اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

پس از گذشت هفت سال «هیچ وقت نامزد نبودیم» منتشر شد؛
پوتین در کفش پاشنه بلند!!!

چاپ چهارم رمان «هیچ وقت نامزد نبودیم» نوشته رضا استادی پس از هفت سال انتظار دوباره به بازار آمد. «هیچ وقت نامزد نبودیم» کتابی 700 صفحه ای است که در فاصله سال های 1375 تا 1379 نوشته و در پاییز 1380 از سوی نشر البرز به بازار عرضه شد. این کتاب تا سال 1384 سه بار تجدید چاپ شد و پس از آن دیگر امکان انتشار نیافت اما در طول سال های گذشته سایت های مختلف به صورت غیرقانونی نسخه های گوناگونی از آن را بدون اجازه نویسنده و ناشر منتشر کردند.
به گزارش شبکه ایران چاپ چهارم رمان «هیچ وقت نامزد نبودیم» نوشته رضا استادی پس از هفت سال انتظار دوباره به بازار آمد. رضا استادی روزنامه نگار و کارشناس حوزه فرهنگ و هنر است که از سال 1375 با رسانه های مختلف همکاری می کند. حضور در تلویزیون به عنوان مجری ـ کارشناس و مدیریت روابط عمومی سریال های تلویزیونی همچون «مختارنامه» از فعالیت های وی در سال های قبل محسوب می شود.
 «هیچ وقت نامزد نبودیم» کتابی 700 صفحه ای است که در فاصله سال های 1375 تا 1379 نوشته و در پاییز 1380 از سوی نشر البرز به بازار عرضه شد. این کتاب تا سال 1384 سه بار تجدید چاپ شد و پس از آن دیگر امکان انتشار نیافت اما در طول سال های گذشته سایت های مختلف به صورت غیرقانونی نسخه های گوناگونی از آن را بدون اجازه نویسنده و ناشر منتشر کردند.
قصه این رمان در فاصله سال های پایانی دهه 50 تا سال های ابتدایی دهه 70 اتفاق می افتد و نویسنده از خلال روایت زندگی دختری روزنامه نگار به نام «ستاره میر افشار»، به رویدادها و اتفاق های مهم این سال ها می پردازد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود 10 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است، ارائه کرده که هنوز هم جذاب و خواندنی است. رویدادهایی مانند انقلاب فرهنگی، روزهای پُرالتهاب سال های 60، آغاز جنگ، تاثیر جنگ بر زندگی مردم ایران در دهه 60، سیل تجریش در سال 66، قبول قطعنامه و پایان جنگ، تغییرات اجتماعی ـ فرهنگی تهران در سال های پس از جنگ با روی کار آمدن غلامحسین کرباسچی و... رویدادهایی است که در این کتاب به به آن پرداخته شده است. برخی رویدادهای کتاب نیز برای مخاطب به شدت تداعی کننده اتفاق های امروز است.
استادی در این کتاب ماجرای افزایش قیمت دلار در بهار و تابستان سال 67 و طمع برخی برای تبدیل سرمایه های ریالی به دلار را به دقت تشریح کرده است و این اتفاقی است که در ماههای اخیر نیز در جامعه شاهد آن بوده ایم. چاپ چهارم این کتاب با طرح جلد جدیدی که توسط «سینا روح» از گرافیست های خلاق و جوان طراحی شده دوباره به بازار عرضه شد. این طرح جلد تصویری از کفش زنانه سفید رنگی است که عمدتا زنان در مراسم عروسی و نامزدی خود به پا می کنند. در این طرح، یک پوتین نظامی وارد این کفش شده است.
استادی با اشاره به انتشار این کتاب در فضای مجازی در طول سال های گذشته گفت: «خوشحالم که تمام نسخه های قبلی این کتاب توسط مردم خریداری شده است. در طول سال های گذشته هم این کتاب بدون حمایت دولتی منتشر شده و من از همه افرادی که این اثر را در فضای مجازی خوانده اند دعوت می کنم برای تداوم فعالیت نویسنده و ناشر و انتشار کتاب های دیگر در صورت امکان کتاب فعلی را خریداری نمایند».
این کتاب در شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 24 هزار تومان به بازار عرضه شده است. 

منتشر شده در: شبکه ایران

25 اسفند 1391

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات   

 
0 #1 معصومه 1396-04-09 19:21
از هشت یا نه سال پیش تا الان حدود بیست بار این رمان رو خوندم. اونقدر دوستش دارم و با علاقه میخونمش هر بار که هنوز با هیجان دنبالش میکنم تا آخر. نمیدونم چی توی این قصه هست که اینقدر من رو وادار به خوندش میکنه اینقدر پر کشش و جاذبه ست برام. خود آقای استادی هم فکر نمیکنم اینهمه علاقه به داستانش داشته باشه. خیلی دوست دارم یک بار با نویسنده این رمان صحبت کنم.

