین شده است. در برخی از شعرها با نوعی سناریوی دکوپاژ شده روبرو می‌شویم. گاهی هم، هم نشینی‌های حساب شده در فضاهای الهام گرفته شده از واقعیت‌های جغرافیایی را شاهد هستیم.
رضایی گفت: در کل می‌توان گفت نوعی فضای زنانه غیر مالوف بر شعرها حاکم است گرچه مجموعه زبان زنانه ندارد ولی بین این زبان غیر زنانه و زنانه مالوف در کشمکش و تقلاست. فضاهای مالیخولیایی و وهمی که اغلب سعی دارند صدای شاعر را به گوش برسانند، لحن و آوازی هستند که می‌خواهند مستقل باشند. به همین دلیل دیده می‌شود که تمهیدات مختلفی در آن‌ها به کار گرفته شده است. اما در پس همه این صداها، صدای زنانه «او» به گوش می‌رسد.
کتاب «خواب‌های من هر روز صبح با دیدن تو تعبیر می‌شوند» از امروز شنبه 19 اسفند در کتابفروشی‌ها عرضه خواهد شد.

منتشر شده در: خبرآنلاین

19 اسفند 1391

کد امنیتی
تازه کردن

 

درباره رمان هيچ وقت نامزد نبوديم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 700 صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: پاییز1380 ـ چاپ دوم: 1383 ـ چاپ سوم: تابستان 1385 ـ چاپ چهارم: پاییز1391
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 26411009

 
«
هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی است. ماجراهاي این كتاب در فاصله سال هاي آغازين دهه 60 و 70 هجری رخ مي‌دهد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود ۱2 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه ـ که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است ـ ارائه کرده است.
این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است. او تنها دختر خانواده‌اي اصيل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش «كاوه» و همسر او «فاطمه» زندگي مي‌كند. ستاره دانشجوي رشته مترجمي زبان فرانسه است. او طي ماجرايي با روزنامه‌نگاري به نام مسعود آشنا مي‌شود. مسعود روزنامه‌نگاري بين المللي است كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده است و حالا مدتي است به ايران بازگشته است. این آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود و  به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعاليت‌هاي مطبوعاتي مي‌شود. آنها زندگي آرامي دارند اما ورود پسري به نام نصرت به زندگي ستاره، ماجراهايي را براي او به وجود مي‌آورد. نصرت که در همان روزنامه کار می کند، به خيال اينكه ستاره زني مجرد است از او خواستگاري مي‌كند اما نمي‌داند همسر ستاره در روزنامه مسووليتي مهم دارد. نصرت از اين ماجرا سرخورده مي‌شود؛ اما راه حلي كه براي نجات از اين سرخوردگي در پيش مي‌گيرد، باعث مي‌شود تا بار ديگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان اين كتاب هفتصد صفحه‌اي را شكل دهد.
خواندن این کتاب براي پدران و مادران امروز كه در آن دوران زندگي كرده‌اند، تصويري خواندني و خاطره انگيز از آن دوران ارائه مي‌دهد و براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشته‌اند و يا به دليل سن و سال اندک خود آن دوران را به صورت دقيق به خاطر ندارند، روايتي جذاب و خواندني از زندگي يك دختر فعال و پويا و نيز حوادثی را روايت مي‌كند كه در زندگی او رخ داده است.


نحوه نگارش رمان
طرح اوليه رمان بر اساس يكي از خاطرات منتشر شده در ماهنامه نيستان در سال 75 نوشته شد. تا آن زمان چند داستان نوشته بودم و به نشریات مختلف ارائه کرده بودم اما همه این داستان ها رد شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم این طرح داستانی را به رمان تبديل كنم تا شاید این داستان امکان انتشار پیدا کند. در آن مقطع خیلی از موفقيت كتاب بامداد خمار متاثر بودم و دوست داشتم کاری بنویسم که در آن حد و اندازه مطرح شود.
به همین دلیل از سال 76 به طور جدی فيش برداري و تحقيقات مربوط به کار را آغاز کردم. این مرحله از کار تا پاييز سال 78 ادامه داشت و در اين مقطع دست نوشته اوليه كتاب آماده شد.
یکی از مسائلی که انگیزه فراوانی برای جمع و جور کردن فیش ها در من ایجاد کرد، صحبت کوتاهی بود که با « عباس علمی» ناشر کتاب « هیچ وقت نامزد نبودیم» در حاشیه جشن اهدای جایزه به بیست کتاب برتر ادبیات داستانی داشتم. در این مراسم که سال 78 برگزار شد، به آقای علمی گفتم: کتابی دارم و دوست دارم شما آن را منتشر کنید. آیا امکانش هست؟
او گفت: ابتدا باید کتاب را بخوانم و بعد جواب بدهم
گفتم: شما کتاب اول نویسنده را چاپ می کنید؟
گفت: کتاب بامداد خمار هم اولین کتاب نویسنده اش بود و بعد از مطالعه آن حاضر به انتشار آن شدیم.
بعد از مطالعه چند نفر از اطرافيان و دوستان جهت مطالعه به انتشارات البرز دادم. دست نوشته اوليه حدود 450 صفحه بود كه بعد از موافقت ناشر جهت چاپ و عقد قرار داد، در فاصله فروردين 79 تا مرداد 79 متن مذكور بازنويسي و حجم آن دو برابر شد. اسفند 79 بعد از طراحي جلد كتاب به ارشاد داده شد كه ابتدا مردود و سپس انتشار آن به شرط اجراي اصلاحات عملي شد كه اين مرحله تا شهريور سال 80 با اجراي بيش از 70 مورد اصلاحيه كتاب مجوز چاپ گرفت.