اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

درباره رمان«هیچ وقت نامزد نبودیم»

نوشته: رضا استادی
ناشر: نشر البرز
تعداد صفحات: ۶۹۶ صفحه
چاپ اول: پاییز ۱۳۸۰
چاپ دوم: تابستان 1382
چاپ سوم: پاییز 1384
چاپ چهارم: اسفند 1391

درباره کتاب:
درباره کتاب: هیچ وقت نامزد نبودیم» اولین رمان بلند «رضا استادی» در مقام نویسنده است. وقایع این رمان در سالهای آغاز انقلاب اسلامی رخ می دهد و در طول داستان، حال و هوای شهر تهران در طول هشت سال جنگ تحمیلی و ماجراهایی که در این شهر رخ می دهد به تصویر کشیده می شود.
«ستاره میر افشار»  شخصیت اصلی رمان « هیچ وقت نامزد نبودیم» تنها دختر خانواده‌ای اصیل است. ستاره سالهاست که مادر و پدر خود را از دست داده و با برادرش کاوه و همسر او فاطمه زندگی می‌کند. ستاره دانشجوی رشته مترجمی زبان فرانسه است. او طی ماجرایی با روزنامه‌نگاری به نام مسعود آشنا می‌شود. مسعود روزنامه‌نگاری بین المللی است که سالها در خارج از ایران زندگی کرده و در جنگ های بسیاری به عنوان خبرنگار جنگی حضور داشته است. او مدتی است که به ایران بازگشته است. آشنایی این دو به ازدواج ختم می‌شود. به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعالیت‌های مطبوعاتی می‌شود. آنها زندگی آرامی را در پیش گرفته‌اند اما ورود پسری جوان به نام نصرت به زندگی ستاره، ماجراهایی را برای او به وجود می‌آورد. نصرت به خیال اینکه ستاره زنی مجرد است از او خواستگاری می‌کند اما نمی‌داند همسر ستاره همان فردی است که در روزنامه‌ای که او در آن کار می‌کند، مسوولیتی مهم دارد. نصرت از این ماجرا سرخورده می‌شود؛ اما راه حلی که برای نجات از این سرخوردگی در پیش می‌گیرد، باعث می‌شود تا مدتی بعد بار دیگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان این کتاب هفتصد صفحه‌ای شکل بگیرد. نصرت به همراه مسعود به جبهه می رود و با مفقودالاثر شدن مسعود در جبهه، داستان شکل دیگری پیدا می کند. داستانی که ستاره به عنوان راوی آن در ابتدای کتاب می‌گوید: « امروز که به گذشته‌ها فکر می‌کنم باورم نمی‌شود همه سختی‌ها و مشکلاتی را که تنها چند تایش می‌توانست آدم را از پا بیندازد، تحمل کرده‌ام.» البته ستاره شخصیتی نیست که در مقابل این مشکلات برخورد منفعلانه‌ای از خود نشان دهد و اساسا دست و پنجه نرم کردن او با مشکلات است که باعث می‌شود سرگذشت او در قالب این کتاب اثری جذاب و خواندنی از آب در بیاد.
یکی از نکات جذاب درباره کتاب هیچ وقت نامزد نبودیم بستر تاریخی است که داستان در آن روایت می‌شود. ماجراهای کتاب در فاصله سالهای آغازین دهه ۶۰ و ۷۰ رخ می‌دهد. این مقطع از پر حادثه‌ترین مقاطعی است که در کشور ما رخ داده است.البته نگاه نویسنده هم به گونه‌ای نیست که تنها اشاره‌ای گذرا به این حوداث کرده باشد، بلکه حضور آنها کاملا کاربردی و موثر است. همین مساله هم از نکاتی است که به داستان جذابیتی مضاعف می‌دهد. به گونه‌ای که خواندن آن برای پدران و مادران امروز که در آن دوران زندگی کرده‌اند، تصویری خواندنی و خاطره انگیز از آن دوران ارائه می‌دهد و برای نسلی که در آن سالها حضور نداشته‌اند و یا به دلیل سن و سال کم خود آن دوران را به صورت دقیق به خاطر ندارند، روایتی جذاب و خواندنی از زندگی یک دختر فعال و پویا و نیز حوادثی است که در زندگی او رخ داده است.

