اینکه اشخاص زیادی از تو عصبانی هستند و نمی توانند با تو مدارا کنند، نشان دهنده آن است که تو به چیزی مهم دست یافته ای (اُشو) - - - - - روزی که انسان بتواند به توهین هایی که به او می شود بخندد و لذت ببرد، روزی است که او به موفقیت دست یافته. جزیی از ابدیت شده و به دنیای جاودانگی وارد شده است (اُشو) - - - - -

خطا
  • ایراد در بارگذاری اطلاعات خوراک

این رمان دو جلدی و هزار صفحه ای به گفته نویسنده «عاشقانه ای اجتماعی» است که پس از شش سال توقیف امکان عرضه عمومی پیدا کرده است.  

                                                                                                                                                               

                                                                                                                                                                 

                                                                                                                                                                    

نگاهی به رمان «بدون تو غیرممکن بود»

نسخه ایرانی «حریم سلطان»؟/ رمانی که مخاطب را با کتاب آشتی می‌دهد

در میان روزنامه نگاران و منتقدان ادبی «داستان های کوتاه» طرفداران جدی و فراوانی دارد. نگارش و انتشار داستان هایی که گاه در چند صفحه و گاهی حتی در چند جمله، مقصود و موضوعی خاص را به مخاطب منتقل و او را درگیر حس و حال خود می کنند، در سال های اخیر به شدت گسترش پیدا کرده و با اقبال نسبی هم مواجه شده است. «پیامک» نمونه ای مثال زدنی از چنین داستان هایی است. برخی طرفداران این نوع آثار ادبی در طرفداری از دیدگاه خود گاه چنان دچار افراط می شوند که حکم مرگ و نابودی داستان های بلند و گونه ادبی رمان را صادر کرده و با صراحت عنوان می کنند: «با پیدایش داستان های کوتاه و چند جمله ای، داستان های پیامکی و قصه های چند صفحه ای، داستان های طولانی به پایان عمر خود رسیده اند و در این دوره و زمانه دیگر هیچ خواننده ای به دنبال مطالعه رمان های طولانی و کتاب های قطور نیست»!
این نظریه را نمی توان با قاطعیت پذیرفت زیرا در همین زمانه ای که در آن زندگی می کنیم، قصه های طولانی از جنس «جومونگ»،«حریم سلطان»،«لاست» و دهها و صدها سریال ماهواره ای دیگر آنقدر مخاطب دارد که حتی در زمان پخش خود، مناسبات زندگی مردم را تحت الشعاع قرار داده و آنها را پای گیرنده های تلویزیون میخکوب می کند. هنوز هم در دنیا مخاطبان فراوانی هستند که تشنه شنیدن داستان هایی جذاب و سرگرم کننده هستند. داستان هایی که با رعایت قواعد کلاسیک، به سرگرم کردن مخاطب خود فکر می کنند و دغدغه ای جز این ندارند و با بهره گیری هنرهای تصویری از این متون، جذابیتی دو چندان می یابند.

قصه ای جذاب و پُرحجم
«بدون تو غیر ممکن بود» دومین رمان «رضا استادی» داستانی که چند هفته ای است از سوی نشر البرز به بازار عرضه شده، هرچند صرفا یک اثر مکتوب است اما به واسطه نوع پرداخت، زاویه دید نویسنده، دیالوگ نویسی، توصیف و...اثری نزدیک به جنس سینما است. شاید این ویژگی به دلیل فعالیت مستمر، طولانی و 18 ساله این نویسنده به عنوان روزنامه نگار سینمایی و مدیر روابط عمومی آثاری همچون: مختارنامه، شوق پرواز، کلاه پهلوی و... باشد.

این اثر به گفته نویسنده آن «عاشقانه ای اجتماعی» است که برای ارتباط بهتر مخاطب عام، با زبانی ساده و نثری روان و به دور از پیچیدگی های تکنیکی نوشته شده تا مخاطبان عام بتوانند به راحتی از مطالعه آن لذت ببرند. داستان بدون تو... در فاصله سال های 1382 تا 1390 رخ می دهد. کتاب دو شخصیت اصلی و محوری دارد. شخصیت مردِ داستان، فردی 35 ساله به نام یحیی حاذق است که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند. او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده درحرفه خود است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهورِ عرب، به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد.

