اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

از حجره میدان تره بار تا روزنامه نگاری

«هیچ وقت نامزد نبودیم» عنوان رمانی تاریخی است که توسط رضا استادی نویسنده و منتقد سینمایی نوشته شده است.
وقایع این رمان در حدفاصل سال‌های ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۲ در تهران و پاریس رخ می‌دهد. راوی داستان، روزنامه‌نگاری به نام ستاره میرافشار است. ستاره تنها دختر خانواده‌ای معتبر و متمول است که اعضای آن در جریان رویدادهای منتهی به پیروزی انقلاب حضوری پررنگ دارند و بعدها در مقاطع مختلف انقلاب حضوری تأثیرگذار پیدا می‌کنند.
ستاره روایت داستان زندگی خود را از سال ۱۳۵۶ آغاز می‌کند. زمانی که بتازگی در دانشگاه قبول شده است. مدتی بعد، با آغاز مبارزات مردم علیه رژیم شاه و تعطیلی دانشگا‌ه‌ها او خانه‌نشین می‌شود. در این زمان، او دختری جذاب و زیباست که خواستگاران فراوانی دارد. خواستگارانی که بعدها در حوادث سیاسی بسیاری حضور پیدا می‌کند و برخی از آنها بعدها تبدیل به چهره‌های شاخص سیاسی ــ اقتصادی می‌شوند.
ستاره با رد همه آنها با روزنامه‌نگاری به نام مسعود ازدواج می‌کند. از همین راه وارد دنیای مطبوعات می‌شود و در طول داستان، رویدادهای مختلفی همچون فوت امام خمینی، قبولی قطعنامه ۵۹۸، آغاز سیاست‌های دوران موسوم به سازندگی و… توسط ستاره روایت می‌شود.
ستاره مدتی بعد با مرگ مشکوک همسرش، با جوانی به نام نصرت ادهمی آشنا می‌شود. نصرت جوانی مستعد و زیرک است که در ابتدای آشنایی با ستاره عکاس روزنامه است. پدر او، صاحب حجره‌ای در میدان میوه و تره‌بار شوش است، اما نصرت میانه‌ای با این نوع مشاغل ندارد. او کم‌کم در شغل روزنامه‌نگاری رشد می‌کند و با استفاده از روابط خود با صاحبان قدرت در معاملات کلان اقتصادی نیز حضور پیدا می‌کند و در مدت کوتاهی، صاحب چندین شرکت بزرگ اقتصادی می‌شود و به واسطه قدرت بی‌حد و حساب خود در برخی جریان‌ها و ماجراهای سیاسی نیز حضور پیدا می‌کند. مثلا در جایی از داستان اشاره می‌کند که در استعفای سیدمحمد خاتمی از وزارت ارشاد نقشی مهم داشته است.
نصرت در روابط اخلاقی ــ اجتماعی خود قید و بند زیادی ندارد. او در ظاهر فردی مذهبی و معتقد است و حتی در مقطعی از کتاب که برخی از مردم تهران به خاطر چاپ کتاب «آیات شیطانی» به چند سفارتخانه خارجی حمله می‌کنند، ادهمی در سازماندهی این حمله‌ها نقشی پررنگ دارد، اما سرانجام در حدود سن ۲۹ سالگی به دلیل خروج غیرقانونی ارز از کشور و اخلال در سیستم اقتصادی کشور از سوی دادگاه تحت تعقیب قرار می‌گیرد. اما در نهایت با فریب دادگاه موفق به خروج از کشور می‌شود و…
داستان در ۷ فصل تنظیم شده است. ۶ فصل در تهران و فصل آخر در پاریس اتفاق می‌افتد. این داستان پرحادثه توسط ستاره با نثری ساده و روان روایت می‌شود و ۵ سال صرف مراحل مختلف تحقیقی و نگارشی آن شده است.
این کتاب از سوی نشر البرز چاپ و منتشر شده است.

منتشر شده در: روزنامه اطلاعات بین‌الملل

۱ اسفند ۱۳۸۰

کد امنیتی
تازه کردن

 

درباره رمان هيچ وقت نامزد نبوديم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 700 صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: پاییز1380 ـ چاپ دوم: 1383 ـ چاپ سوم: تابستان 1385 ـ چاپ چهارم: پاییز1391
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 26411009