کد امنیتی
تازه کردن

 

درباره رمان هيچ وقت نامزد نبوديم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 700 صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: پاییز1380 ـ چاپ دوم: 1383 ـ چاپ سوم: تابستان 1385 ـ چاپ چهارم: پاییز1391
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 26411009

 
«
هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی است. ماجراهاي این كتاب در فاصله سال هاي آغازين دهه 60 و 70 هجری رخ مي‌دهد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود ۱2 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه ـ که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است ـ ارائه کرده است.
این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است. او تنها دختر خانواده‌اي اصيل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش «كاوه» و همسر او «فاطمه» زندگي مي‌كند. ستاره دانشجوي رشته مترجمي زبان فرانسه است. او طي ماجرايي با روزنامه‌نگاري به نام مسعود آشنا مي‌شود. مسعود روزنامه‌نگاري بين المللي است كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده است و حالا مدتي است به ايران بازگشته است. این آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود و  به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعاليت‌هاي مطبوعاتي مي‌شود. آنها زندگي آرامي دارند اما ورود پسري به نام نصرت به زندگي ستاره، ماجراهايي را براي او به وجود مي‌آورد. نصرت که در همان روزنامه کار می کند، به خيال اينكه ستاره زني مجرد است از او خواستگاري مي‌كند اما نمي‌داند همسر ستاره در روزنامه مسووليتي مهم دارد. نصرت از اين ماجرا سرخورده مي‌شود؛ اما راه حلي كه براي نجات از اين سرخوردگي در پيش مي‌گيرد، باعث مي‌شود تا بار ديگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان اين كتاب هفتصد صفحه‌اي را شكل دهد.
خواندن این کتاب براي پدران و مادران امروز كه در آن دوران زندگي كرده‌اند، تصويري خواندني و خاطره انگيز از آن دوران ارائه مي‌دهد و براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشته‌اند و يا به دليل سن و سال اندک خود آن دوران را به صورت دقيق به خاطر ندارند، روايتي جذاب و خواندني از زندگي يك دختر فعال و پويا و نيز حوادثی را روايت مي‌كند كه در زندگی او رخ داده است.


نحوه نگارش رمان
طرح اوليه رمان بر اساس يكي از خاطرات منتشر شده در ماهنامه نيستان در سال 75 نوشته شد. تا آن زمان چند داستان نوشته بودم و به نشریات مختلف ارائه کرده بودم اما همه این داستان ها رد شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم این طرح داستانی را به رمان تبديل كنم تا شاید این داستان امکان انتشار پیدا کند. در آن مقطع خیلی از موفقيت كتاب بامداد خمار متاثر بودم و دوست داشتم کاری بنویسم که در آن حد و اندازه مطرح شود.
به همین دلیل از سال 76 به طور جدی فيش برداري و تحقيقات مربوط به کار را آغاز کردم. این مرحله از کار تا پاييز سال 78 ادامه داشت و در اين مقطع دست نوشته اوليه كتاب آماده شد.
یکی از مسائلی که انگیزه فراوانی برای جمع و جور کردن فیش ها در من ایجاد کرد، صحبت کوتاهی بود که با « عباس علمی» ناشر کتاب « هیچ وقت نامزد نبودیم» در حاشیه جشن اهدای جایزه به بیست کتاب برتر ادبیات داستانی داشتم. در این مراسم که سال 78 برگزار شد، به آقای علمی گفتم: کتابی دارم و دوست دارم شما آن را منتشر کنید. آیا امکانش هست؟
او گفت: ابتدا باید کتاب را بخوانم و بعد جواب بدهم
گفتم: شما کتاب اول نویسنده را چاپ می کنید؟
گفت: کتاب بامداد خمار هم اولین کتاب نویسنده اش بود و بعد از مطالعه آن حاضر به انتشار آن شدیم.
بعد از مطالعه چند نفر از اطرافيان و دوستان جهت مطالعه به انتشارات البرز دادم. دست نوشته اوليه حدود 450 صفحه بود كه بعد از موافقت ناشر جهت چاپ و عقد قرار داد، در فاصله فروردين 79 تا مرداد 79 متن مذكور بازنويسي و حجم آن دو برابر شد. اسفند 79 بعد از طراحي جلد كتاب به ارشاد داده شد كه ابتدا مردود و سپس انتشار آن به شرط اجراي اصلاحات عملي شد كه اين مرحله تا شهريور سال 80 با اجراي بيش از 70 مورد اصلاحيه كتاب مجوز چاپ گرفت.