اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

بحران فرهنگي

مثلا معرفي:
من هم از جمله همان جوانان هستم كه مي‌خواهند كارهاي بزرگ انجام دهند، دنيا را زير و رو كنند، تاثيرگذار باشند و...
متولد 19 فروردين 58 هستم. 18 فروردين، سالگرد خودكشي صادق هدايت است و 20 فروردين شهادت سيدمرتضي آويني كه تا به حال ارتباطش با تولد من روشن نشده است. هنوز محصل هستم، پيش‌دانشگاهي و رشته علوم انساني. حدود يك سال و نيم است كه به طور جدي مي‌نويسم، مي‌خوانم، مي‌بينم و... نوشته‌هاي چاپ شده‌ام بيشتر در روزنامه «سلام» بوده و اكثرشان مطالب سينمايي. يك سال است كار قصه را به طور جدي شروع كرده‌ام و در حال حاضر هنرجوي ترم چهارم پيك قصه‌نويسي هستم.
***
فعاليت‌هايي را كه ماهنامه وزين «نيستان» مدتي است آغاز كرده، از آن جهت براي نگارنده ارزشمند و قابل تقدير است كه بحث «بحران فرهنگي» در حالي مطرح مي‌شود كه مدت‌هاست در ميان مطبوعات ما مسكوت مانده و حال كه در بحبوحه بحث رسيدگي به ثروت‌هاي بادآورده، اين بحث همچنان دنبال مي‌شود، ما را اميدوار مي‌كند كه ماهنامه «نيستان» به دنبال كردن موضوع فوق مصر است و قصد ندارد همسو با نشريات ديگر، با شيوه‌هاي رايج ژورناليستي، اين موضوع را تنها براي مدتي مورد توجه قرار دهد.
حقير در اين نوشته، نه قصد ارائه راهكار و پيشنهاد دارد و نه چيز ديگر. هدف تنها اين است كه گوشه‌اي از وضعيت فرهنگي كشور بازگو شود؛ چرا كه اصولا حقير را اعتقاد بر آن است كه تا معضلي شناسايي نشود، درمان آن محال است و ديگر آن كه نمي‌دانم مخاطب اين حرف‌ها چه كسي است و آيا با اين حر‌فها به كسي يا جايي بايد بربخورد يا خير؟ در هر حال اميدوارم كه مطلب فوق بتواند زمينه را جهت طرح نظرهايي كه منجر به شناخت بهتر ما از شرايط فرهنگي جامعه شود، فراهم كند. ان‌شاءالله.
سال گذشته در پي علاقه‌اي كه به ادبيات انقلاب پيدا كردم، مدت زماني را صرف مطالعه  كتاب‌هايي چند در مورد انقلاب نمودم و هرچه كه بيشتر مي‌خواندم، بيشتر علاقه‌مند مي‌شدم و كم‌كم شروع كردم به زندگي كردن با شخصيت‌ها و قهرمان‌هاي تاريخي آن كتاب‌ها و از آن پس، هر بار كه از ميدان انقلاب، مقابل سفارت امريكا و ... رد مي‌شدم، مرتب از خود مي‌پرسيدم كه كجاست آن نسلي كه روزي در اين خيابان‌ها جنگيد و با شهامت كاري كرد كه آن ارتش تا دندان مسلح به زانو درآمد و... اما امروز كه به در و ديوار اين ام‌القاري اسلامي نگاه مي‌كنم و مي‌بينم كه از در و ديوار شهر گرفته تا بدنه اتوبوس‌ها و... پر است از تبليغاتي كه زندگي هرچه بيشتر مصرفي را تبليغ مي‌كنند ــ يعني مانند همان چيزي كه در مورد جامه ايران سال‌هاي پيش از انقلاب خوانده‌ام و ده‌ها نمونه اين چنين ــ بيشتر از پيش در خوانده‌هايم احساس شك و ترديد مي‌كنم و اين سوالي است كه همواره از خود مي‌پرسم. نكند كه تمام آنها دروغ بوده است؟ و بعد سعي مي‌كنم به خود بقبولانم كه اين نسل در همان روزها و سال بعد در جنگ كشته شد، ولي باز هم اين سوال برايم بي‌پاسخ مي‌ماند كه پس آن مادران و پدران چه شدند و...؟