مدیر سایت: دوست گرامی در خدمت شما هستم.ممنون از لطف و محبت شما
بازگو کردن
 

 

درباره رمان هيچ وقت نامزد نبوديم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 700 صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: پاییز1380 ـ چاپ دوم: 1383 ـ چاپ سوم: تابستان 1385 ـ چاپ چهارم: پاییز1391
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 26411009

 
«
هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی است. ماجراهاي این كتاب در فاصله سال هاي آغازين دهه 60 و 70 هجری رخ مي‌دهد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود ۱2 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه ـ که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است ـ ارائه کرده است.
این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است. او تنها دختر خانواده‌اي اصيل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش «كاوه» و همسر او «فاطمه» زندگي مي‌كند. ستاره دانشجوي رشته مترجمي زبان فرانسه است. او طي ماجرايي با روزنامه‌نگاري به نام مسعود آشنا مي‌شود. مسعود روزنامه‌نگاري بين المللي است كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده است و حالا مدتي است به ايران بازگشته است. این آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود و  به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعاليت‌هاي مطبوعاتي مي‌شود. آنها زندگي آرامي دارند اما ورود پسري به نام نصرت به زندگي ستاره، ماجراهايي را براي او به وجود مي‌آورد. نصرت که در همان روزنامه کار می کند، به خيال اينكه ستاره زني مجرد است از او خواستگاري مي‌كند اما نمي‌داند همسر ستاره در روزنامه مسووليتي مهم دارد. نصرت از اين ماجرا سرخورده مي‌شود؛ اما راه حلي كه براي نجات از اين سرخوردگي در پيش مي‌گيرد، باعث مي‌شود تا بار ديگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان اين كتاب هفتصد صفحه‌اي را شكل دهد.
خواندن این کتاب براي پدران و مادران امروز كه در آن دوران زندگي كرده‌اند، تصويري خواندني و خاطره انگيز از آن دوران ارائه مي‌دهد و براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشته‌اند و يا به دليل سن و سال اندک خود آن دوران را به صورت دقيق به خاطر ندارند، روايتي جذاب و خواندني از زندگي يك دختر فعال و پويا و نيز حوادثی را روايت مي‌كند كه در زندگی او رخ داده است.


نحوه نگارش رمان
طرح اوليه رمان بر اساس يكي از خاطرات منتشر شده در ماهنامه نيستان در سال 75 نوشته شد. تا آن زمان چند داستان نوشته بودم و به نشریات مختلف ارائه کرده بودم اما همه این داستان ها رد شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم این طرح داستانی را به رمان تبديل كنم تا شاید این داستان امکان انتشار پیدا کند. در آن مقطع خیلی از موفقيت كتاب بامداد خمار متاثر بودم و دوست داشتم کاری بنویسم که در آن حد و اندازه مطرح شود.
به همین دلیل از سال 76 به طور جدی فيش برداري و تحقيقات مربوط به کار را آغاز کردم. این مرحله از کار تا پاييز سال 78 ادامه داشت و در اين مقطع دست نوشته اوليه كتاب آماده شد.
یکی از مسائلی که انگیزه فراوانی برای جمع و جور کردن فیش ها در من ایجاد کرد، صحبت کوتاهی بود که با « عباس علمی» ناشر کتاب « هیچ وقت نامزد نبودیم» در حاشیه جشن اهدای جایزه به بیست کتاب برتر ادبیات داستانی داشتم. در این مراسم که سال 78 برگزار شد، به آقای علمی گفتم: کتابی دارم و دوست دارم شما آن را منتشر کنید. آیا امکانش هست؟
او گفت: ابتدا باید کتاب را بخوانم و بعد جواب بدهم
گفتم: شما کتاب اول نویسنده را چاپ می کنید؟
گفت: کتاب بامداد خمار هم اولین کتاب نویسنده اش بود و بعد از مطالعه آن حاضر به انتشار آن شدیم.
بعد از مطالعه چند نفر از اطرافيان و دوستان جهت مطالعه به انتشارات البرز دادم. دست نوشته اوليه حدود 450 صفحه بود كه بعد از موافقت ناشر جهت چاپ و عقد قرار داد، در فاصله فروردين 79 تا مرداد 79 متن مذكور بازنويسي و حجم آن دو برابر شد. اسفند 79 بعد از طراحي جلد كتاب به ارشاد داده شد كه ابتدا مردود و سپس انتشار آن به شرط اجراي اصلاحات عملي شد كه اين مرحله تا شهريور سال 80 با اجراي بيش از 70 مورد اصلاحيه كتاب مجوز چاپ گرفت.