اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

جوان پرتلاش محله ما
خوش‌ركاب را دوست دارم اما رانندگي بلد نيستم

اشاره:
همشهری محله (فاطمه صولتی) ـ رضا استادي متولد سال 1358 و ساكن محله پاسداران است. تحصيلات وي ديپلم ادبيات علوم انساني است. از 17 سالگي كار خود را با عنوان خبرنگار با چند نشريه شروع كرد. كلاس‌هاي قصه‌نويسي را در همان سال‌ها پشت سر گذاشت و با اصول قصه‌نويسي آشنا شد و در كنار روزنامه‌نگاري قصه هم مي‌نوشت.
از سال 1381 نيز به عنوان مدير روابط عمومي، با فيلم و سريال‌هاي مختلفي همچون آواز مه، تفنگ سرپر، آشيانه سيمرغ، رسم عاشق‌كشي، سريال +O، خوش‌ركاب و حضرت يوسف همكاري داشته است. او اولين فيلم كوتاهش را در مهرماه سال گذشته با محتواي طنز و با زبان محلي ساخت. در كنار تمامي موارد ذكر شده وي دو دوره عضو شوراي مركزي انجمن منتقدان و نويسندگان سينما نيز بوده است. گفتگوي ما با اين هم‌محله‌اي آرام اما پركار را بخوانيد.
يك نفر چطور مي‌تواند مسئول روابط عمومي يك فيلم باشد؟
در گذشته در زمينه تلويزيون و سينما به طور متمركز روابط عمومي نداشتيم. هميشه مدير توليد، كارگردان و يا تهيه‌كننده اطلاعات و اخبار مورد نياز را به مطبوعات و رسانه‌ها اعلام مي‌كردند. تا اين كه با توجه به تعدد نشريات و سايت‌هاي خبري و شبكه‌هاي تلويزيوني اين كار گسترش پيدا كرد. عنوان روابط عمومي در سريال‌ها و فيلم‌ها تعريف شد و در واقع كار اصلي آن، ايجاد رابطه بين پروژه و مطبوعات است به طوري كه خبرهاي لازم را از فرآيند ساخت سريال در اختيار آنها قرار دهد.
آيا نوع توليدات هنري در كار روابط عمومي تأثيرگذار است؟
بله، براي مثال، سريال خوش‌ركاب، برعكس سريال حضرت يوسف كه در حال حاضر مسئول روابط عمومي آن هستم، از گستردگی یك توليد بزرگ و تاريخي برخوردار نبود. اما حساسيت‌هاي خاص خودش را داشت. مثل رقابت با فيلم‌هايي كه در ايام عيد پخش مي‌شد و در واقع در عرصه خبري، نكته مهم رقابت با توليدات مشابه بود. از ديگر حساسيت‌هاي اين فيلم، نداشتن پوشش مناسب خبري بود. چون بخش عمده‌اي از كار خوش‌ركاب در شهرستان انجام مي‌شد و فشردگي كار و كمبودها در تهران نيز امكان دعوت از نشريات را براي تهيه گزارش و خبر براي ما محدود مي‌كرد.
فيلم خوش‌ركاب اين حس را در شما ايجاد نكرد كه روزي راننده كاميون شويد؟
اصلا، سفر كردن را خيلي دوست دارم ولي روحياتم طوري نيست كه بخواهم چند ساعتي رانندگي كنم. راستش را بگويم رانندگي بلد نيستم و دوست ندارم ياد بگيرم.
از كتابتان بگوييد؟
اولين كتابم يك رمان تاريخي با نام «هيچ وقت نامزد نبوديم» است كه به بررسي تاريخ معاصر ايران در حدفاصل سال‌هاي 56 تا 72 مي‌پردازد. اين كتاب به نوعي زندگي دو شخصيت كه هر دو روزنامه‌نگار هستند را بررسي مي‌كند.
كتاب ديگري هم در دست چاپ داريد؟
«عليك سلام، آره ما هم خوبيم» كتاب دومي است كه سال 1376 نگارش آن را شروع كردم و فكر مي‌كنم امسال تمام شود. «يك قطعه طلا پيدا شده» كتاب ديگري است كه در حال حاضر روي آن هم كار مي‌كنم.
چه رابطه‌اي بين اين چند شغل (روزنامه‌نگاري، فيلمسازي، نويسندگي و منتقد سينما) مي‌بينيد؟
براي من همه آنها در حوزه فيلم و سينما معني پيدا مي‌كنند و شكل مي‌گيرند. اما من مجموعه اين شغل‌ها را به خاطر هيجان آنها خيلي دوست دارم و حتي در چند سال گذشته زماني كه فقط فعاليت مطبوعاتي داشتم، حداقل در سه جا كار مي‌كردم. (رضا استادي يكي از دوره‌هاي طلايي خود را در هفته‌نامه مهر با سه اسم مستعار ساسان سيدي، عاشور سائدي و محبوبه خسروي طي كرد. به صورتي كه حتي مديرمسئول نشريه هم با اسم‌هاي مستعار وي آشنا نبود و به دنبال محبوبه خسروي مي‌گشت تا سردبيري يك نشريه زنان را به او محول كند، غافل از اين كه محبوبه خسروي همان رضا استادي است)
هيچ وقت شده بود براي خريد لواشك يا آلاسكا به زور از مادرتان پول بگيريد؟
به زور پول نمي‌گرفتم؛ در خانه ما قانون خاصي براي پول توجيبي وجود داشت. من هم روزي 5 تومان پول توجيبي مي‌گرفتم كه هميشه دو تومان آن را صرف خريد بستني مي‌كردم.
حالا كه منتقد سينما و اينها شده‌ايد، چطور؟ حاضريد در خيابان بستني بخوريد؟
من تا پيش از عيد هر روز يك بستني مي‌خوردم، بعد از عيد هم تصميم گرفتم كمي از وزنم را كم كنم و دور بستني خوردن را خط بكشم. با اين حال خوردن بستني هميشه برايم لذتبخش است.
تا به حال فكر كرديد يك فيلم در مورد محله‌تان بسازيد؟
هميشه وقتي مي‌خواهم چيزي بنويسم، اولين جا و كساني كه به ذهنم مي‌رسد، چه براي فيلم يا فيلمنامه همين محل‌هاي دم دست است. در كتاب اولم نيز بيشتر مطالبم در مورد همين محله است. خيابان‌ها، كوچه‌ها و خانه‌ها همه توصيفي است كه در چند سال گذشته در اين محل ايجاد شده است. حالا هم كه كتاب دومم را شروع كردم، دو شخصيت اصلي داستان، محل زندگي‌شان حول و حوش خانه خودمان است.
فكر مي‌كنيد چند درصد موفق شده‌ايد؟
موفقيت يك چيز نسبي است. اگر بگويم الان فرد موفقي هستم، پس بايد تمام كارهايم را رها كنم و بقيه عمرم را به استراحت كردن بپردازم.
چه برنامه‌اي براي آينده داريد؟
به صورت جدي به ساختن فيلم كوتاه فكر مي‌كنم و نوشتن كتاب از ديگر برنامه‌هاي من براي آينده است.

منتشر شده در: همشهري محله منطقه 4

30 فروردين 1384

کد امنیتی
تازه کردن