بهتر است كمي به عقب برگرديم؛ يعني سال‌هاي پس از جنگ كه شروع كرديم به سازندگي! ‌و در اين راه، جيب عده‌اي آنقدر پر شد كه خرج‌هاي آنچناني نيز از ثروت بي‌اندازه‌شان نكاست و از سويي عده‌اي را به جايي كشاند كه مجبور شدند براي تأمين حداقل معيشت خود، شب و روز جان بكنند و نتيجه آن كه غفلتي دامنگير خانواده‌ها شد كه علت اصلي‌اش همان مسائل معيشتي بود و اين در جامعه‌اي كه سرانجام فقر به كفر مي‌انجامد، بهاي گراني را از ما گرفت و نتيجه اين غفلت، استحاله‌اي تدريجي بود كه سبب شد بسياري از حساسيت‌ها از بين برود. نمونه‌اي مي‌آورم:
امسال، سال پنجمي است كه در كنار نسل به اصطلاح جوان، بر روي يك نيمكت مي‌نشينم. نمي‌دانم آيا اطلاع داريد كه در ميان نسل جوان ما، دوست دختر و دوست پسر، يك بازي بچگانه شده، صحبت كردن درباره امور جنسي ديگر وقاحت سابق را ندارد و دبيرستاني‌هاي ما، اوقات فراغتشان را به صحبت در مورد تفريحات تهوع‌آور و... مي‌گذرانند!! سال‌هاست كه حريم‌ها شكسته شده و جامعه دچار فسادي عميق گشته است كه گوشه‌اي از فساد اقتصادي را امروز شاهد هستيم؛ اما اين فساد اخلاقي مدت‌هاست كه بي‌سروصدا در حال رشد است. در هر حال، نسل جوان امروز ما كه ظاهرا بايد مخاطبان برنامه‌هاي فرهنگي دولت باشند، حكايت عجيبي دارند و به آن بحران فرهنگي‌اي كه شما گفته‌ايد، من «انحطاط اخلاقي» را نيز اضافه مي‌كنم. انحطاط اخلاقي‌اي كه در درجه اول، زاييده غفلت است و در اين غفلت، همه به تناسب خود سهم دارند و همان طور كه اشاره شد، مسائل اقتصادي در سال‌هاي اخير چنان دغدغه بزرگي شده كه به ديل عدم تحقق عدالت اجتماعي ــ به عنوان اصلي‌ترين ركن انقلاب ــ تعداد قليلي از افراد اين جامعه را چنان ثروتمند ساخته كه در شمال شهر براي خود كاخ‌ها درست كرده و شده‌اند مروج الگوهاي آن سوي مرز و در اين سوي شهر نيز حتما ديده‌ايد جواناني را كه سعي دارند با يك شلوار لي خود را با آن جماعت بالاشهري پيوند بزنند و امروز وضعيت اخلاقي دبيرستان‌هاي ما از حد تأسف‌آور هم گذشته است. جالب است بدانيد كه اينها همان كساني هستند كه بايد برنامه اسلامي شدن دانشگاه‌ها روي آنها پياده شود!
از سوي ديگر، غفلتي كه در سطور پيش بدان اشاره شد، در بعدي وسيع‌تر، متوليان فرهنگي كشور را به خود دچار ساخته است. در سال‌هايي كه گذشت، تهاجم فرهنگي به جاي اين كه سبب پرداختن به بحث‌هاي ريشه‌اي و عميق شود، تبديل شد به مضحكه‌اي در دست اين و آن تا به وسيله آن،‌هريك ديگري را متهم كند و خود را توجيه. جو نامناسبي كه در سال‌هاي اخير ايجاد شد، سبب گرديد كه هر منتقدي را به كوچكترين نقد و اعتراض، به تهاجم فرهنگي منتسب كنيم و دست آخر، وقتي كه تمام راه‌ها را بسته ديديم، يكباره گناه تهاجم فرهنگي را به گردن نشرياتي چون آدينه و گردون و دنياي سخن و... انداختيم.