شخصیت زن کتاب نیز دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه است که برای جبران عٌقده های فروخورده زندگی اش قصد دارد با مردی میانسال و متاهل ازدواج و برای اقامت و ادامه زندگی به دبی برود. مواجهه یحیی با این زن، ماجراهای مختلفی را در داستان رقم می زند.

«بدون تو غیرممکن بود» در دو جلد و در حجم 1020 صفحه عرضه شده است. گذشته از توان نویسنده، سرمایه گذاری برای انتشار چنین اثری در شرایط اقتصادی بازار نشر، یک ریسک بزرگ محسوب می شود. قیمت پشت جلد این کتاب 47 هزار تومان است اما ریتم پُرشتاب داستان، اتکای آن بر تصویرسازی به شیوه سینمایی و نیز پس زمینه های اجتماعی باعث شده تا مخاطب کتاب با پرداخت این مبلغ احساس ضرر و زیان نکند. این کتاب پُر حجم قرار نیست مخاطب خود را وادار به مطالعه داستانی کسالت آور کند بلکه خواننده با مطالعه هر صفحه از کتاب، در تجربه زندگی اجتماعی شخصیت هایی شریک می شود که جهان ذهنی و زیستی گسترده ای دارند و محدوده زندگی آنها به چند کوچه و خیابان و مشاغلی تکراری همچون «بساز ـ بفروشی» محدود نیست. بخش عمده ای از پیش بینی های مخاطب کتاب نیز به مرور و با مطالعه این اثر به هم می ریزد هرچند فرجام نهایی داستان تا حدودی قابل حدس است که البته این مساله برای یک رمان عامه پسند امتیاز محسوب می شود.

بخش عمده ای از مخاطبان این اثر داستانی جدید که با رنگ و لعابی زیبا و طرح جلدی شکیل هم به بازار عرضه شده، خوانندگان اثر اول این نویسنده جوان هستند. کتابی با نام «هیچ وقت نامزد نبودیم» که در پاییز سال 1380 به بازار عرضه و با وجود توقیف غیر رسمی آن در بخش مهمی از دوران فعالیت دولت نهم و دهم، تاکنون به چهار چاپ رسیده است.

اثری شبیه به سریال های ماهواره ای
استادی در هر دو کتاب مولفه هایی کمابیش مشابه را به کار گرفته است. «عشق» عنصر مهم و حیاتی داستان های عامه پسند است اما برخلاف داستان های دیگر که معمولا قصه با جرقه های یک عشق آغاز و با وصال عاشق و معشوق به پایان می رسد؛ استادی در همان ابتدای داستان تکلیف مخاطب و داستان را روشن کرده و عاشق و معشوق را به یکدیگر می رساند. مابقی داستان سرنوشت عجیب و غریبی است که دلدادگان به واسطه این وصال به آن دچار می شوند و در گردابی از مسائل و اتفاق ها گرفتار و سرنوشتی تکان دهنده پیدا می کنند. این همان مساله ای است که سبب می شود تا هر چند صفحه یکبار، اتفاقی عجیب در داستان رخ دهد و مخاطب با انواع و اقسام حوادث و رویدادهای پیش بینی نشده مواجه گردد. «بدون تو غیر ممکن بود» از این نظر به شدت یادآور سریال های ماهواره ای است و مشخص است نویسنده کتاب این آثار را به دقت دنبال و ساختار آنها را تحلیل کرده که با توجه به حیطه فعالیت وی ـ روزنامه نگاری سینمایی و تلویزیونی ـ اتفاقی دور از ذهن نیست. واقعیت این است که بخش عمده و مهمی از جذابیت سریال های مذکور نیز صرفا به واسطه رعایت قواعد داستان پردازی است والا سازندگان این آثار هم مدعی اختراع شکل تازه ای از داستان نویسی نیستند و صرفا با به کار گیری درست این قواعد، ماجرایی را بر مسیر درام پیش می برند که برای هر مخاطبی جذاب است.

