اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

گفتگو با رضا استادي؛ نويسنده، منتقد، مجري و فيلمساز جوان
نوشتن، از همه چيز بهتر است

امير ابراهيمي ( روزنامه جوان) ـ آغاز فعاليت روزنامه‌نگاري از 17 سالگي در صفحات فرهنگي ــ هنري و سينمايي يكي از روزنامه‌هاي صبح و پس از آن همكاري با نشريات مختلف در زمينه‌هاي گوناگون
*عضو شوراي مركزي انجمن نويسندگان و منتقدان سينما
*مجري برنامه‌ تلويزيوني گروه كودك و نوجوان شبكه اول سيما (بال)
*خبرنگار گروه فرهنگي و هنري شبكه خبر و سرويس رسانه يكي از روزنامه‌هاي صبح
*مدير روابط عمومي فيلم‌ها و سريال‌هاي تفنگ سرپر، آواز مه،خوش‌ركاب، آبي مثل دريا، مزرعه پدري، رسم عاشق کشی، آشيانه سيمرغ و در حال حاضر مدير روابط عمومي پروژه مختارنامه به كارگرداني داوود ميرباقري
*چاپ اولين رمان در سال 1380 توسط نشر البرز و...
موافقيد تا قبل از هر توضيح ديگري «ماشاءالله» بگوييم! حتما موافقيد وقتي متوجه مي‌شويد رضا استادي كه تمام اين كارها را انجام داده و يا در حال انجام دارد، تازه از 24 سالگي خارج شده و متولد 1358 است، نظرتان با ما یکی می شود.
رضا در حال حاضر مشغول بازبینی لوکیشن اولين فيلم کوتاه داستاني خود با نام «مترسك» است؛ فيلمي كه ماجرايي خاص دارد؛ اقتباسي است از داستان يك نويسنده لهستاني و روايت ارتباط كودكان با معلمشان براي ساخت يك كاردستي استثنايي و.... زياد پرحرفي نمي‌كنيم. با توضيحات بالا بهتر شناختيدش. گفتگوي جواني را با او از نظر مي‌گذرانید.
از نوشتن و اوضاع ادبي جامعه و استقبال مخاطبان راضي هستيد؟
شرايط مناسب خلق آثار ادبي خوب نيست. بسياري از نويسندگان بيشتر از خود اثر، به فكر بازتاب آن در تيترهاي روزنامه‌ها هستند و يا به جاي توليد اثري كامل و خوب سعي مي‌كنند ايده‌هايشان را در چند كار تقسيم كنند تا بتوانند آثار بيشتري خلق كنند. گذشته از اين‌ها در فعاليت‌هاي فرهنگي و هنري، روابط و مناسبات غيرحرفه‌اي و ناسالم، قيمت اشتباه كردن هنرمندان را كاهش داده و معيارها و عيارها را غيرواقعي كرده است.
اين حرف آخري را كمي باز كن.
در مناسبات حرفه‌اي ميان يك توليدكننده، مصرف‌كننده و سرمايه‌گذار در حوزه فرهنگي ــ هنري، قيمت اشتباه كردن بسيار بالاست و هزينه اشتباهات گاه باعث حذف شدن توليدكننده مي‌شود، اما در مناسبات غيرحرفه‌اي، شخص مي‌تواند صد بار اشتباه كند و در عين حال آدم موفقي به نظر برسد زيرا در هر صورت جايي هست كه آثار آنها را چاپ كند و عده‌اي هم هستند كه درباره آن آثار نوشته و مطرحشان كنند.
با اين مقدمه خوب است كه برويم به سراغ رمان خودت. نام كتابت در برخورد اول اصلا تصور خوبي را به ذهن متبادر نمي‌كند!
حوادث اين رمان بين سال‌هاي 1356 تا 1372 در تهران و پاريس اتفاق مي‌افتد و مي‌توان گفت كه محصول زماني است كه به عنوان هنرجوي ادبيات داستاني در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي مشغول بودم. زماني كه به صورت آزاد مطالعه مي‌كردم و مي‌نوشتم، هميشه احساسم اين بود كه ادبيات عامه‌پسند و نخبه‌گرا هيچ كدام نتوانسته و نمي‌توانند پاسخگوي مخاطب امروز، بخصوص جوان‌ها باشند. 5 سال طول كشيد تا «هيچ وقت نامزد نبوديم» را تمام كنم و در تمام اين مدت سعي كردم نثر و كتابم پلي بين اين دو نوع ادبيات باشد. يعني در عين حال برخورداري از ارزش‌هاي برتر يك متن و نوشته ادبي و داستاني، از جذابيت‌هاي عامه‌پسند نيز وامي گرفته باشد. البته خوانندگان و بخصوص جوان‌ترها بايد بگويند كه به اين مسئله دست يافته‌ام يا نه.
در نوشتن رمانت از نويسنده خاصي تاثير مستقيم ــ از آن تاثيرهايي كه گاه نويسندگان جوان را خلع سلاح و كاملا آويزان سبك فردي خاص مي‌كند ــ گرفته‌اي؟
مي‌توانم رمانم را دستاورد مطالعه آثار ادبي ايراني و خارجي و تاثير گرفتن از نقاط برجسته اين آثار بنامم. آثاري از جلال آل‌احمد، هاينريش بل و خيلي‌هاي ديگر.
به نظر مي‌آيد كسي كه در فيلم‌ها و سريال‌هاي زيادي مدير روابط عمومي بوده بهتر مي‌تواند درباره خالي بودن سالن‌هاي سينما و چرايي «كاهش استقبال عمومي از سينما» بگويد.