اين سخن نه به معني تاييد عملكرد نشريات فوق است؛ كه نگارنده خود با اين جماعت، سخن‌ها دارد كه اگر عمري باقي بود، به بيان آنها خواهد پرداخت؛ اما بيشتر تاسف حقير از آن روست كه بخش اعظمي از امكانات و نيروهايي كه بايد طي سال‌هاي فوق، صرف پرداختن ريشه‌اي به بحران فوق مي‌شد، در اين امر صرف شد كه چند نويسنده را به صرف مخالفت با نظر خودمان رسوا سازيم و كم‌كاري خود را بدين گونه جبران كنيم و البته ديديم كه تعطيل چند نشريه و فراري دادن! چند نويسنده و شاعر، نه‌تنها مشكلي را حل نكرد و مساله تهاجم فرهنگي را از بين نبرد كه سبب غفلت بيش از پيش ما شد و امروز ماهواره پشت درهاي ماست و ديگر به جاي صحبت از آنتن‌هاي ماهواره، صحبت از ماهواره‌هايي است كه امواجشان براحتي قابل دريافت است. امروز ديگر MTV و TVSTAR و... يك مساله جهاني است و بايد قبول كرد كه اگر ما به دنبال حفظ فرهنگي خود باشيم، هيچ چيز نمي‌تواند كمترين صدمه‌اي به آن وارد كند! اما شايد ذكر گوشه‌اي از اقدامات فرهنگي انجام شده نيز خالي از فايده نباشد.
از رسانه‌اي شروع مي‌كنم كه قرار است دانشگاه عمومي باشد! كميت در اين دانشگاه چنان در اولويت قرار گرفته كه واحدهاي درسي اين دانشگاه را تبديل به برنامه‌هايي كرده كه گويا تنها رسالت‌شان، گرفتن آن تتمه فكر باقيمانده از بينندگان است. از كارتن فوتباليست‌ها و ماسك و... گرفته تا برنامه‌هايي همچون مسابقه بزرگ و سريال‌هاي بي‌محتوا، بينندگان اين رسانه را چنان به سوي «مسخ‌شدگي» فكري رانده كه كمتر زمينه‌اي را براي تفكر در آنها باقي گذاشته است.
در زمينه كتاب و مطبوعات و سينما نيز به اعتقاد حقير، نكته قابل بياني وجود ندارد. في‌المثل در بعد نشريات، هر روز كه مي‌گذرد، نشريات جديدي به خانواده مطبوعات اضافه مي‌شود كه گويي تنها رسالت‌شان، چاپ عكس‌هاي رنگي بازيگران سينما و ستاره‌هاي فوتبال است و در اين ميان، توجه به وضعيت فكري نسل جوان به عنوان مخاطبان اصلي نشريات، ما را به نكات تازه‌اي رهنمون مي‌كند. نسل جوان امروز، به جاي آن كه انسان‌هايي بادرايت و باشعور باشند، كودكاني را مي‌مانند كه نه اهل مطالعه و تعمق در مسائل هستند و نه اهل تحقيق و بررسي مسائل. جواناني با دايره بسته‌اي از معلومات و اطلاعات كه تمامي حوادث و رخدادهاي اطراف خود را با ديدگاهي احساسي تحليل مي‌كنند و به جاي آن كه زحمت تفكر را به خود بدهند، ترجيح مي‌دهند افكار و نظرهاي ديگران را شسته و رفته قبول كنند و البته حتما مي‌دانيد كه در دانشگاه‌هاي ما نيز وضع به همين منوال است؛ يعني دانشجويان ما نيز به جاي شنيدن تمامي حرف‌ها و انتخاب بهترين‌شان(1) بيشتر به دنبال دعواي انصار حزب‌الله و سروش هستند و مسائل حاشيه‌اي آن و مجله خواندنشان هم انصافا يك نوع فخرفروشي است تا جستجوي حقيقت. نتيجه آن كه تفكر و تعقل سال‌هاست كه از ميان قشر دانش‌آموز و دانشجوي ما رخت بربسته و من از شما خواهش مي‌كنم كه پديده‌هايي همچون انتخابات رياست جمهوري را نشانه درك سياسي و تحليل جوانان قرار ندهيد و به همان حركت سمبوليك «حضور در صحنه» تعبير كنيد؛ چراكه حركت‌هايي اينچنين، تنها زماني مي‌توانند مايه اميدواري باشند و نشان درك سياسي نسل جوان كه با حضور جدي آنها در صحنه همراه باشند.