کتاب از نظر محتوایی به مساله «خیانت و بی وفایی» پرداخته است اما نحوه پردازش داستان به گونه ای است که مشکل اخلاقی و شرعی را به دنبال ندارد. این مساله نشان می دهد نویسنده کتاب در حوزه شناخت ممیزی چیره دست است. قطعا بخشی از این مساله به دلیل رفت و آمدهای مکرر او در این شش سال به وزارت ارشاد و رایزنی با مسوولان ممیزی بوده که به شناخت منجر شده است! بلاتشبیه نویسنده کتاب مانند خلافکاری است که به دلیل کثرت حضور در محاکم قانونی، راه و چاه محکوم نشدن در دادگاه را خوب یاد گرفته و حالا در این کتاب، با ظرافت مساله خیانت را به تصویر می کشد و البته جنبه های اخلاقی و شرعی این مساله را نیز نمایش می دهد و مخاطب اخلاق مدار ایرانی را هم از خود راضی نگه می دارد.

شخصیت های خاکستری با دیالوگ های جذاب
بخش عمده ای از بار داستانی کتاب بر شخصیت های خاکستری استوار است. شخصیت هایی که برای دستیابی به منافع خود گاهی روش هایی غیر اخلاقی را در پیش می گیرند و همین مساله است که داستان را جذاب می کند. این شیوه دقیقا نقطه مقابل داستان پردازی های مرسوم است که در آن شخصیت ها یا مثبت و یا منفی هستند. شخصیت های کتاب در کنار برخی رذالت های اخلاقی، دارای ارزش هایی اخلاقی نیز هستند که دنبال کردن داستان را جذاب تر می کند.

یک ویژگی مهم دیگر کتاب که در آثار مشابه ادبی وجود ندارد «دیالوگ نویسی» آن است. این مساله حتی در آثار سینمایی و تلویزیونی هم به یک نقطه ضعف جدی تبدیل شده و جز برخی آثار اندک، شخصیت های آثار نمایشی در اغلب موارد به جای آنکه با یکدیگر دیالوگ برقرار کنند، با هم «حرف» می زنند و از خلال این حرف زدن نکته ارزشمندی به مخاطب منتقل نمی شود اما در کتاب «بدون تو» نوعی از دیالوگ نویسی اصطلاحا پینگ پُنگی وجود دارد که با بهره گیری از ته مایه طنز، شیرین و خواندنی است.

برخی از دیالوگ های کتاب را مرور می کنیم:

زن گفت: «شوهرِ من امتحانش رو پَس داده».
نرگس پرسید: «بعد از چند سال زندگی امتحانش رو پس داده؟مردا از اون چیزهایی هستن که کلمه خوب هیچ وقت نمی تونه جلوی اسم اونا قرار بگیره».

پارمیدا پرسید: «زندگی مهم تره یا پول؟»
دختر گفت: «البته که پول مهم تره. من دارم شوهر می کنم تا بتونم پول بیشتری خرج کنم. والا می موندم خونه بابام»
پارمیدا خندید و گفت: «برو کمیته امداد. تو همه شرایط دریافت جهیزیه رو داری».
دختر پرسید: «یخچال AEG هم می دن؟»

هدیه با بغض گفت: من یه آدمی رو بدبخت کردم. بیچارش کردم
مژده گفت: حالا از کجا یه آدم خوشبخت پیدا کرده که بدبختش کنه!

هدیه پرسید: یعنی می خوای با آیت عروسی کنی؟
دختر گفت: آره. اشکالی داره؟
هدیه گفت: ولی آیت سن بابات رو داره
دختر خندید و گفت: اما بیشتر از بابام پول داره!

این سبک از دیالوگ نویسی در کنار توصیف های دقیق و جزئی از محیط، مخاطب را به فضای داستان می برد. به همین دلیل مخاطب می پذیرد که بخش های مهمی از داستان در دبی اتفاق می افتد و این فضا را باور می کند.