 
«
هيچ وقت نامزد نبوديم» اولین رمان رضا استادی است. ماجراهاي این كتاب در فاصله سال هاي آغازين دهه 60 و 70 هجری رخ مي‌دهد. دهه شصت در سال های اخیر در آثار هنری فراوانی مورد توجه قرار گرفته اما نویسنده این کتاب حدود ۱2 سال قبل روایت متفاوتی از این دهه ـ که یکی از پُرحادثه ترین مقاطع تاریخی کشور است ـ ارائه کرده است.
این رمان قصه زندگی دختری به نام «ستاره مير افشار» است. او تنها دختر خانواده‌اي اصيل است که بعد از فوت پدر و مادرش، با برادرش «كاوه» و همسر او «فاطمه» زندگي مي‌كند. ستاره دانشجوي رشته مترجمي زبان فرانسه است. او طي ماجرايي با روزنامه‌نگاري به نام مسعود آشنا مي‌شود. مسعود روزنامه‌نگاري بين المللي است كه سالها در خارج از ايران زندگي كرده است و حالا مدتي است به ايران بازگشته است. این آشنايي به ازدواج ختم مي‌شود و  به واسطه مسعود ستاره هم وارد فعاليت‌هاي مطبوعاتي مي‌شود. آنها زندگي آرامي دارند اما ورود پسري به نام نصرت به زندگي ستاره، ماجراهايي را براي او به وجود مي‌آورد. نصرت که در همان روزنامه کار می کند، به خيال اينكه ستاره زني مجرد است از او خواستگاري مي‌كند اما نمي‌داند همسر ستاره در روزنامه مسووليتي مهم دارد. نصرت از اين ماجرا سرخورده مي‌شود؛ اما راه حلي كه براي نجات از اين سرخوردگي در پيش مي‌گيرد، باعث مي‌شود تا بار ديگر سرنوشت او و ستاره به هم گره بخورد و داستان اين كتاب هفتصد صفحه‌اي را شكل دهد.
خواندن این کتاب براي پدران و مادران امروز كه در آن دوران زندگي كرده‌اند، تصويري خواندني و خاطره انگيز از آن دوران ارائه مي‌دهد و براي نسلي كه در آن سالها حضور نداشته‌اند و يا به دليل سن و سال اندک خود آن دوران را به صورت دقيق به خاطر ندارند، روايتي جذاب و خواندني از زندگي يك دختر فعال و پويا و نيز حوادثی را روايت مي‌كند كه در زندگی او رخ داده است.


نحوه نگارش رمان
طرح اوليه رمان بر اساس يكي از خاطرات منتشر شده در ماهنامه نيستان در سال 75 نوشته شد. تا آن زمان چند داستان نوشته بودم و به نشریات مختلف ارائه کرده بودم اما همه این داستان ها رد شده بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم این طرح داستانی را به رمان تبديل كنم تا شاید این داستان امکان انتشار پیدا کند. در آن مقطع خیلی از موفقيت كتاب بامداد خمار متاثر بودم و دوست داشتم کاری بنویسم که در آن حد و اندازه مطرح شود.
به همین دلیل از سال 76 به طور جدی فيش برداري و تحقيقات مربوط به کار را آغاز کردم. این مرحله از کار تا پاييز سال 78 ادامه داشت و در اين مقطع دست نوشته اوليه كتاب آماده شد.
یکی از مسائلی که انگیزه فراوانی برای جمع و جور کردن فیش ها در من ایجاد کرد، صحبت کوتاهی بود که با « عباس علمی» ناشر کتاب « هیچ وقت نامزد نبودیم» در حاشیه جشن اهدای جایزه به بیست کتاب برتر ادبیات داستانی داشتم. در این مراسم که سال 78 برگزار شد، به آقای علمی گفتم: کتابی دارم و دوست دارم شما آن را منتشر کنید. آیا امکانش هست؟
او گفت: ابتدا باید کتاب را بخوانم و بعد جواب بدهم
گفتم: شما کتاب اول نویسنده را چاپ می کنید؟
گفت: کتاب بامداد خمار هم اولین کتاب نویسنده اش بود و بعد از مطالعه آن حاضر به انتشار آن شدیم.
بعد از مطالعه چند نفر از اطرافيان و دوستان جهت مطالعه به انتشارات البرز دادم. دست نوشته اوليه حدود 450 صفحه بود كه بعد از موافقت ناشر جهت چاپ و عقد قرار داد، در فاصله فروردين 79 تا مرداد 79 متن مذكور بازنويسي و حجم آن دو برابر شد. اسفند 79 بعد از طراحي جلد كتاب به ارشاد داده شد كه ابتدا مردود و سپس انتشار آن به شرط اجراي اصلاحات عملي شد كه اين مرحله تا شهريور سال 80 با اجراي بيش از 70 مورد اصلاحيه كتاب مجوز چاپ گرفت.