آنچه اشاره شد، تنها گوشه‌اي از چيزي است كه شما «بحران» ناميديد و حال شايد لازم باشد كه شاهرخ و سميه‌اي ديگر بيايند و با جنجالي كه به‌پا مي‌كنند، گوشه‌هاي ديگري از آن بحران و انحطاط را از پرده بيرون بيندازند. در اين سال‌ها كوشش بسيار شده كه ريشه‌هاي اين بحران شناسايي شود و قبل از آن كه كوشش‌هاي فوق به نتيجه برسد، عده بسياري آستين‌ها را بالا زده و در رفع آن كوشش كرده‌اند.
از روان‌شناسان و مشاوران گرفته كه سخنراني كرده و حرف زده‌اند تا دسته‌اي كه تمام گناه اين تهاجم را به گردن نشريات و افرادي كه ذكرش رفت، انداختند و... اين سال‌ها، سال‌هاي سمينار بود و ميزگرد و كنفرانس و... و با تمام خرج‌هاي كلاني كه شد، حقير با جرات مي‌گويم كه هنوز هم اين مساله علي‌رغم اهميتش شناخته نشده است و هر بار حقايق موجود،‌ به دليل مصلحت‌هايي! ناديده گرفته شد و به زبان نيامد و حتي كوچكترين كوشش در جهت مطلع ساختن مردم از وضعيت حقيقي هم به عمل نيامد.
صحبت از راه‌حل بود. هرچند كه در ابتدا اشاره كردم كه قصد ارائه راه‌حل ندارم؛ اما ممكن‌ترين راه‌حل، همان انتظار ظهور آقا امام زمان است و بس، والا چگونه مي‌توان در جامعه‌اي كه ازدواج سير سقوطي دارد و طلاق سير صعودي و جوانان آن مدت‌هاست كه با گناه خو كرده‌اند و...، طرح‌هاي فرهنگي در جهت اصلاح جامعه پياده كرد؟؟ در مورد فضاي فرهنگي بازي كه قرار است ايجاد شود، حقير به عنوان عضو كوچكي از جامعه فرهنگي، نگرانم؛ چراكه متاسفانه اين گونه فضاهاي باز معمولا نتيجه‌اي بجز انتشار چند رمان خارجي و رفع توقيف از چند كتاب و... نداشته و به اين نكته نيز توجه داشته باشيد كه سياست‌هاي فرهنگي ما همواره راه افراط و تفريط رفته است و اگر تفريطي در كنار نباشد و آن طور كه مي‌گويند قرار بر قانونمندي و... باشد، باز هم حقير بعيد مي‌دانم كه اقدامات فوق، اثري در بهتر شدن شرايط بحراني فعلي داشته باشد.

منتشر شده در: ماهنامه نیستان ـ سال سوم 

شماره 28 ـ سال 1377
ـــــــــــــــــــــــــ
پانویس: 1ـ فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه

کد امنیتی
تازه کردن