باور كنيد موضوع چندان پيچيده نيست! سينمايي كه تمام داستانش از يك موضوع خانوادگي جمع و جور و يك آپارتمان و چند خيابان و تعدادي جوان خارج نشود، هرچه سعي كند حرف‌هاي نو بزند، به مرور جذابيت خود براي مخاطب را از دست مي‌دهد. مخاطب دوست دارد چيزي را در سينما ببيند كه به اندازه ابعاد آن پرده و در شأن آن باشد، اما بسياري از فيلمسازان شرط اين پرده بزرگ و عريض را رعايت نمي‌كنند و چيزهايي مي‌سازند(!) كه از اندازه قاب تلويزيون هم كوچك‌تر است.
فقط همين دليل؟!
نه. گفتن دلايل بيشتر بسته به حوصله شما دارد. بسياري از گلوگاه‌هاي سينماي ما دست آدم‌هايي كهنه‌كار با فكرهاي كهنه و قديمي است و اين تفكر در آثارشان هم نمود پيدا مي‌كند و باعث تولد كارهايي مي‌شود كه از لحظه شكل‌گيري، تاريخ گذشته‌اند. اين آدم‌ها به خاطر همان ارتباطات غيرحرفه‌اي كه حرفش را زديم، هيچ گاه از اين عرصه حذف نمي‌شوند و به توليد ادامه مي‌دهند. باور كنيد اين روابط غيرحرفه‌اي تا آنجاست كه بسياري از تهيه‌كنندگان حتي پيش از آن كه فيلم به نمايش گذاشته شود، با گرفتن وام‌هاي كلان و يا فروختن فيلم به مجموعه‌هايي خاص به سود واقعي و مورد نظر خود مي‌رسند و نيازي به اكران فيلم و تبليغ براي فروش و آشنايي مردم با آن نمي‌بينند؛ بدين ترتيب دغدغه جذب تماشاگر از بين مي‌رود و حساسيت‌ها براي ساخت فيلم خوب كاهش مي‌يابد و رسانه هم مشروعيت خود را از دست مي‌دهد و اعتماد مخاطبان به سينما كاهش مي‌يابد و سينما با واكنش طبيعي مردم يعني «سكوت» روبه‌رو مي‌شود. نبايد خواست و علاقه مردم را فراموش كرد.
اين وسط كارگردان‌ها چه نقشي دارند؟   
من فقط چيزهايي را كه مي‌بينم، توصيف مي‌كنم. بسياري از فيلمسازان ما وقتي به نقطه‌اي مي‌رسند احساس مي‌كنند به تكامل دست يافته‌اند، در نقد و مطالعه را روي خود مي‌بندند و حتي فيلم‌هاي همكارانشان بر روي پرده را هم نمي‌بينند.
خوب! بهتر است عضو شوراي مركزي نويسندگان و منتقدان سينماي كشور از نقد رسانه‌اي هم كمي صحبت  كند.
بازتاب فيلم‌ها در نشريات و روزنامه‌ها اصلا در خور توجه و جدي نيست. اگر اين 23 يا 25 روزنامه به اين مقوله توجه كنند، هم براي خودشان مفيد است و هم براي سينما راهگشا. البته اكثر بچه‌هاي مطبوعات نسبت به گذشته، كم‌حوصله‌تر و بي‌انگيزه شده‌اند. شايد هم مديريت روزنامه‌ها ديگر تمايلي به نقد مفصل فيلم‌ها و توجه به آنها ندارند.
از كارهاي آينده‌ات بگو، رمان جديدي در دست چاپ نداري؟
رمان اولم در شرف چاپ دوم است و در حال تحقيق و تأليف دو رمان ديگر نيز هستم و چون معتقدم كه تاريخ از بهترين منابع براي اقتباس است، پس‌زمينه هر دورمان تاريخي است. رمان دومم « علیک سلام، آره ما هم خوبيم» قسمت دوم رمان اول است و وقايع دهه 70 كشورمان را دربرمي‌گيرد و رمان سوم «يك قطعه طلا پيدا شده» نيز در سال‌هاي 64 و 65 و اوج 8 سال دفاع مقدس با موضوع فعاليت گروهي جاسوس در تهران مي‌گذرد كه البته تا اين دو به چاپ برسند، شايد يكي دو سال و حتي بيشتر طول بكشد!
و يك جمله كوچك و ترجيحا سينمايي براي خط پايان!
سينما اعتماد به نفسش را از دست داده است. اگر سينما هم بتواند مانند تلويزيون باشد كه به دليل مديريت واحد و تمركز و جديت ناشي از آن پله‌هايي را پيموده، از چند دستگي در تصميم‌گيري و سردرگمي خارج مي‌شود و ممكن است بخشي از مشكلات آن حل شود.
روي‌آوري گسترده جوان‌ترها به سينما هم از بارقه‌هاي نجات آن است به شرط آن كه كهنه‌كارها همه چيز را از خودشان ندانند!

منتشر شده در: روزنامه جوان 

22 شهريور 1382

کد امنیتی
تازه کردن

نظرات   

 
0 #1 زینب 1392-12-21 15:50
سلام، من این داستان را چند سال پیش خونده بودم ولی اینقدر به نظرم تاثیرگذار بود و قشنگ نوشته شده بود بخصوص از زبان حال یه خانوم، هنوزم هم بعد چند سال اگه دوباره از اول بخونیش انگار تازگیشو از دست نداده و هنوزم جذابه واست، جوری که آدم با لحظه به لحظه داستان حرکت میکنه و میره به جلو، همه شخصیتها خیلی قشنگ ساخته و پرداخته شدند و در مجموع خیلی واقعی به نظر میادش، انگار چون با وقایع تاریخ جلو رفته یه داستان حقیقه، قلم خیلی خوبی دارید امیدوارم موفق باشین همیشه

رضا استادی: سپاسگذارم دوست گرامی.
بازگو کردن