«بدون تو غیرممکن بود» حتی قاعده «پایان خوش» را هم رعایت کرده است. تجربه ثابت کرده مخاطبان این جنس از داستان ها علاقه ای به پایان های تکان دهنده و مایوس کننده ندارند و یک پایان شیرین و البته منطقی می تواند موثر واقع شود.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) 

29 ارديبهشت 1393

 

درباره رمان بدون تو غیرممکن بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعداد صفحات: 1020صفحه
نوبت های چاپ: چاپ اول: اردیبهشت 1393
تلفن های مرکز فروش و پخش: 88405182 ـ 88417446 ـ 66562825-66562831

 
«بدون تو غیر ممکن بود» داستانی جذاب و مهیج است که به شیوه ای ساده و قابل فهم نوشته شده است.
داستان در فاصله سال های 1382 تا 1390 رخ می دهد. این قصه از یک کافی شاپ در خیابان گاندی تهران آغاز و به هتل های دبی می رسد و سپس تا شهر تورنتوی کانادا ادامه می یابد. شیراز، ورامین، آبادان، جزیره کیش، شهر مهران در استان ایلام،شهر مهاباد در استان آذربایجان غربی و بانه در استان کردستان مکان هایی است که داستان در آن رخ می دهد. شهر «نایروبی» در کشور افریقایی کنیا، مکه و مدینه و شهر تورنتوی کانادا هم دیگر مکان هایی است که قصه در آن روایت می شود. بخش مهمی از داستان هم در شهر «دبی» و محله های مختلف آن رخ می دهد.
داستان از جایی آغاز می شود که دختری زیبا، مغرور و زیاده خواه که در خانواده ای نابهنجار رشد کرده، در آستانه ازدواج با مردی متاهل و میانسال، ماموریت می یابد از طرف دختری جوان از پسری خواستگاری کند. این پسر در شرایطی قرار دارد که مادر و خواهرش نیز به دنبال یافتن همسری مناسب برای او و معرفی دخترانی مناسب به او هستند. پسر خود نیز به دختری علاقمند شده و قصد ازدواج با او را دارد. در چنین شرایطی آشنایی دختر مغرور با این پسر جوان باعث می شود هر دو آنها در تصمیم خود تجدید نظر کرده و تصمیمی عجیب و جوانانه برای ازدواج بگیرند. آنها معتقدند: «عشق چیزیه که در یک لحظه اتفاق می افته و یک عمر ادامه پیدا می کنه».
شخصیت دیگر این کتاب مردی 35 ساله به نام  یحیی حاذق است. او به همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کنند. یحیی سال ها قبل به صورت غیر قانونی از ایران خارج شده و در زمانی که داستان روایت می شود، سال هاست به عنوان یک مستند ساز و سازنده کلیپ برای خوانندگان مطرح موسیقی دنیا فعالیت می کند.
یحیی برای ساخت ویدئو کلیپ جدید یک خواننده زن مشهور عرب به دبی می رود. حضور او در دبی و قرار گرفتن در کنار این خواننده و مواجهه با برخی از افرادی که در زندگی پُرماجرای گذشته وی نقش داشته اند؛
شرایطی را فراهم می آورد تا هم میزان وفاداری یحیی نسبت به کشوری که سال ها قبل آن را ترک کرده سنجیده شود و هم میزان پای بندی او به همسرش مشخص شود. همسری که سال هاست با مشکلات مختلف زندگی او دست و پنجه نرم کرده و با شرایط خاص زندگی او کنار آمده است.
نویسنده در بخش های مختلف کتاب به ترسیم یک خانواده نابهنجار و تاثیر آن بر زندگی فرزندان این خانواده و دیگر افراد می پردازد. توجه به مسائل اجتماعی ویژگی مهم این داستان است. در این کتاب هم مانند اثر قبلی نویسنده ـ هیچ وقت نامزد نبودیم ـ برخی وقایع مهم و مرتبط با داستان مورد اشاره قرار گرفته است. مزاحمت تلفنی پیش از فراگیر شدن کالر آی دی ها، بازنمایی برخی مسائل نوستالوژیک دهه هشتاد همچون: وبلاگ نویسی، ترانه های خاطره انگیز مانند محسن چاوشی و محسن یگانه، وام ازدواج دکتر احمدی نژاد، زلزله بم، مهاجرت ایرانی ها به خارج از کشور و... تنها توصیف کوتاهی از این کتاب است.